هنر برای هنر یک نظریه زیباییشناختی است که میگوید هنر نباید در خدمت هدفی بیرون از خود باشد؛ نه اخلاق، نه سیاست، نه دین، نه آموزش و نه تبلیغات. بر اساس این دیدگاه، ارزش هنر در زیبایی، خلاقیت و تجربه هنری آن نهفته است، نه در پیام یا کارکرد اجتماعیاش. هنر برای هنر یک نظریه زیباییشناختی است که میگوید هنر نباید در خدمت هدفی بیرون از خود باشد؛ نه اخلاق، نه سیاست، نه دین، نه آموزش و نه تبلیغات. بر اساس این دیدگاه، ارزش هنر در زیبایی، خلاقیت و تجربه هنری آن نهفته است، نه در پیام یا کارکرد اجتماعیاش.
اسکار وایلد نویسنده همجنسباز انگلیسی در این خصوص معتقد بود که هیچ کتابی اخلاقی یا غیراخلاقی نیست؛ کتابها یا خوب نوشته شدهاند یا بد. منظور او این بود که معیار قضاوت یک اثر هنری باید کیفیت هنری آن باشد، نه پیام اخلاقی یا سیاسی آن.
البته در برابر این نظر، اکثر نویسندگان معتقدند هنر نمیتواند از جامعه جدا باشد و باید مسئولیت اجتماعی داشتهباشد. از دیدگاه آنان هنر باید به مسائل مردم بپردازد و هنرمند در برابر رنج، بیعدالتی و ظلم مسئول است. لئو تولستوی در کتاب هنر چیست، معتقد بود هنر باید احساسات انسانی و اخلاقی را منتقل کند و با هنر برای هنر مخالفت میکرد. نیچه هم در کتاب غروب بتها مدعی است هنر از برای هنر نمیتواند وجود داشته باشد. ژان پل سارتر نظریه ادبیات متعهد را مطرح کرد و تأکید داشت نویسنده در برابر جامعه مسئول است. همچنین برتولت برشت هنر را وسیلهای برای تغییر آگاهی اجتماعی میدانست.
مشخص است که از نظر اسلام، نیز هنر معمولاً دارای رسالت اخلاقی، معنوی یا اجتماعی تلقی میشود. بر این اساس، هنر صرفاً برای زیبایی نیست، بلکه میتواند در خدمت حقیقت، فضیلت، تربیت یا عدالت قرار گیرد و از اینرو، نظریه هنر برای هنر پذیرفته نمیشود و بر هنر متعهد یا هنر مسئول تأکید میشود.
در کشور ما، اما به نظر میرسد برخی از هنرمندان بدون اینکه اصلاً با این نظرات هنری آشنا باشند فقط سعی دارند با هر قالبی خود را از مسئولیت واکنش نسبت به اتفاقات اجتماعی رها کنند مخصوصاً موضوعاتی که ممکن است برای آنها هزینهای به همراه داشتهباشند؛ واضح است که برای این افراد صحبت درباره طبیعت یا حیوانات خانگی و حتی مسئله حجاب یا فیلترشدن سایت یک مجری فوتبال سختی ندارد ولی در حالی که کشور در جنگ با بتهای غربی آنهاست، حتماً ترجیح میدهند سکوت اختیار کنند، حتی اگر مردم در حال تجربه کردن روزهای سختی باشند که مجبورند تکههای تازه شناسایی شده کودکان مینابی با خون دل به آغوش خاک میسپارند.
با وجود این، اما همه بیهنران به این کوری مصلحتی دچار نشدهاند مثلاً پرویز پرستویی بازیگر عکسی از ماکان نصیری دانش آموز جاویدالاثر مینابی را استوری کرد و نوشت «میشه برای این خبر مُرد، ۶۳ بخش دیگر از پیکر شهدای مدرسه میناب تفحص شد، اما ماکان هنوز مفقودالاثر است... تا ابد بر پهلوی و طرفدارانش لعنت...» یا محمد معتمدی خوانند عکسی از تدفین لالههای مینابی را استوری کرده و نوشته بود که «تکههای دیگری از بدن کودکان میناب که تازه تشخیص شدهبود، با ضجههای مادرانشون دفن شد، اما به اندازه یک شب فیلتر شدن یک وبسایت در بین بخشی از هموطنان و چهرهها واکنش برانگیز نشد. نه کشته شدنشون و نه دوباره پیدا شدن تکههایی از بدنشون. چه حس خفگی کشندهای! چه دنیای زشتی. چه بالماسکه وقیحانهای و چه اپوزیسیوننمایی چندشآوری.»