کد خبر: 1371811
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۰۰
گفت‌وگوی «جوان» با دکتر مطهره قمری، پژوهشگر آموزشی و معلم مقطع ابتدایی
1 «موکب‌های مهارت» می‌تواند از دل تجمعات شبانه متولد شود
حسن فرامرزی
جوان آنلاین: سه ماه طلایی تابستان برای کودکان و نوجوان‌ها فرصتی است که از آموزش خشک رسمی و کسالت‌بار زیر فشار نمره و آزمون فاصله بگیرند و محتوای آموزشی را به مثابه فعالیتی خلاقانه، بازی‌طور و مهارت‌افزا تجربه کنند، اما با تأسف نه نهاد‌های رسمی آموزشی و نه سازمان‌های مردم‌نهاد برنامه‌ای مدون و قابل اجرا در این زمینه ندارند. گفت‌وگوی ما با دکتر مطهره قمری، پژوهشگر در حوزه آموزش و معلم مقطع ابتدایی به این موضوع می‌پردازد. 
 
تابستان برای نظام آموزشی ما یک فصل نامرئی است. نظام آموزشی ما با تابستان چه کاری می‌تواند انجام دهد؟
تابستان از گذشته تا به امروز برای نظام آموزشی ما یک «دوره طلایی بلاتکلیف» بوده است. نظام آموزشی ما عملاً پیشنهاد و برنامه‌ای برای تابستان ندارد، انگار کسی دکمه خاموش آموزش را فشار داده باشد. بنابراین دانش‌آموزانی را می‌بینیم که خسته از تقویم سخت تحصیلی، به استقبال تعطیلات می‌روند و در مقابل نظام آموزشی که تلاش می‌کند نهایتاً با برگزاری کلاس‌های جبرانی کم‌بازده، همان مسیر خسته‌کننده طول سال را تکرار کند، اما در عصر تغییرات سریع تکنولوژیک و اجتماعی، وقت آن رسیده که شکاف میان «دانش نظری مدرسه» و «مهارت‌های کاربردی زندگی» را در فصل تابستان پر کنیم. 
 
شاید یکی از مناقشه‌های جدی در این میان به تلقی ما درباره اوقات فراغت برمی‌گردد. آیا تلقی کهنه و بسته ما درباره اوقات فراغت در این زمینه تأثیرگذار نبوده است؟
اوقات فراغت در ادبیات تربیتی امروز، دیگر به معنای «خالی بودن وقت» نیست، بلکه زمان «کشف استعداد» است. وقتی دانش‌آموز در پایان دوره ابتدایی یا متوسطه با انبوهی از فرمول‌های حفظ‌شده، اما بدون کوچک‌ترین توانایی در مدیریت هیجان‌ها یا حل یک مسئله اقتصادی ساده فارغ‌التحصیل می‌شود، یعنی سیستم در «مهارت‌افزایی» شکست خورده است. تابستان بهترین فرصت برای جبران این شکست است تا ذهن سیال و خلاق دانش‌آموز را از زیر چتر بسته دانستگی، فرمول‌های حفظ شده یا حتی نظریه‌های بیش از حد جدی بیرون بکشیم. 
 
در چه صورت می‌توان اوقات فراغت را به یک پروژه خلاقانه بدل کرد؟
اگر نظام آموزشی ما اوقات فراغت را به مثابه «یک دوره کارآموزی اختیاری، اما جذاب» تعریف کند، می‌توانیم فرهنگ «کلاس‌گریزی» را به «مهارت‌جویی» تغییر دهیم. 
اوقات فراغت معمولاً به عنوان زمانی تعریف می‌شود که در آن «هیچ کار آموزشی رسمی» انجام نمی‌شود، اما در روانشناسی رشد، این زمان‌ها، حساس‌ترین فرصت‌ها برای یادگیری «غیررسمی» هستند. 
 
