کد خبر: 1371809
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
سجاد آذری

جوان آنلاین: حتماً شما هم بار‌ها این جمله را شنیده‌اید که «فلانی سیاستمدار عمل‌گرایی است و منطق قدرت را خوب می‌فهمد» یا اینکه «تصمیم الف در فلان بحران، بر‌اساس منطق قدرت گرفته شده است». اما این «منطق قدرت» که ما آن را همچون کلیدی برای فهم اسرار سیاست به کار می‌بریم، چیست؟ آیا قدرت، منطقی مستقل و ویژه خود دارد که تابع خوب و بد روزمره ما نیست؟ پاسخ کوتاه این است: خیر، هرچند قدرت عقلانیت درونی خود را دارد، ماشین حساب سردی که بر اساس ضرورت‌های بقا، کنترل و پیش‌بینی‌پذیری کار می‌کند، الزاماً به معنای زیر پا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی تمام نمی‌شود. 
نیکولو ماکیاولی در کتاب شهریار، بی‌پرده می‌گوید که حاکم اگر بخواهد قدرت خود را حفظ کند، باید بیاموزد که «چگونه خوب نباشد» و بر اساس ضرورت، از آن فضیلت استفاده کند یا نکند. منطق قدرت در این نگاه، منطق «اثربخشی» است نه «فضیلت». اگر دروغی، پیمان‌شکنی یا خشونتی حساب‌شده، دولت را از فروپاشی نجات دهد و امنیت را بازگرداند از منظر درونی خود قدرت، آن اقدام «عاقلانه» و «درست» است. مشخص است که چنین استدلالی در منظومه فکری ایرانی و شیعی جایگاهی ندارد. ماکس وبر، جامعه‌شناس بزرگ، این استدلال ماکیاولی را کمی تعدیل کرده و قرن‌ها بعد این دوگانگی را در قالب «اخلاق نیت» و «اخلاق مسئولیت» صورتبندی کرد. انسان اخلاقی با نیت پاک عمل می‌کند و می‌گوید: «اگر من درست بگویم و خطا نکنم، نتیجه هر چه باشد، بر عهده خداست.»، اما سیاستمداری که بر صندلی قدرت تکیه زده، تابع اخلاق مسئولیت است؛ او باید پیامد‌های عملش را پیش‌بینی کند و پاسخگوی فاجعه‌ای باشد که ممکن است از پاک‌دستی محض او سرچشمه بگیرد. 
اما منطق قدرت تنها در روان حاکمان لانه نکرده است؛ این منطق در میدان بازی ملت‌ها، یعنی عرصه روابط بین‌الملل، به مری‌ترین و بی‌رحم‌ترین شکل خود ظاهر می‌شود. صحنه جهانی یک «وضعیت آنارشیک» است؛ یعنی هیچ کلانتری بالای سر دولت‌ها وجود ندارد که امنیت آنها را تضمین کند. در چنین دنیایی، بقا به تنها هدف بی‌چون‌وچرای هر دولتی تبدیل می‌شود. این همان «منطق قدرت» ساختاری است که هانس مورگنتا، پدر رئالیسم سیاسی، آن را اینگونه خلاصه می‌کند: «سیاست بین‌الملل، همچون هر سیاست دیگری، مبارزه‌ای برای قدرت است. هر هدف سیاسی، مستقیم یا غیرمستقیم، ابزاری برای حفظ، افزایش یا نمایش قدرت است.» جذاب‌ترین و تراژیک‌ترین جلوه این منطق، پدیده‌ای به نام «معمای امنیت» است. تصور کنید کشور الف صرفاً از روی دفاع از خود و بدون نیت تهاجمی، بودجه نظامی‌اش را افزایش می‌دهد و موشک‌های دوربرد می‌خرد. کشور ب که این اقدام را رصد می‌کند، با خود می‌گوید: «من نمی‌توانم وارد نیت الف شوم؛ آنچه می‌بینم افزایش توانایی تهاجمی اوست. پس من هم برای بقا باید مسلح‌تر شوم.» نتیجه یک مسابقه تسلیحاتی فرساینده است که حتی اگر هر دو طرف صلح‌طلب باشند، منطق سرد ساختار آنها را به جان هم می‌اندازد. کنت والتز، نظریه‌پرداز رئالیسم ساختاری، این «منطق قدرت» را نه محصول شرارت ذاتی انسان که فرزند اجتناب‌ناپذیر خود ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل می‌داند؛ دولت‌ها در این میدان، بازیگرانی عقلانی هستند که راهی جز «موازنه قدرت» و «تقلید از موفق‌ترین‌ها» برای بقا ندارند. اگر کمی از سطح کلان فاصله بگیریم، منطق قدرت را می‌توان به‌عنوان یک «عقلانیت استراتژیک» روزمره نیز دید. قدرت در ساده‌ترین تعریف، یعنی «توانایی واداشتن دیگری به انجام کاری که بدون اراده تو انجام نمی‌داد». این ماشین محاسبه‌گر دائماً به دنبال بیشینه‌سازی کنترل و کاهش وابستگی‌های خود است. الف وقتی بر ب قدرت دارد که ب به الف وابسته باشد. بنابراین، منطق قدرت حکم می‌کند که الف وابستگی ب را به خود افزایش دهد (مثلاً با کنترل منابع انرژی، تکنولوژی یا مسیر‌های تجاری) و هم‌زمان وابستگی خود را به ب قطع کند تا آزادی عمل مطلق داشته باشد. یکی از کارویژه‌های مهم این عقلانیت، «حذف غافلگیری» و «تثبیت سلسله‌مراتب» است. قدرت از عدم‌قطعیت بیزار است. برای همین پیوسته در پی پیش‌بینی‌پذیر کردن رفتار دیگری است؛ آن را با پاداش و تنبیه چنان شرطی می‌کند که مثل یک مهره شطرنج حرکت کند. در این منطق، «اعتماد» یک کالای لوکس و پرخطر است و «کنترل»، یک ضرورت بی‌بدیل. پس منطق قدرت، نه یک دسیسه شیطانی در اتاق‌های تاریک که یک ضرورت عقلانی برخاسته از دل رقابت برای بقا، کنترل و پیش‌بینی‌پذیری است. این منطق به سیاستمدار می‌گوید گاهی برای نجات کشتی، باید بخشی از بار را به دریا ریخت؛ به دولت‌ها حکم می‌کند در غیاب یک داور جهانی، همواره بدترین نیات را از رقیب خود انتظار داشته باشند؛ و در زندگی روزمره، ما را به موجوداتی محتاط بدل می‌کند که پیوسته وابستگی‌های خود را مدیریت می‌کنیم. فهم این منطق، به معنای توجیه بی‌رحمی یا ستایش قدرتمنداران نیست. بلکه، اتفاقاً لازمه اخلاقی زیستن در جهان سیاست است. تا زمانی که این ماشین سرد محاسبه‌گر را نشناسیم، نه می‌توانیم محدودش کنیم، نه می‌توانیم از فجایعی که به نام ضرورت رخ می‌دهند، پیشگیری کنیم. فهم این موضوع شاید برای ما که این روز‌ها مورد هجوم قدرت‌های تروریست بین‌المللی قرار گرفته‌ایم، ضرورتی انکارناپذیر باشد تا در زمان تصمیم‌گیری بتوانیم به خوبی سیاستی که در راستای منافع ایران اسلامی است را تشخیص دهیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار