این یادداشت، نه برای مرثیهخوانی که برای بازخوانیِ مسیری است که او، نه به عنوان یک مقام سیاسی، بلکه به عنوان یک پدر و راهبرِ معنوی برای بشریت طی کرد.فقیهی عالم و عامل در قامت یک رهبرایشان پیش از آنکه سیاستمدار باشد، فقیهی بود که کلامش ریشه در آموزههای عمیق اسلامی داشت. در میان انبوهِ پیچیدگیهای دنیای معاصر، سادهزیستی را به عنوان یک مشیِ همیشگی برگزید. خانهای ساده، دلی وسیع و ذهنی که همواره در پی گرهگشایی از مسائل جامعه بود. آموزگارِ صبوری بود؛ صبوری در برابر هجمهها، صبوری در برابر ناملایمات و پایداری بر اصولی که معتقد بود شاکله اصلی یک ملت آزاد و مستقل است.تکیهگاهِ ملت در طوفانهاایران، کشوری است که در بیش از چهار دهه گذشته همواره با طوفانهای سهمگین مواجه بوده است. در هر آن زمان که کشتی انقلاب در تلاطم امواجِ سخت قرار میگرفت، این نگاهِ دوراندیشِ ایشان بود که مسیر را ترسیم میکرد. ایشان رهبری بود که نه با تکیه بر قدرتِ صِرف، بلکه با اتکا به نفوذ کلام و منطق، دلها را به هم پیوند میداد. یادآوریِ دیدارهای او با اقشار مختلف مردم، از خانوادههای شهدا گرفته تا نخبگان و جوانان، نشان میدهد که او چگونه مرزهای طبقاتی را در دیدگاهِ خود حذف میکرد و «ایران» را یک خانواده بزرگ میدید که در قلب بزرگش جای دارد.
حکیمِ علم، سیاست و فرهنگ و هنریکی از زیباترین ابعاد وجودی ایشان، نگاهِ حکیمانه به حوزه های مختلف از جمله فرهنگ و هنر بود. نه تنها یک سیاستمدار بلکه ادیبی فرزانه بود که شعر و ادبیات را به غایت میشناخت، با فرهنگ و هنر و تاریخ و فلسفه و فیلم و سینما مأنوس بود و در محافل فرهنگی، چهرهای متفاوت از یک رهبر سیاسی را به نمایش میگذاشت. ایشان همواره بر «جهاد تبیین» و «اعتلای فرهنگ» تأکید داشت، چرا که معتقد بود روحِ یک جامعه، فرهنگِ آن است. درکنار توانایی هایشان در حوزه نیروهای مسلح، ترسیم آرایش نظامی و دفاعی این سرزمین، تجلی مدیریت مبتنی بر نظام الهی بود که امروز عزت این سرزمین در دنیا ملهم از اثرات آن است/وداعِ تاریخی بی سابقه در دنیا این سیل جمعیت تشییع کننده در خیابانها، نه یک حضورِ معمولی، که یک عهدِ دوباره بود. مردمی که از نقاط دور و نزدیک آمده بودند، نه فقط برای بدرقه پیکرِ یک رهبر، که برای تجدید پیمان با آرمانهایی که او سالها پرچمدار آنها بود. این اشکها، چکیدهی وفاداری به ایمانی است که او با رفتار و گفتار خود در جانِ مردم کاشته بود.گرچه به ظاهرایشان از میان مردم رفتند، اما «اندیشه» پاک و راه ترسیم شده ایشان همچنان باقی است. به ما آموختند که «ما میتوانیم» را چگونه معنا بخشیم.امید را حتی در تاریکترین و تلخ ترین لحظات، همچون چراغی روشن نگاه داشت و میراث او، نه در ساختمانها و سیاستها، که در «اعتماد به نفس ملی» و «ایستادگی بر سر آرمانها» نهفته است. امروز، اگرچه چشمانمان بارانی است، اما قلبهایمان به فردایی روشن که برایمان ترسیم کرده بود، امیدوار است و این امیدواری است که ما را سرپا نگهداشته است.