به عنوان یک استاد دانشگاه و معلمی که با کودکان مقطع دبستان کار کرده‌اید، براساس مطالعات و تجربه زیستی‌تان در کلاس، چه مؤلفه‌هایی در آموزش رسمی وجود دارد که آموزش را به مقوله‌ای خشک بدل می‌کند که کودک می‌خواهد از آن فرار کند؟
فشار دایمی نمره و امتحان و استرسی که ذهن کودک یا نوجوان برای ارزیابی و قضاوت شدن تحمل می‌کند - به ویژه اگر والدین حساس به نمره داشته باشند - یکی از مؤلفه‌های جدی در این زمینه است. با این همه، تحقیقات و تجربه‌های میدانی نشان می‌دهد وقتی فشار نمره و امتحان از روی دوش دانش‌آموز برداشته می‌شود، مغز در حالت «یادگیری لذت‌بخش» قرار می‌گیرد. 
 
جایگاه این آموزش غیررسمی کجاست؟ اینطور بگویم، ما با آموزش غیررسمی مهارت‌محور می‌خواهیم به چه مقصدی حرکت کنیم؟
توجه کنید که مهارت‌آموزی قرار نیست با «کلاس درس» رقابت کند، بلکه باید «مکمل» آن باشد. 
به جای اینکه یک نوجوان در تابستان به کلاس ریاضی برود تا درس‌های ترم قبل را مرور کند که خسته‌کننده است، او می‌تواند در یک دوره کوتاه «ریاضیات کاربردی در کار‌های فنی» شرکت کند. 
 
مثال می‌زنید؟
مثلاً دانش‌آموز یاد بگیرد چگونه با استفاده از هندسه و محاسبات، یک مدل سه‌بعدی یا یک قطعه چوبی بسازد. در این راستا می‌توان از تدوین «پروفایل مهارت تابستانی» برای هر دانش‌آموز استفاده کرد. 
 
به یک معنا یعنی آموزش را برای هر دانش‌آموز شخصی‌سازی کنیم؟
بله، دانش‌آموزانی که در یک کلاس حاضر می‌شوند، خیلی وقت‌ها به محتوا‌هایی متنوع بر اساس ذوق و سلیقه و جهت‌گیری‌های شخصیتی، خانوادگی و فضای ذهنی خاص خودشان نیاز دارند. بنابراین سیستم آموزشی باید به جای ارائه یک برنامه واحد، فهرستی از «ماژول‌های مهارت» را به والدین ارائه دهد تا هر خانواده بر اساس علایق فرزندش، از میان آنها انتخاب کند. 
 
روی چه مهارت‌هایی در مقطع دبستان می‌توان متمرکز شد؟
در مقطع ابتدایی می‌توان تمرکز را بر «مهارت‌های نرم» مانند هوش هیجانی، مدیریت بحران، همدلی، آداب معاشرت و البته «امنیت در فضای مجازی» و «مدیریت سواد دیجیتال» گذاشت. از این زاویه، کودکی که در تابستان یاد می‌گیرد چگونه با همسالان خود تعامل کند، بر خشم خود غلبه کند و در برابر آسیب‌های فضای مجازی واکسینه شود، از دانش‌آموزی که تمام فرمول‌های ریاضی را حفظ کرده، برای آینده زندگی موفق‌تر است. 
 
در مقطع متوسطه چطور؟
در این مقطع می‌توان بر «مهارت‌های سخت و پیش‌حرفه‌ای» مانند سواد رسانه‌ای، برنامه‌نویسی مقدماتی، مدیریت مالی شخصی (پس‌انداز و سرمایه‌گذاری) و هنر‌های دستی تمرکز کرد. اینها ابزار‌هایی هستند که دانش‌آموز را نه برای «قبولی در کنکور»، بلکه برای «زیستن در بازار کار واقعی» آماده می‌کند. 
 
چه ظرفیت‌هایی در جامعه‌مان می‌بینید که می‌تواند جامه عمل به این ایده بپوشاند؟
وقتی به همین تجمعات شبانه و سرمایه‌های مردمی موجود در آن نگاه می‌کنم، می‌بینم برای گذار از «مدارس آموزش سنتی و غیرکاربردی» به «مدارس مهارت‌محور و کاربردی» می‌توان از همین ظرفیت بزرگ و ملی استفاده کرد. اسمش را می‌گذارم استفاده از ظرفیت تجمعات برای مهارت‌آموزی و «موکب مهارت.» ما می‌توانیم به سمت موکب‌های مهارت‌آموزی در قلب محله‌ها برویم. اساساً یکی از نقاط قوت زیست‌بوم فرهنگی ایران، «تجمعات شبانه» است؛ از مساجد و هیئات گرفته تا فرهنگسرا‌ها و تجمعات محلی در پارک‌ها. تجمعات شبانه - مساجد، حسینیه‌ها، تجمعات محلی و پارک‌ها - در فرهنگ ما، مراکز «تعامل اجتماعی» هستند. این تجمعات دارای «سرمایه اجتماعی و انسانی غیرفعال»‌اند، یعنی افرادی که دانش و مهارت دارند، اما در سیستم آموزشی رسمی جایگاهی ندارند. خب، ما می‌توانیم این تجمعات را از مکان‌های «فقط شنیدن» به مکان‌های «انجام دادن» تبدیل کنیم. 
 
منظورتان از موکب مهارت دقیقاً چیست؟
فرض کنید در یک تجمع شبانه در محله، پزشک محلی حضور دارد. خب، به جای اینکه این پزشک فقط سخنرانی کند، چرا از دانش و مهارت او در آن فضا استفاده نکنیم؟ آن فرد یک ایستگاه «آموزش کمک‌های اولیه برای نوجوانان» برپا می‌کند یا به فرض هنرمندی که در هنر خیاطی یا گل‌سازی یا هر هنر دیگری مهارت دارد، در گوشه‌ای از تجمع، کارگاه «مهارت‌های صنایع دستی برای نوجوانان» را برگزار می‌کند. البته انتظار نداریم که مثلاً در یک نشست چند دقیقه‌ای یا چند ساعته فرد کاملاً به یک مهارتی تسلط پیدا کند، اما همین ایستگاه‌ها می‌تواند دروازه ورود به مهارت باشد. خیلی وقت‌ها فاصله بروز یک استعداد در یک پنجره یا جرقه‌ای است که زده می‌شود، اما، چون خیلی وقت‌ها بستر و زمینه آن محقق نمی‌شود، آن استعداد به فعلیت نمی‌رسد یا خیلی دیر این اتفاق می‌افتد. 
 
چگونه به صورت نهادی می‌توان چنین ایده‌ای را محقق کرد؟
برگزاری یک «فراخوان مهارت‌های محلی» می‌تواند در این زمینه کارساز باشد. شهرداری یا سازمان‌های فرهنگی می‌توانند از طریق اپلیکیشن یا پیام‌رسان‌ها، از ساکنان محله بخواهند: «شما چه مهارتی دارید که می‌توانید در تابستان به نوجوانان محله آموزش دهید؟» بعد از اینکه صلاحیت، مهارت و شایستگی افراد احراز شد، این افراد می‌توانند به عنوان «مربیان داوطلب» در تجمعات محلی سازماندهی شوند. 
 
خیلی وقت‌ها من بزرگسال و بسیاری، چون من با اینکه مثلاً در دهه پنجم زندگی قرار داریم، هنوز بلد نیستیم چطور با هیجان‌ها و احساس‌های خود روبه‌رو شویم. بنابراین گاهی تاوان سنگینی برای این فقدان مهارت در مدیریت هیجان‌ها می‌دهیم. آدم‌هایی که سر یک هل دادن ساده تا پای چوبه دار می‌روند یا کسی که به خاطر یک فحاشی مرتکب قتلی می‌شود. پایه این تربیت‌ها در دوره کودکی و نوجوانی است، اما نظام آموزشی ما تحرک چندانی در این باره ندارد. در این باره چه کاری می‌توان انجام داد؟
صلاحیت روانی - اجتماعی که به‌عنوان توانایی مقابله مؤثر با چالش‌ها نیز شناخته می‌شود، مهارتی بسیار ضروری است. هنگامی که ما بتوانیم به طور مؤثر با اضطراب و فشار‌های زندگی مقابله کنیم، معضلات مربوط به سلامتی رفتار را به حداقل خواهیم رساند. همچنان که شما هم در پرسش‌تان مطرح کردید، بسیاری از بحران‌های زندگی نظیر طلاق، اعتیاد، استرس‌های شغلی، مشکلات مالی ریشه در نداشتن این مهارت‌ها دارند. بحران واقعی اینجاست که مدرسه به دانش‌آموز یاد می‌دهد «چگونه پاسخ دهد»، اما به او یاد نمی‌دهد «چگونه با خود زندگی کند.» بنابراین مهارت دیگری که می‌توان روی آن متمرکز شد، آماده‌سازی ذهن دانش‌آموزان برای زندگی سالم و لذت‌بخش است. 
 
از چالش‌های کودکان و نوجوان‌های عصر جدید، نوع ارتباط آنها با ابزار‌های دیجیتال است. اکنون در برخی کشور‌ها مقررات سختگیرانه‌ای در استفاده از این ابزار‌ها وضع و اجرا شده یا در حال وضع است. مثلاً پارلمان استرالیا تصویب کرده که استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای افراد زیر ۱۶سال ممنوع است یا فرانسه قانونی دارد که داشتن گوشی هوشمند برای کودکان زیر ۱۳سال و استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای افراد زیر ۱۸سال را ممنوع می‌کند. به نظر می‌رسد که جهان آرام آرام دارد با عوارض ابزار‌های دیجیتال به ویژه برای کودکان و نوجوان‌ها روبه‌رو می‌شود. تجربه شما در این زمینه چه می‌گوید؟ چه مهارت‌هایی برای استفاده از این وسایل و ابزار‌ها لازم است؟
موضوع اینجاست که ما به عنوان خانواده و نظام آموزشی بتوانیم با حساسیت بیشتری به تغییرات فناوری پیرامونی‌مان که می‌تواند کیفیت زندگی کودکان و نوجوان‌ها را تحت تأثیر قرار دهد، پاسخ نشان بدهیم. این ابزار‌ها که شما اشاره کردید، از گوشی‌های هوشمند تا شبکه‌های اجتماعی، یک دنیای چندبعدی هستند. بنابراین وقتی بدون آگاهی و داشتن مهارت وارد این دنیای چندبعدی می‌شویم، در دام موقعیت‌های گردابی می‌افتیم، یعنی انرژی‌ای دور و بر ما می‌چرخد، اما ما نه تنها نمی‌توانیم از آن انرژی به درستی استفاده کنیم، بلکه آن انرژی در جهت تخریب ما و داشته‌هایمان وارد عمل می‌شود. 
مثل این است که گاهی ما آنقدر به ماشین‌های حساب یا اپلیکیشن‌های راه‌یاب متکی می‌شویم که تمام آن سیم‌کشی‌های مربوط به حساب یا تعیین جهت در مغزمان بلااستفاده می‌ماند و زنگ می‌زند. من گاهی کودکم را می‌بینم که می‌خواهد جواب سؤال خود را بلافاصله از چت‌جی‌بی‌تی بپرسد. یعنی فرصت مکث، حیرت و تأمل را از خود می‌گیرد، در صورتی که مثلاً در گذشته که این ابزار‌ها یا حل‌المسائل آنلاین نبودند، آدم‌ها خواه‌ناخواه به سمت تأمل و مکث و حیرت کشیده می‌شدند. 
خیلی وقت‌ها کنش‌های ما در برابر این تغییرات به اصطلاح کنش‌های خشک و سرد است. مثل این است که ما فقط به این موضوع اکتفا کنیم که دنیای مجازی یا شبکه‌های اجتماعی تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد. بسیار خب! آیا ما می‌توانیم در همین چشم‌انداز متوقف شویم؟ آیا نوجوان‌های ما چنین چیزی را می‌پذیرند که دنیای دیجیتال می‌تواند بسیار خطرناک و مخرب باشد، پس دیگر سراغ این ابزار‌ها نرویم؟ تردیدی وجود ندارد که دنیای دیجیتال با تمام فرصت‌ها و مزایایی که ارائه می‌دهد، می‌تواند مثل یک سیل ویرانگر از راه برسد و هرچه را که سر راهش قرار دارد از بین ببرد. همچنان که حواشی تاریک دنیای مجازی را بار‌ها در خبرها، صفحات حوادث و امثال آن دیده‌ایم. ما سال‌های زیادی را با رویکرد‌های خشک در این باره از دست داده‌ایم؛ رویکردی که نتوانسته نه با اقتضائات زمان و نه با زندگی کودکان و نوجوان‌ها ارتباط برقرار کند. 
 
