جوان آنلاین: الگوی مصرف انرژی در بخش خانگی، بیش از آنکه فقط به تعداد وسایل گرمایشی و سرمایشی وابسته باشد، به اندازه فضای مورد استفاده، شرایط اقلیمی، نوع ساختمان و مدت زمان بهرهبرداری از تجهیزات بستگی دارد و نتایج طرح آمارگیری از مصرف حاملهای انرژی و ویژگیهای محیطزیستی خانوارهای شهری در سال ۱۴۰۴، وضعیت دقیقتری از گستره این تقاضا در واحدهای مسکونی شهری ارائه میکند که نشان میدهد بخش بزرگی از زیربنای خانههای شهری در طول سال برای مقابله با سرما و گرما به تجهیزات انرژیبر متکی است.
بر اساس این طرح، ۲۲.۵۶ میلیون خانوار شهری در حدود ۲۲ میلیون واحد مسکونی زندگی میکنند و مجموع زیربنای واحدهای مسکونی معمولی شهری نیز به حدود ۲۳۰۰ میلیون مترمربع میرسد که از این میزان، خانوارهای شهری در ماههای سرد سال بهطور متوسط ۱/۸۱ درصد زیربنای واحد مسکونی خود را گرم میکنند و در ماههای گرم سال ۷۵ درصد آن را خنک نگه میدارند و همین دو رقم، در کنار جمعیت و گستره زیربنای مسکونی، نشان میدهد تقاضای انرژی برای تأمین آسایش حرارتی در شهرها، تقاضایی محدود به بخشی از خانه یا گروهی از خانوارها نیست؛ بلکه بخش عمدهای از فضای مسکونی کشور را دربرمیگیرد.
البته این ارقام بهتنهایی معادل مقدار مصرف گاز یا برق نیستند، چراکه گرم یا خنک شدن یک مترمربع به عوامل متعددی از جمله عایقبندی ساختمان، کیفیت پنجرهها، سن بنا، نوع سامانه گرمایشی و سرمایشی، دمای بیرون و مدت استفاده از تجهیزات بستگی دارد. ولی با این حال، سهم بالای زیربنای تحت پوشش گرمایش و سرمایش، اندازه تقاضای بالقوه برای انرژی را نشان میدهد و هرچه فضای بیشتری از یک واحد مسکونی باید به دمای مطلوب برسد، انرژی بیشتری برای جبران اتلاف حرارتی در زمستان یا ورود گرمای محیط در تابستان مورد نیاز خواهد بود؛ بهویژه در ساختمانهایی که از نظر طراحی و عایقکاری عملکرد مناسبی ندارند.
بخاری گازی همچنان وسیله غالب گرمایشی در شهرهاست و ۱/۶۸ درصد خانوارهایی که واحد مسکونی خود را گرم میکنند، فقط از این وسیله استفاده میکنند و این سهم بالا نشان میدهد گاز طبیعی همچنان جایگاه مهمی در تأمین گرمایش بخش خانگی دارد. بنابراین تغییرات دمایی در فصل سرد، طول دوره سرما و کیفیت حرارتی ساختمانها میتواند مستقیماً بر تقاضای گاز اثر بگذارد و ساختمانهایی با اتلاف حرارتی بالا، حتی اگر به تجهیزات نسبتاً کارآمد مجهز باشند، برای حفظ دمای مطلوب به انرژی بیشتری نیاز دارند.
در بخش سرمایش، الگوی مصرف متفاوت است، به طوری که کولر آبی با سهم ۵۶ درصدی، رایجترین وسیله سرمایشی در میان خانوارهای شهری است و کولر گازی با سهم ۳/۱۶ درصدی در رتبه بعدی قرار دارد و تفاوت این دو فناوری از نظر نوع انرژی مصرفی اهمیت زیادی دارد، چه آنکه کولر آبی عمدتاً به برق نیاز دارد، اما مصرف برق آن با کولر گازی قابل مقایسه نیست و در مقابل، کولرهای گازی، بهویژه در مناطق گرم و مرطوب، میتوانند بار قابلتوجهی بر شبکه برق وارد کنند. بنابراین افزایش دما، رشد استفاده از تجهیزات سرمایشی و توسعه شهرنشینی، همزمان میتواند تقاضای برق را در فصل گرم افزایش دهد.
توزیع استانی این الگو نیز نشان میدهد که مصرف انرژی برای آسایش حرارتی، در سراسر کشور یکسان نیست. یعنی در بخش گرمایش، تهران با ۳/۹۷ درصد، گیلان با ۱/۹۵ درصد و مازندران با ۸/۹۲ درصد، بالاترین سهم زیربنای گرمشده را دارند و در سرمایش نیز تهران با ۴/۹۹ درصد، هرمزگان با ۳/۹۲ درصد و خوزستان با ۸/۹۱ درصد در صدر قرار گرفتهاند و طبیعتاً این تفاوتها را نمیتوان بدون در نظر گرفتن اقلیم، ساختار شهری و ویژگیهای ساختمانها تحلیل کرد.
برای نمونه، در استانهای جنوبی، طول دوره گرما و شدت دمای بالا، نیاز به سرمایش را به یک نیاز مستمر تبدیل میکند و در مناطق مرطوب، کولرهای گازی به دلیل توانایی بیشتر در کاهش دما و رطوبت، اهمیت بیشتری پیدا میکنند و در مقابل، در استانهای شمالی، اگرچه تابستانها نیز نیاز به سرمایش وجود دارد، اما رطوبت و طول دوره سرما میتواند الگوی مصرف انرژی را به شکل دیگری رقم بزند و تهران نیز به دلیل تمرکز جمعیت، گستردگی ساختوساز و حجم بالای زیربنای مسکونی، هم در گرمایش و هم در سرمایش سهم بالایی دارد.
از این منظر، سیاست انرژی در بخش خانگی نمیتواند صرفاً بر کاهش مصرف کلی متمرکز باشد و مسئله اصلی، تفاوت میان «مقدار انرژی مصرفشده» و «نیاز انرژی ساختمان» است. به عبارتی یک ساختمان کمعایق برای تأمین دمای مطلوب، انرژی بیشتری مصرف میکند؛ حتی اگر ساکنان آن رفتار مصرفی مشابه خانوار دیگری داشته باشند که در ساختمانی با عایقبندی مناسب زندگی میکند. به همین دلیل، بخشی از راهکار کاهش مصرف انرژی باید از خود ساختمان آغاز شود.
آمارهای مربوط به تعداد خانوارها و زیربنا نیز مؤید این پیام است، به طوری که ۵۶/۲۲ میلیون خانوار شهری، در مجموع با حدود ۲۳۰۰ میلیون مترمربع فضای مسکونی، تقاضای بزرگی برای تجهیزات گرمایشی و سرمایشی، خدمات نصب و تعمیر، عایقکاری و بازسازی انرژیمحور ایجاد میکنند. بنابراین بهبود بهرهوری انرژی در ساختمانها فقط یک موضوع زیستمحیطی نیست؛ بلکه میتواند بازار گستردهای برای تجهیزات کممصرف، سامانههای هوشمند کنترل دما و خدمات بهینهسازی مصرف ایجاد کند.
در عین حال، گستره مصرف خانگی فقط به انرژی محدود نمیشود و خانوارهای شهری بهطور متوسط در هر هفته ۲۱۳ هزار و ۶۷۷ تن پسماند تولید میکنند و سرانه تولید پسماند هر خانوار به ۵/۹ کیلوگرم در هفته میرسد که نشان میدهد الگوی مصرف شهری، علاوه بر ایجاد تقاضای انرژی، هزینه قابلتوجهی برای جمعآوری، انتقال، پردازش و دفع پسماند ایجاد میکند. به بیان دیگر، مصرف خانوار در نقطهای متوقف نمیشود که محصول خریداری و استفاده میشود؛ بخش دیگری از هزینه اقتصادی در مرحله پس از مصرف شکل میگیرد.
در همین چارچوب، استفاده گسترده از محصولات پلاستیکی یکبارمصرف، وضع کاملتری از فشار مصرف شهری ارائه میدهد، زیرا ۸/۹ میلیون خانوار شهری در طول ماه از حداقل یکی از وسایل یکبارمصرف پلاستیکی استفاده کردهاند و میانگین مصرف ماهانه این خانوارها شامل ۶/۱۵ میلیون عدد کارد، قاشق و چنگال، ۳/۶۶ میلیون لیوان، ۱۵ میلیون بشقاب، کاسه یا دیس و ۷/۲۶ میلیون دستکش بوده است. همچنین ۸۲ میلیون متر سفره یکبارمصرف پلاستیکی در هر ماه مصرف شده است. طبیعتاً این اعداد، علاوه بر نشان دادن گستره مصرف، به بازار بزرگی برای تولید و توزیع محصولات پلاستیکی اشاره دارند که در سوی دیگر آن، هزینه مدیریت پسماند قرار گرفته است.
در حوزه کیسههای پلاستیکی نیز مصرف خانوارها قابل توجه است و ۴/۸۶ درصد خانوارهای شهری از کیسه فریزر استفاده کردهاند و میانگین مصرف خانوارهای استفادهکننده ۱۰ عدد در هفته بوده است و ۵/۷۷ درصد خانوارها از کیسه مخصوص زباله استفاده میکنند و میانگین مصرف آنها سه کیسه در هفته است. همچنین ۷/۶۶ درصد خانوارها از کیسه پلاستیکی شفاف استفاده کردهاند و میانگین مصرف این گروه پنج کیسه در هفته بوده است و در مقابل، ۶۵. ۲ درصد خانوارها اعلام کردهاند که پسماندها را مجدداً استفاده میکنند و کیسه پلاستیکی با سهم ۶۶.۲ درصدی، بیش از سایر پسماندها دوباره مورد استفاده قرار گرفته است.
این آمارها نشان میدهد مسئله مصرف در خانوارهای شهری، مجموعهای از رفتارهای جدا از هم نیست. یعنی انرژی مورد استفاده برای گرم و خنک کردن خانه، تجهیزات مورد نیاز برای تأمین آسایش، محصولات مصرفی و پسماند تولیدشده، همگی بخشی از یک زنجیره اقتصادی واحد هستند که در یک سوی این زنجیره، خانوار برای تأمین آسایش و رفع نیازهای روزمره انرژی و کالا مصرف میکند و در سوی دیگر، اقتصاد باید هزینه تولید، توزیع، تأمین انرژی و مدیریت پیامدهای پس از مصرف را بپردازد.