بزرگترین تشییعِ تاریخ بشراز خیابانهای تهران و قم و مشهد تا کربلا و نجف؛ رگهای تپندهی پیکر یک امت واحده هستند که به سمت قلبِ تپنده تاریخ رفتند. تاریخ، تشییعهای بزرگ را به یاد دارد، اما این بار، گویی زمان متوقف شد. حضور این جمعیت ده ها میلیونی، از پیر و جوان تا خرد و کلان و زن و مرد و کودک و نوجوان با هر سلیقه و هر نگاهی، فراتر از یک سوگواریِ حتی حضور یک حضور حماسی و سیاسی است؛ این یک «نمایشِ اقتدارِ دلدادگی» است و مانیفست تجلی معنویت، حماسه و رابطه امام و امت است.زمانی که قاب دوربینها از فراز آسمان به این اقیانوسِ انسانی نگاه میکنند، آنچه دیده میشود تنها سیاهیِ جمعیت نیست، بلکه سپیدیِ قلبهایی است که در یک نقطه به هم پیوستهاند. این، بزرگترین تشییع تاریخ بشریت است، بیش از 40 میلیون دلداده که پای آمدن داشته اند و امکانات اجازه داده حضوری در تشییع شرکت کنند حضور دارند و اگر زمان و مکان اجازه می داد دست کم 20میلیون نفر دیگر علاقه داشتند در تشییع حضوری شرکت کنند. جان فدایانی که با بدرقه مقتدا و مولایشان نام خود را به عنوان وفادارترین ملت تاریخ ثبت و ضبط کردند.هرگز هیچ همایشی در هیچ گوشهی جهان، اینچنین بیادعا و برخاسته از عمقِ جانِ مردم شکل نگرفته است. اینجا سخن از سازماندهیِ رسمی نیست؛ سخن از یک «اجتماعِ خودجوشِ بشری» است. مردمی که از کیلومترها دورتر، با پای پیاده و با چشمانی اشکبار آمده بودند تا اعلام کنند این دلدادگی یک اجتماع فراتر از مرزهای جغرافیایی است.
اینجاست که معنای تازهای از «امت» شکل میگیرد؛ اجتماعی که در آن زبان، قومیت و نژاد رنگ میبازند و تنها یک حقیقت باقی میماند: عشق به آنکه عمری خود را وقفِ عزتِ این مردم کرد. این صحنهها، دهانِ یاوهگویان را میبندد؛ چرا که هیچ قدرتی در جهان نمیتواند اینگونه میلیونی و عاشقانه، قلبهای مردم را به میدان بکشاند.میعادگاهِ امت اسلامی؛ شکوهِ وحدت در سوگشاید مهمترین جلوهی این مراسم، حضورِ پیکرهی عظیم «امت اسلامی» باشد. از عراق و لبنان، تا یمن و سوریه و پاکستان؛ پرچمهای کشورهای مختلف در میان جمعیت، نمادی از این حقیقت است که او، نه فقط رهبر یک کشور، بلکه مرجعِ قلبیِ همهی آزادگانِ عالم بود. تشییعِ او، میدانِ وحدتِ جهان اسلام است. وقتی شیعه و سنی، عرب و عجم، در زیر یک آسمان و در کنار هم برای بدرقهی او اشک میریزند، دیوارِ فتنه ها فرو ریخت.شکوه عظمت سوگواری و تشییع در شهرهای تهران، قم، مشهد و به ویژه کربلای معلمی و نجف اشرف و نوع عرض ارادت مردم و دلدادگان امام خامنه ای از مهمترین نکاتی است که جز درباره اهل بیت علیهم السلام درباره هیچکس دیگر با این عظمت سابقه ندارد و چنین عظمتِ محزون و پرشکوهی ثبت نشده است. گویی زمین برای برداشتنِ پیکرِ او، خود را کوچکتر از همیشه میبیند و آسمان، شانههایش را برای این بارِ سنگینِ عشق، مهیا کرده است.
روایتِ «امتِ واحده» در سفرِ پیکرمطهر آقای شهید ما و تأثیرِ حضورِ مردمِ عراق، افغانستانیها، پاکستانیها، لبنانی ها، یمنی ها و دیگر بلاد اسلامی و غیر اسلامی که آزادگی را سرلوحه زندگیشان قرار داده اند است و این عظمت در تاریخ جز برای سیدالشهدا(ع) جد اطهر امام شهید ما سابقه ندارد.فصلِ معراج: مشهد، میعادگاهِ ابدیتاگر تشییعِ تهران، فریادِ «اقتدارِ امت» بود و مسیرِ کربلا، نجوایِ «عشقِ ولایی»، مشهد اما نقطهی «وصالِ نهایی» است. تدفین در جوارِ حرمِ امام رضا (ع)، نه یک انتخابِ ساده، که بازگشتِ یک سربازِ خسته به آستانِ مولاو مقتدای خویش است.خورشید انقلاب در پناهِ خورشید ولایتمردمِ مشهد، که سالها شاهدِ زمزمههایِ نمازِ شبِ او در گوشههایِ این حرمِ مطهر بودند، امروز او را در آغوشی میسپارند که خود سالها به آن پناه میبرد. اینجا، گویی زمینِ خراسان، سینه میشکافد تا «دلدادهیِ ولایت» را در همسایگیِ «ولیِ خدا» جای داد. هیچ جایگاهی در این عالم برای او سزاوارتر از اینجا نبود؛ جایی که صدایِ نقارههای حرم، نوایِ خوشآمدگویی به مسافری است که راهِ صدساله را در یک عمرِ با عزت طی کرد.آنگاه که پیکرِ او در خاکِ مقدسِ مشهد جای میگیرد، گویی ایران به آرامشی دست مییابدکه تنها در سایهیِ عنایتِ امام هشتم (ع) ممکن است. این نقطه، کانونِ ثقلِ کشور است؛ جایی که از این پس، زائرانِ امام رضا (ع) در کنارِ مزارِ او نیز توقف خواهند کرد و با او عهد دوباره خواهند بست که هرگز لحظه ای از اهتزاز این پرچم و نگهداشتن این خاک مقدس غافل نشوند.
مشهد، پایتختِ معنویِ ایران است و تشییعی که در مشهد برای او صورت میگیرد، به لحاظِ کیفیتِ سوگواری، متفاوت است. اینجا، دلدادگیِ مردم به او، رنگ و بویی از جنسِ زیارت دارد. مردم، گویی در حالِ زیارتِ شهیدی هستند که عمری برایِ حفظِ دینِ خدا، در میانِ طوفانها ایستاد. هیچکس در تاریخِ معاصرِ ایران، اینچنین در حرمِ رضوی بدرقه نشده است. این نوعِ تدفین، حاکی از یک «عشقِ قدسی» است؛ عشقی که مردم به او دارند، چون او را «محبوبِ امامِ خویش» میدانند.شهادتِ رهبرِ عزیز و حکیم، قرار بود نقطهی ضعفِ این امت باشد؛ اما آنچه در میادینِ تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا رخ داد، دقیقاً برعکسِ محاسباتِ دشمن بود. این تشییع، یک «بیعتِ به جایِ بیعت» بود. مردم با حضورِ خود در این جریاناتِ عظیم، اعلام کردند که «رهبری» یک شخص نبوده، بلکه یک «مسیر» است که میلیونها نفر در آن ریشه دواندهاند. این بیعتِ مکرر و مستمر که از قلبِ ایران تا کربلایِ معلّی جاری شد، به دشمن فهماند که با رفتنِ یک تن، «جریانِ ولایت» متوقف نمیشود، بلکه با خونِ شهادت، ریشهدارتر و سهمگینتر میگردد.دشمن، که همواره در انتظارِ لحظهی «گسستِ پیوند» و «تشتتِ آرا» بود، امروز با حقیقتی تکاندهنده روبرو شد. او که گمان میکرد با حذفِ یک رکنِ اصلی، ساختارِ مقاومت فرو میریزد، امروز شاهدِ «اتحادِ فرامرزیِ» مردمِ ایران و عراق و سایرِ بلادِ اسلامی است. این اجتماعِ بشری، دشمن را در اوجِ عصبانیت و درماندگی قرار داد. آنها دیدند که مرزهای جغرافیایی در برابرِ این «امتِ واحد»، بیمعناست. وقتی میلیونها انسان از کشورهای مختلف، با یک هدف و یک احساس، در کنار هم صف میبندند، یعنی «قدرتِ نرمِ» دشمن در برابرِ «عشقِ سختِ» این مردم، به صفر رسیده است.
این حجم از ارادت، تنها یک احساسِ زیبا نیست؛ بلکه یک «مسئولیتِ تاریخی» است. این تشییع، بارِ مسئولیت را از دوشِ پیروان و پیروانِ راهِ ایشان، سنگینتر کرد. مردم با این عرضِ ارادت، به رهبرِ خود و به جهان اعلام کردند که: «ما امانتدارِ این مسیر هستیم». این بیعت، به معنای پذیرشِ آن مسئولیتِ بزرگ برای حفظِ دستاوردهای انقلاب، استمرارِ مقاومت و صیانت از ارزشهای اسلامی است. دشمن اکنون نه با یک رهبر، که با یک «ارادهی جمعیِ تزلزلناپذیر» روبروست؛ ارادهای که از دلِ این تشییعِ پرشکوه، زاده شده است.انتقام فریاد جهانی خونخواهی امام شهیدنقطه اوج احساس و حماسه در این اجتماع بزرگ تاریخ بشری مطالبه خونخواهی امام شهید بود و هست. فریادهایی از جنس انتقام که در پایم ولی امر عزیز و رهبر فرزانه انقلاب به عنوان ولی دم اصلی نیز متجلی شد و وعده الهی حق و حقیقت که همان انتقام در هرجا و هرزمان و هرمکان است امروز لرزه بر اندام قاتلان کودک کش و ولی کش انداخته است. لرزه ای که زین پس خواب را از چشم های خبیث و شیطانی قاتلان و آمران خواهد ربود.آری وعده الهی حق است و نزدیک و هیچ یک از آمران و عاملان این جنایت و جنایت های این یکسال اخیر روی آرامش نخواهد دید و چشم انتظار این وعده هستیم.