چه باید کرد؟
راهکار این است که ما به جای توقف در هشدار، فضا‌های مهارتی متناسب با دنیای دیجیتال را برای کودکان و نوجوان‌های خود باز کنیم. بنابراین نیاز داریم متخصصانی از حوزه علوم نرم‌افزاری، هوش مصنوعی، روانشناسان کودک، متخصصان رسانه و سایر تخصص‌های مرتبط گرد هم جمع شوند و فضای امن و خلاقانه‌ای را باز کنند، چون نمی‌توان بدون داشتن مهارت، دانش و شناخت کافی از عوارض منفی دنیای جدید دور ماند. 
از طرفی می‌توانیم نوجوان‌ها را در موقعیت تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه در این زمینه قرار دهیم. مثلاً می‌توان برنامه و مسابقه‌ای با عنوان «کارآگاه دیجیتال» را برگزار کرد که در آن نوجوانان یاد بگیرند چگونه با چالش‌های این فضا مواجه شوند و چگونه از امکانات آن برای بهتر شدن زندگی خود استفاده کنند، در عین حال در دام موقعیت‌های گردابی نیفتند. راهکار دیگر طراحی «کارت‌های مهارت زندگی» است. به این صورت که هر دانش‌آموز با گذراندن دوره‌های مختلف امتیازاتی دریافت و در مدرسه یا جامعه از آن اعتبار یا امتیاز استفاده کند. 
 
یکی از انتقاد‌هایی که به نسل حاضر وارد است - و البته اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، انتقاد به رویه و منش پدر و مادرها، مدرسه و جامعه است نه به کودکان و نوجوان‌ها - این است که کودکان و نوجوان‌ها نقشی در اقتصاد خانواده ندارند، بخشی از اوقات خود را صرف تولید نمی‌کنند، به شدت مصرف‌گرا شده‌اند، ارزش پول را نمی‌دانند، چون کاملاً جدای از اقتصاد و معیشت حرکت می‌کنند. برای اینکه ما کودکان و نوجوان‌های آماده ورود به بازار کار داشته باشیم، مهارت‌آموزی چه ظرفیت‌هایی می‌تواند ایجاد کند؟
موضوع این است که ما سیاست‌ها و جهت‌گیری‌های کلان بسیار خوبی داریم، اما نتوانسته‌ایم از آنها به خوبی استفاده کنیم. به عنوان مثال، این سال‌ها رهبر شهید و معظم انقلاب اسلامی در بیانات مختلفی که در این زمینه داشتند، بر استفاده از نیروی انسانی کارآمد، خلاق و افزایش بهره‌وری به‌عنوان راهکار حل مسائل اقتصادی کشور تأکید داشتند و با طرح مفهوم اقتصاد مقاومتی و ابلاغ سیاست‌های کلی آن، الگویی از توسعه اقتصادی مبتنی بر درون‌زایی، برون‌گرایی، مردم‌محوری، دانش‌بنیانی، بهره‌وری، عدالت، نوآوری و تاب‌آوری ارائه کردند، اما موضوع اینجاست که این الگوی توسعه به خرده‌الگو‌ها یا برنامه‌های عملیاتی تبدیل نشد. مثلاً نظام آموزشی ما می‌توانست در ذیل همین شیوه توسعه، نقش خود را در این زمینه بازتعریف کند. 
به عنوان نمونه، مطالعات و پژوهش‌های نوین نشان می‌دهند که فقدان یا کمبود هوش هیجانی می‌تواند آثار مخربی را در زمینه‌های فردی و اجتماعی ایجاد کند و برعکس، تقویت و تحصیل آن زمینه‌ساز موفقیت‌های بزرگی خواهد بود. همچنین در جنبه‌ای دیگر، جهان به طرف تشکیل دهکده جهانی در حرکت است. ما در یک جامعه جهانی به سر می‌بریم که اجزای آن به وسیله یک سیستم بسیار پیچیده به هم مرتبط شده‌اند. مسئله اساسی ما این است که امروزه با حوادث و بحران‌های بی‌شماری دست به گریبان هستیم. به منظور مدیریت این بحران‌ها باید همیشه آمادگی داشته باشیم. در این راستا می‌توان کارگاه‌هایی با عنوان «شبیه‌سازی موقعیت‌های سخت» را برگزار کرد که در آن مثلاً نوجوان با یک سناریوی فرضی - از دست دادن یک دوست یا شکست در یک رقابت - روبه‌رو می‌شود و باید با کمک مربی، راه مدیریت خشم یا غم خود را بیابد. 
یا همین فصل تابستان می‌تواند زمان «آشنایی با واقعیت» برای کودکان و نوجوان‌ها باشد و شکاف ایجاد شده بین دانش و مهارت را که باعث می‌شود فارغ‌التحصیلان، باوجود داشتن مدرک، «استخدام‌ناپذیر» باشند، از بین ببرد. در این صورت است که دانش‌آموز می‌فهمد دانش او چگونه به سرمایه، تولید یا خدمت تبدیل می‌شود. 
 
مثال می‌زنید؟
یکی از این مهارت‌ها، مهارت تولیدکردن است؛ مهارت‌های تولیدی، مهارت‌هایی هستند که در خلق و آفرینش اجسام و اشیا تبلور پیدا می‌کنند و در متن خود ابتکار، آفرینش و حس خلاقیت را به همراه دارند. تولید مشخصه زندگی و حیات مستمر بشر است و بسیاری دیگر از مهارت‌های مورد نیاز از یادگیری زبان، برنامه‌نویسی و نظایر آن. 
در هر حال، نوجوانی بهترین زمان برای کشف استعداد‌ها و پرورش مهارت‌هایی است که می‌توانند آینده‌ای درخشان‌تر را رقم بزنند، اما واضح است که نقش اولیا و جامعه نیز در این میان کلیدی و تأثیرگذار است. بنابراین اگر می‌خواهیم اتفاقی در این زمینه رقم بخورد، نیازمند سرمایه‌گذاری هستیم. 
 
روشن‌ترین مصداق این سرمایه‌گذاری کجاست؟
حرکت از آموزش و زندگی حافظه‌محور به مهارت‌محور. ما در زندگی حافظه‌محور انگار که از دور به زندگی نگاه می‌کنیم، انگار که درباره آن می‌شنویم، اما نمی‌توانیم آن را لمس کنیم. به خاطر همین است که این نوع زندگی و این نوع آموزش برای کودکان و نوجوان‌های ما غیرجذاب و خشک است، اما وقتی از آموزش و زندگی حافظه‌محور به سمت آموزش و زندگی مهارت‌محور حرکت می‌کنیم، دیگر از دور درباره زندگی نمی‌شنویم، بلکه به اندازه وسع و آگاهی‌مان آن را زندگی می‌کنیم، درباره علم نمی‌شنویم، آن را زندگی می‌کنیم. نوجوان یا کودک آن مفهوم را به صورت عینی لمس می‌کند، آن را به کار می‌گیرد، تبدیل به نوعی بازی می‌شود. 
 
چرا با اینکه ما اهمیت این خانه‌تکانی را درک کرده‌ایم، اما همچنان در اجرای آن تعلل می‌کنیم؟
این تغییر سبک یادگیری به ویژه در تابستان، نیازمند یک جسارت اجرایی است. وزارت آموزش و پرورش، سازمان‌های مردم‌نهاد و مدیران محلی باید دست به دست هم بدهند تا این «موکب‌های مهارت» شکل بگیرد. شناسایی استعداد‌ها در تجمعات شبانه، کم‌هزینه‌ترین و پربازده‌ترین روش برای این تحول است. 
ما نیاز داریم تابستان را از «فصل انتظار برای شروع مدرسه» به «فصل بلوغ مهارتی» تبدیل کنیم. اگر بتوانیم مدارس را در تابستان زنده نگه داریم و مساجد و تجمعات محلی را به پایگاه‌های انتقال تجربه تبدیل کنیم، نسلی تربیت خواهیم کرد که نه تنها «درس‌خوانده»، بلکه «توانمند» و «خلق‌کننده» است.
برچسب ها: کودکان ، آموزش ، سبک رفتار
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار