کد خبر: 1369045
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
حمیدرضا شاه‌نظری
تشییع تاریخی و فروپاشی راهبرد جداسازی دو ملت  پیرمرد با دشداشه‌ای سیاه، پرچم ایران را مثل عبا روی دوشش انداخته بود و با دست دیگر، عکس امام شهید انقلاب را گرفته بود و بی‌صدا اشک می‌ریخت. جلوتر، جوانی عرب، پرچم عراق را دور گردنش پیچیده بود و بر روی پیراهنش تصویر امام شهید انقلاب نقش بسته بود. زیر آفتاب سوزان کربلا، این دو تصویر، نمونه‌هایی از میلیون‌ها تصویری بود که می‌شد از یک تشییع تاریخی مشاهده کرد. 

پیرمرد با دشداشه‌ای سیاه، پرچم ایران را مثل عبا روی دوشش انداخته بود و با دست دیگر، عکس امام شهید انقلاب را گرفته بود و بی‌صدا اشک می‌ریخت. جلوتر، جوانی عرب، پرچم عراق را دور گردنش پیچیده بود و بر روی پیراهنش تصویر امام شهید انقلاب نقش بسته بود. زیر آفتاب سوزان کربلا، این دو تصویر، نمونه‌هایی از میلیون‌ها تصویری بود که می‌شد از یک تشییع تاریخی مشاهده کرد. 
تشییع باشکوه، بی‌نظیر و اعجاب‌انگیز پیکر پاک امام شهید انقلاب اسلامی در عراق، علاوه بر تجلی عشق، ارادت و ولایت ملت عراق به امام شهید، به آزمونی تجربی برای یکی از پایدارترین برنامه‌های راهبردی نظام سلطه در غرب آسیا بدل شد؛ برنامه‌ای که بیش از چهار دهه سیاست خارجی امریکا و متحدانش را شکل داده بود: «میان دو ملت ایران و عراق، به پشتوانه زخم جنگ هشت ساله و شکاف‌های قومی، می‌توان دیواری از نفرت و جدایی کشید.». 
اما این پروژه فقط یک سوی ماجرا نبود، بلکه مانند یک قیچی دو لبه داشت. دشمنان، هم‌زمان در خود ایران هم بذر بی‌اعتمادی و حتی نفرت علیه عراقی‌ها را می‌کاشتند؛ از کلیشه‌های نژادپرستانه علیه «عرب» تا تهمت زدن هدفمند به رفتار زائران عراقی در ایران در برخی فضا‌های رسانه‌ای. تشییع میلیونی در نجف و کربلا، یک‌جا هر دو لبه این قیچی را هدف قرار داد. 
برای فهم آنچه فروپاشید، باید معماری این پروژه را شناخت؛ پروژه‌ای که سه لایه درهم‌تنیده دارد. لایه نخست، مهندسی حافظه جمعی بود. دشمن سال‌ها کوشید جنگ هشت‌ساله را به «نبردی ذاتی میان عرب و عجم» تعریف و تحریف کند. صدام به حاشیه رانده شد تا تمام بار منفی جنگ بر دوش ایران بنشیند. هم‌آوایی ناخواسته یا طراحی‌شده میان رسانه‌های دشمن و برخی جریان‌های داخلی در ایران نیز خون‌های ریخته‌شده در فاو و شلمچه را به پای «مردم عراق» نوشت، نه رژیم بعث. این روایت چنان تکرار شد که حتی برخی نخبگان دو کشور، آن را «واقعیت مسلم» پنداشتند. 
لایه دوم، برساخت «دیگری تهدیدآمیز» در هر دو سو بود. ایران برای عراقی‌ها «اشغالگر خاموش» تصویر می‌شد که با زائر و کالا می‌آید و عراق برای ایرانی‌ها «کشوری ذاتاً دشمن و قدرنشناس». هدف این بود که هر تعامل میان دو ملت، نه یک پیوند طبیعی، که خیانت یا خطر خوانده شود. 
لایه سوم و خطرناک‌ترین لایه، نفوذ به حریم قدسی مشترک بود. تلاش برای جدا کردن «تشیع عراقی» از «تشیع ایرانی» و روایت‌هایی که امام حسین (علیه‌السلام) را «مختص عرب» یا «مختص ایران» می‌خواند، تزریقی سیاسی برای شکستن اسطوره‌های وحدت‌بخش بود. غافل از اینکه این سرمایه نمادین، ریشه در چهارده قرن تاریخ دارد و با چند دهه عملیات روانی فرسوده نمی‌شود. 
