موضوع مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا، همواره یکی از پیچیدهترین پروندههای دیپلماتیک در دهههای اخیر بوده است. نگاهی واقعبینانه به روند تحولات نشان میدهد که اصل دیپلماسی به عنوان یک ابزار مشروع در سیاست خارجی، همواره از سوی تهران با نگاهی سازنده پیش برده شده، اما این رویکرد یکجانبه و فرسایشی واشینگتن است که مسیر گفتوگوها را به سمت یک بنبست ساختاری هدایت میکند. این چالش، حاصل ماهیت رفتار و نگاه ابزاری کاخ سفید به میز دیپلماسی است، در حالی که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با اتکا به دست برتر خود در میدان و استراتژی هوشمندانه، همواره مانع از تحقق اهداف یکجانبه طرف مقابل شده است.
بررسی دقیق کارشکنیهای امریکا نشان میدهد ایالات متحده به جای درک واقعیتهای نوین منطقهای تلاش میکند با ارائه تعهدات نسیه و بازگشتپذیر، در پی کسب امتیازات نقد باشد. از سوی دیگر، تبدیل شدن ابزار تحریم به رکن تفکیکناپذیر سیاست خارجی امریکا، نشاندهنده فقدان اراده سیاسی پایدار در ساختار قدرت این کشور به دلیل تأثیرپذیری از لابیهای تندروی داخلی است، مانعی ساختاری که کارآمدی توافقات بینالمللی را به چالش میکشد.
با این حال، قدرت مانور و ابتکار عمل تیم مذاکرهکننده و دیپلماسی ایران همواره مانع از آن شده است که واشینگتن بتواند زمین بازی را به تنهایی تعریف یا شروط خود را دیکته کند. تجربه تاریخی برجام و خروج یکجانبه امریکا از آن، پیش از آنکه نشاندهنده قدرت واشینگتن باشد، گواه روشن بر بحران بیاعتمادی و عدم اعتبار امضای مقامات امریکایی در نظام بینالملل است. دستگاه دیپلماسی ایران با درک دقیق این آسیبپذیری ساختاری امریکا، هوشمندانه فرایندها را به گونهای مدیریت کرده که مطالبات برحق ملت ایران تضعیف نشود. در واقع، نظام سیاسی امریکا ثابت کرده که به دلیل هراس از هزینههای سیاسی تمایل به حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» دارد، اما پویایی و فعال بودن دیپلماسی ایرانی هرگز اجازه نداده است که این ایستایی مدنظر امریکا به منافع ملی کشور آسیب بزند.
در این میان، آنچه همواره به عنوان مانع اصلی تجلی دستاوردهای پایدار دیپلماتیک عمل کرده، رفتار متناقض امریکا در میدان و استفاده ابزاری از واژه دیپلماسی برای خرید زمان است. در عرف بینالملل، ورود به مذاکره نیازمند حسن نیت عملی است، اما رفتارهای تهاجمی واشینگتن در چتر دیپلماسی، منطق گفتوگو را به چالش میکشد. با وجود این رفتارهای متناقض، اقتدار حاکمیتی و دفاعی جمهوری اسلامی ایران سبب شده میز مذاکره از دست برتر تهران خالی نشود. اقتدار دیپلماتیک ایران عملاً مانع از آن شده است که واشینگتن بتواند از فرآیندهای فرسایشی به عنوان چماقی برای تسلیم استفاده کند. در نهایت، تداوم این مسیر نشان میدهد که فرایند گفتوگوها تنها زمانی به نتایج ملموس و پایدار منجر خواهد شد که هیئت حاکمه ایالات متحده از خوی زیادهخواهی دست برداشته و فهم درستی از مفهوم واقعی دیپلماسی بر اساس احترام متقابل پیدا کند، پدیدهای که دستگاه دیپلماسی مقتدر ایران با هوشمندی کامل و بدون معطل نگه داشتن ظرفیتهای کشور، مدیریت آن را در دست دارد.
* کارشناس ارشد مسائل بینالملل