تحولات چهار ماه گذشته بهخوبی آشکار ساخت که تنگه هرمز اکنون به یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر سیاست راهبردی و اقتصاد بینالملل تبدیل شده است. هرچند امریکاییها در آغاز مناقشات اخیر گمان نمیکردند موضوع بستهشدن تنگه هرمز جدی شود، اکنون درد آسیبپذیری سیاست و اقتصاد داخلی خود را از این ناحیه چشیدهاند.
با این وصف، به نظر میرسد در ماهها و سالهای آینده، تنگه هرمز و چگونگی اعمال حاکمیت و مدیریت بر آن، به یکی از اصلیترین مسائل جمهوری اسلامی ایران در عرصه منطقهای و بینالمللی بدل شود. در این خصوص، دو دیدگاه عمده در داخل کشور مطرح است:
دیدگاه نخست که عمدتاً مبتنی بر تلقیهای سنتی از حقوق بینالملل و کنوانسیونهای متعارف حقوق دریاهاست، بر این باور است که باید سازوکاری مشترک میان ایران و عمان برای مدیریت تنگه و دریافت هزینههای ناشی از آن شکل گیرد.
در مقابل، دیدگاه دوم معتقد است با توجه به دشواریهای همراهسازی کامل عمان، ایجاد و استمرار سازوکار مشترک، نهتنها در مرحله تأسیس که در مرحله تداوم نیز با چالشهای جدی مواجه خواهد بود. واقعیت آن است که عمان و سایر کشورهای جنوب خلیجفارس به لحاظ سیاسی، در نسبت با قدرت امریکا در موضع ضعف قرار دارند و عملاً متأثر از تصمیمات واشینگتن عمل میکنند. تجربه نشان داده امریکا قدرت مداخله فوقالعادهای در این کشورها دارد و اگر سیاستمداری در آنسوی خلیجفارس بخواهد برخلاف منافع امریکا گام بردارد، ممکن است هر لحظه با خطر برکناری یا کودتا مواجه شود. بنابراین، انتظار رفتار مستقل و قدرتمندانه از عمان یا هر کشور دیگری در حاشیه جنوبی، انتظاری مالایطاق و دور از واقعیت است.
از سوی دیگر، مفهوم سیاست با مفهوم قدرت پیوند خورده و اعمال حاکمیت نیز مستلزم اقتدار نظامی کافی است. در معادله تنگه هرمز، کشوری میتواند این اقتدار را اعمال کند که هم از سابقه تاریخی تمدنی طولانی و هم از بنیه نظامی برتر برخوردار باشد و این ویژگیها تنها در ایران جمع است. عمان حتی با فرض وجود اراده سیاسی مستقل، فاقد این سطح از اقتدار نظامی برای اعمال مدیریت بر تنگه خواهد بود.
نکته حائز اهمیت دیگر، زیادهخواهی بیپرده دولت کنونی امریکاست. ترامپ فراتر از رؤسای جمهور پیشین این کشور، بدون هیچ ابایی مطامع خود را بیان میکند؛ نمونه اخیر آن ماجرای گرینلند و تلاش برای تصاحب سرزمینی مستعمره یک کشور اروپایی از طریق زور بود. با این پیشینه، دور از ذهن نیست که امریکاییها در صورت تداوم بحران، به فکر تصاحب ساحل جنوبی تنگه در شبهجزیره «مسندم» (اعم از خرید یا تصرف نظامی) بیفتند تا خود را شریک این آبراهه حیاتی قلمداد کنند.
بدیهی است مشارکت با امریکا در این موضوع نه صحیح است و نه شدنی. در سند امنیت ملی دولت ترامپ که سال گذشته منتشر شد، صراحتاً بر موضوع عبور انرژی از آبراههای بینالمللی تأکید شده و این مسئله برای کاخسفید حیاتی است. تحولات اخیر نیز بهخوبی نشان داد که قیمت بنزین چگونه میتواند برای رئیسجمهور امریکا حاشیهساز شود. بنابراین انتظار هرگونه رفتار ماجراجویانه از سوی امریکا را باید داشت و در مجموع، ایده تکیه بر قواعد عرفی و سنتی حقوق بینالملل برای پیشبرد مدیریت مشترک تنگه با عمان، عملاً در مرحله ایجاد و استمرار با چالشهای سختی روبهروست.
نتیجه آنکه روی ساحل و دریا، مدیریت تنگه هرمز متعلق به جمهوری اسلامی ایران است و این حق نه با عرف حقوق بینالملل، بلکه با قدرت بازدارنده نظامی بهدستآمده است؛ همانگونه که دیگر اصول سیاست و حقوق بینالملل نیز در خشکی و دریا، ابتدا با سرنیزه قدرتمندان حاکم شده و سپس روی کاغذ آمده است. طبیعتاً میتوان انتظار داشت که در آینده نیز پروتکلهای مختص تنگه هرمز بر اساس آنچه ایران روی زمین و دریاها حاکم کرده، به رشته تحریر درآید و همگان ناچار به پذیرش آن شوند.
پیشتر نیز در سرمقاله همین روزنامه اشاره کردم که ما نباید در سیاست خارجی به دنبال تأییدطلبی و جلب رضایت دیگران باشیم، چراکه سایر بازیگران مؤثر نیز نسبت به ما چنین رویکردی ندارند. تحریمهای ظالمانه ۱۵ سال اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران بهخوبی نشان داد آنچه میتواند حقوق ملت ما را استیفا کند، نه تأیید دیگران، که قدرت بازدارنده ماست.
ازاینرو، سیاست ایران باید «مدیریت ایرانی تنگه هرمز» باشد. اگر کشور دیگری از جمله عمان بخواهد در این کار مشارکت کند، این مشارکت نیز باید صرفاً در چارچوب مدیریت ایرانی معنا یابد و در خدمت منافع ایران تعریف شود و تا زمانی معتبر است که ایرانیان آن را مطابق امنیت ملی خود بدانند.