این سه لایه در پی ساختن «نظم گفتمانی‌ای» بودند که در آن، نزدیکی به برادر دینی برای هر ایرانی و عراقی «هزینه هویتی» داشته باشد. اما نظم‌های برساخته گفتمانی یک نقطه‌ضعف ذاتی دارند و آن اینکه در برابر «واقعیت اجتماعی» تاب نمی‌آورند و تشییع امام شهید، دقیقاً چنین واقعیتی بود. آنچه در نجف و کربلا رخ داد، یک «کنش جمعی خودانگیخته» بود نه یک بسیج سازمانی. اگر تشییع یک تظاهرات حزبی بود، دشمن به‌راحتی آن را «پروژه ایرانی» می‌نامید. اما صحنه‌ها چیز دیگری می‌گفت. میلیون‌ها نفر با پای پیاده و در گرمای سوزان و طاقت‌فرسای عراق، با عشق و علاقه و با چشمانی اشکبار آمده بودند و این صحنه‌ها برای هر دو ملت پیامی روشن داشت؛ آنچه ما را به هم پیوند می‌دهد، نه مناسبات سیاسی، که رشته‌ای از جنس ایمان، خون و تاریخ است. واقعیت این است که دوستی دو ملت، محصول یک تاکتیک سیاسی نیست، تا با پروپاگاندا از میان برود. این دوستی ریشه در سرنوشت مشترک، در تاریخ، در امامان مشترک، در حرم‌های مشترک، در مرجعیت دینی، در همسایگی و در خون‌های مشترکی که در جبهه مقاومت برابر داعش ریخته شد، دارد. تشییع امام شهید، این پیوند را نساخت بلکه عمق آن را آشکار کرد و پرده از روی حقیقتی برداشت که دشمن طی چهار دهه کوشیده بود انکارش کند. 
فروپاشی این پروژه بزرگ، چندان بی‌صدا هم نبود. خشم ترامپ و مقامات امریکایی از تشییع رهبر ایران در عراق، یک «واقعیت آشکار» بود که خود را عیان کرد و این خشم، نشانه «فروپاشی انتظارات» از نتایج «سال‌ها برنامه‌ریزی شناختی» برای تفرق میان دو ملت بود. انتظار امریکا این بود که عراق پس از شهادت رهبر ایران، از تهران فاصله بگیرد؛ انتظاری که محصول همان پروژه چهل‌ساله بود. تشییع میلیونی، این باور را در یک روز ویران کرد و خشم دشمن، چیزی جز امضای پای سند این شکست نبود. 
البته پروژه «جداسازی دو ملت»، پیش‌نیاز پروژه مهم‌تری هم بود: «پروژه خلع سلاح مقاومت عراق». منطق طراحان این بود که اگر افکار عمومی عراق بپذیرد ایران «دیگری تهدیدآمیز» است، آنگاه خلع سلاح حشدالشعبی یک «مطالبه ملی» جلوه می‌کند. پروژه‌ای که تلاش می‌شد در راستای جنگ هیبریدی علیه ایران اسلامی در روز‌ها و هفته‌های آینده به نتایج مشخصی برسد، اما تشییع میلیونی و باشکوه پیکر مطهر امام شهید این زنجیره را در همان حلقه اول پاره کرد. وقتی میلیون‌ها عراقی عشق به رهبر ایران را به نمایش گذاشتند، «دوستی با ملت ایران» دیگر یک انگ سیاسی نیست بلکه یک «ارزش اجتماعی» است و در چنین فضایی، خلع سلاح مقاومت، از یک گزینه سیاسی، به یک «کنش ضد اجتماعی» بدل گشته است. 
آنچه در نجف و کربلا رخ داد، نه «نمایش قدرت» که «آشکارگی حقیقت» بود؛ حقیقت پیوندی که حالا با اشک‌ها و گام‌های میلیونی، برای همیشه ثبت شده است. پروژه جداسازی دو ملت، با همه هزینه و پیچیدگی‌اش، در یک روز فروپاشید. اما پایان این ماجرا، آغاز یک مسئولیت تازه است. دشمن از خیر این پروژه نخواهد گذشت و روایت‌های جدیدی در راه است. امروز وظیفه نخبگان، رسانه‌ها و آحاد دو ملت است که نگذارند این «خاطره باشکوه جمعی» در غبار فراموشی یا مسمومیت تبلیغاتی گم شود. مسیر پیش رو، تثبیت همین وحدت است؛ وحدتی که این بار، نه در بیانیه‌های دیپلماتیک، که در قلب تاریخ، در اشک‌های زائران و در خون شهیدان دو ملت ریشه دوانده است.

برچسب ها: ایران ، پرچم ، امام شهید
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار