بیعت حزبالله لبنان با ولی فقیه شیعه در کشاکش تجاوزات و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان توسط رژیم شرور و تروریست صهیونی و در حاشیه نفاق و ذلتپذیری دولت این کشور در طرح آتشبس خیانتبار با قصاب صهیون، دارای آثار راهبردی و در عین حال اعلام موجودیت تمدنی مقاومت اسلامی و تصویری شفاف از همگرایی محور مقاومت حول ستون ولایت فقیه است که در اولین بند تفاهمنامه فیمابین ایران و امریکا مورد تأکید قرار گرفت و توسط ترامپ (دلقک سیرک ائتلاف غربی- صهیونی) امضا شد، اما به فاصله کوتاهی تمام مفاد آن زیرپا گذاشته شد. بیعت حزبالله لبنان با ولی فقیه شیعه در کشاکش تجاوزات و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان توسط رژیم شرور و تروریست صهیونی و در حاشیه نفاق و ذلتپذیری دولت این کشور در طرح آتشبس خیانتبار با قصاب صهیون، دارای آثار راهبردی و در عین حال اعلام موجودیت تمدنی مقاومت اسلامی و تصویری شفاف از همگرایی محور مقاومت حول ستون ولایت فقیه است که در اولین بند تفاهمنامه فیمابین ایران و امریکا مورد تأکید قرار گرفت و توسط ترامپ (دلقک سیرک ائتلاف غربی- صهیونی) امضا شد، اما به فاصله کوتاهی تمام مفاد آن زیرپا گذاشته شد.
بیعت حزبالله، همزمان دو پیام را با خود همراه دارد: یکی برای دلهای مؤمنانِ نگران از آینده جنگ، و دیگری برای اتاقهای فکر دشمنی که رویای «شکاف میان مقاومت و ایران» را در سر میپروراند. رهبر انقلاب نیز در پاسخی که بوی «وعده نصرت» میدهد، به عنوان «فرمانده عالی میدان نبرد حق و باطل» نقشه راه نبرد را ترسیم میکند.
برای درک عمق این بیعت، ابتدا باید بحران روایت دشمن را شناخت. محور عبری- غربی، میلیاردها دلار هزینه کرد تا القا کند مقاومت، «بازوی نیابتی» ایران است و با شهادت سید حسن نصرالله و تغییر رهبری در ایران، این رابطه از هم میگسلد. اما نامه شیخ نعیم قاسم، این پروژه را به سخره گرفت. عبارات «همانطور که به امام خمینی و امام خامنهای پایبند بودیم» یک «شوک راهبردی» به دشمن وارد کرد. این جمله ثابت میکند که نگاه حزبالله لبنان به «ولایت» برگرفته از «اصل هویتی» و فارغ از دغدغههای متعارف و مصالحههای متداول سیاسی است. حزبالله لبنان با این بیعت، تصور و تصویر باطل نظام سلطه به مقاومت لبنان به عنوان پروکسی و نیروی نیابتی را خط بطلان کشیده و راهبرد حیات سیاسی مکتب متعالی اسلام را به تصویر کشیده است. این بیعت بزرگترین شکست برای جنگ روایت رسانهای و اتاق فکر ترور است.
و، اما پاسخ رهبر معظم انقلاب، یک «فرماندهی میدانی» تمامعیار است که دستکم در سه لایه راهبردی قابل خوانش است.
لایه نخست، «تصویرسازی از قدرت»: ایشان حزبالله را «صخرهای ستبر» مینامند. صخرهای که طوفانها و امواج وحشیانه ائتلاف نمیتواند آن را بشکند. این استعاره، فقط توصیف وضع موجود نیست، «القای روحیه شکستناپذیری» برای رزمندگانی است که زیر شدیدترین بمبارانها ایستادهاند.
لایه دوم، «تعیین خط قرمز راهبردی»: این مهمترین بخش پیام است. رهبری عزیز با صراحت، «حفظ تمامیت ارضی لبنان و رفع کامل تجاوز» را «شرط اول» تفاهمنامه میخوانند. این یعنی «لبنان، خط قرمز ایران» است و هیچ پروندهای بدون تأمین امنیت آن بسته نخواهد شد؛ و بالاخره لایه سوم، «پاسداشت مردم»: تجلیل ویژه از صبوری «مردم جنوب لبنان»، نشاندهنده آن است که مقاومت در نگاه ایشان، برخلاف آنان که به حزبالله به عنوان یک پروژه صرفاً نظامی مینگرند، یک «خیزش مردمی» با ریشههای عمیق اجتماعی است.
نتیجه راهبردی این پیمان در میدان چه خواهد بود؟ برای محور مقاومت، این بیعت «تزریق روحیه جمعی» است که شور و نشاط برای رزمندگان و مردم جنوب لبنان به ارمغان میآورد؛ اثبات اینکه خلأ فرماندهی، هرگز در این جبهه معنا ندارد. و، اما برای محور تروریستهای اپستینی، این پیمان یک «زلزله اطلاعاتی» است. آنها تصور میکردند با ترور فرماندهان، مقاومت دچار فروپاشی روانی میشود، اما حالا میبینند که هسته مرکزی مقاومت، یک فرد نیست، یک «ایده» و یک «پیوند ناگسستنی» است که در عمق تاریخ شیعه و در باورهای اعتقادی مردم جنوب لبنان ریشه دارد.
بیعت در طوفان، «سند جاودانگی مکتب حیاتبخش اسلام» است. محور مقاومت، برخلاف ائتلافهای موسمی و موقتی در جهان نظیر ائتلاف ناتوی عربی علیه یمن که پس از ۸ سال متلاشی شد، بر بستر امید متجلی شده در «ولایت» و استقامت و خونخواهی بناشده در سنگر «شهادت عاشورایی» شکل گرفته است. تا زمانی که چنین بیعتهایی در دل آتش بسته میشود، پرچم «یالثارات الحسین» در اهتزاز بوده و هیچ قدرت شیطانی قادر به شکستن این صخره سخت عقیدتی و الهی نخواهد بود.