اگر به نقشه جغرافیای طبیعی کشور عزیزمان نگاه کنیم و به موقعیت «تنگه هرمز» در آن بهدقت بنگریم، حقیقت مهمی آشکار میشود و آن اینکه تنگه هرمز نه یک آبراه صرف، بلکه ادامهی طبیعی و غوطهور شدهی پیکرهی فلات ایران است اگر به نقشه جغرافیای طبیعی کشور عزیزمان نگاه کنیم و به موقعیت «تنگه هرمز» در آن بهدقت بنگریم، حقیقت مهمی آشکار میشود و آن اینکه تنگه هرمز نه یک آبراه صرف، بلکه ادامهی طبیعی و غوطهور شدهی پیکرهی فلات ایران است. با تکیه بر دو ویژگی بنیادین - یعنی تحدب (قوس) خط ساحلی به سمت داخل ایران و امتداد زمینشناختی بستر دریا از دل رشتهکوه زاگرس - روشن میشود که این تنگه، جزئی تفکیکناپذیر از قلمرو طبیعی فلات ایران محسوب میشود و هرگونه تفسیر دیگر، نادیده گرفتن حقایق مسلم جغرافیایی است.
تحدب (انحنای رو به شمال) در خط ساحلی ایران، فراتر از یک پدیدهی طبیعی، یک طرح هندسی هوشمندانه خدادادی در دل جغرافیا است که تسلط کامل ایران بر این گلوگاه را ممکن ساخته است. عمیقترین و تنها مسیر قابلتردد برای ابرنفتکشها درست در مجاورت رأس این قوس و جزایر ایرانی (قشم، لارک و هنگام) جای گرفته است. این یعنی عملاً «شاهرگ حیاتی» تردد، در آغوش جغرافیای ایران جاری است و هیچ کشوری نمیتواند بدون عبور از زیر سایهی این قوس، به خلیجفارس راه یابد.
قوس مذکور، تنگه را به شکل یک کمان مقعر درآورده که جزایر استراتژیک بوموسی، تنب بزرگ و کوچک، قشم، لارک، هنگام و هرمز دقیقاً روی نوک این پیکان چیده شدهاند. این جزایر که کارشناسان نظامی از آنها بهعنوان «ناوهای هواپیمابر نامتحرک» یاد میکنند، بدون نیاز به جابهجایی، میدان دید و تسلط ۳۶۰ درجه بر مسیر عبور کشتیها دارند و حلقهی اول دفاع از مرزهای آبی ایران را تشکیل میدهند.
عرض باریک کانال و وجود پهنههای رسوبی کمعمق در حاشیه قوس، هرگونه مانور ناوگان بیگانه را با محدودیت مواجه میسازد. در این شرایط، تاکتیکهای نامتقارن نظیر «انبوه قایقهای تندرو» و «کارگذاری مینهای دریایی» بهشدت کارآمد میشوند و ایران با تکیهبر شناخت کامل از بستر دریا، امنیت این آبراه را در اختیار دارد.
همچنین جمهوری اسلامی ایران با گسترش حوزه نظارت تا بندر جاسک (در شرق تنگه)، این قوس را به یک «هلال کامل» تبدیل کرده است. بدینترتیب، خط دفاعی از خود گلوگاه فراتر رفته و ایران توانایی شناسایی هرگونه تردد را کیلومترها قبل از ورود به خلیجفارس (در دریای عمان) داراست.
فراتر از اینها تنگه هرمز، از نظر زمینشناسی، چیزی جز ادامهی غوطهور شدهی رشتهکوه زاگرس و بخشی از پیکرهی فلات ایران نیست. لایههای رسوبی و گنبدهای نمکی کف تنگه، کاملاً همخوانی ساختاری با خشکیهای جنوب ایران دارند و از همان فرآیندهای زمینساختی نشئت گرفتهاند که خود فلات ایران را شکل دادهاند. از سویی خلیجفارس در دوران آخرین عصر یخبندان، بخشی از خشکیهای فلات ایران بود و تنگه هرمز، درهای باستانی بوده که رودخانههای بزرگ (کارون و فرات) از آن عبور میکردهاند. این پیوستگی تاریخی، گواهی بر تعلق ذاتی این بستر به سرزمین ایران است.
ذخایر هیدروکربوری هم گویای واقعیت است. میدانهای عظیم نفت و گاز در بستر تنگه، ادامهی طبیعی منابع موجود در خشکیهای جنوب ایران هستند و این همپیوستگی اقتصادی، بر ناگسستنی بودن ارتباط این پهنه با قلمرو ایران صحه میگذارد.
تحدب قوس ساحلی و امتداد زمینشناختی بستر دریا، دو روی یک سکه هستند که تنگه هرمز را به بخشی جداییناپذیر از پیکرهی جغرافیایی ایران تبدیل کردهاند. از یکسو، هندسهی میدان نبرد به ایران این امکان را میدهد که بهعنوان «دروازهبان» خلیجفارس، امنیت این آبراه را تضمین کند و از سوی دیگر، تداوم طبیعی فلات ایران در زیر آب، هرگونه ادعای جدایی این پهنه از سرزمین مادری را از اساس بیاعتبار میسازد.
با این تفاصیل فراتر از آنچه استعمارگران و قدرتهای دریانوردی در معاهدات نوشتهاند، تنگه هرمز بخشی از واقعیت جغرافیایی ایران است و اصلاً طرح موضوع مدیریت مشترک بر آن یا واردکردن کشور ساحلی جنوبی در آن خلاف جغرافیای طبیعی تنگه است. خداوند متعال تنگه هرمز را به شکلی آفریده است که در عمق فلات ایران و امتداد طبیعی آن باشد و همین ساختار جغرافیایی است که واقعیت سیاسی و حقوقی آن را معنادهی میکند. جمهوری اسلامی ایران با تکیهبر این حقایق مسلم جغرافیایی، همواره بر حاکمیت کامل خود بر این گلوگاه راهبردی تأکید داشته و هرگونه دخالت خارجی را مغایر با واقعیتهای طبیعی و تاریخی این منطقه میداند.