«استقلال راهبردی از امریکا»، تبدیل به اصلیترین مطالبه شهروندان اروپایی در طول سالهای اخیر شده است. وقوع جنگ رمضان و شکست ماجراجویی واشینگتن و تلآویو در مواجهه تمام عیار با نظام و ملت ایران، نقش بهسزایی در تشدید این روند ایفا نموده است. نظرسنجی انجام گرفته مؤسسه NeraData از شهروندان در تمام ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا نشان میدهد که اکثر اروپاییها دیگر ایالات متحده را به عنوان یک شریک قابل اعتماد نمیبینند. نتایج این نظرسنجی نشان میدهد که ۵۸ درصد از شهروندان اتحادیه اروپا که در این نظرسنجی شرکت کردند، ایالات متحده را شریک قابل اعتمادی ندانستند. تنها ۳۱ درصد از پاسخدهندگان، ایالات متحده را «مهمترین شریک» اتحادیه اروپا میدانند. در نظرسنجی انجام شده در سپتامبر ۲۰۲۴، این رقم ۵۱ درصد بود - به معنای کاهش قابلتوجه ۲۰ درصدی در یک دوره کوتاه. ۷۳درصد از پاسخدهندگان معتقدند که پس از دههها روابط نزدیک با ایالات متحده، اروپا اکنون باید «راه خود را برود.».
اما سؤال اصلی این است که چه کسی یا کدام جریان سیاسی در اروپا قادر است پاسخگوی نیاز روزافزون شهروندان این مجموعه در خصوص «استقلال راهبردی از امریکا» باشد؟! در طول دهههای اخیر، قدرت در اروپا میان دو جریان سنتی «سوسیال دموکرات» و «محافظهکاران» به صورت مستمر جابهجا شده است. محصول حضور این دو جریان فکری- سیاسی در رأس هرم اجرایی اروپا، چیزی جز تشدید وابستگی اروپا به آن سوی آتلانتیک نبوده است. حتی پس از انعقاد پیمان ماستریخت در اواخر قرن بیستم که منتج به تشکیل اتحادیه اروپا شد، این روند ادامه پیدا کرد. سیاستمدارانی پرادعا مانند سارکوزی، مرکل، اولاند، اولاف شولتس، ماکرون و مرتس به جای بازتعریف بنیانها و زیرساختهای قدرت جمعی اروپا در مسیر استقلال از امریکا، روی تقویت اصل وابستگی خود به واشینگتن تأکید کرده و سیاستهای کلان و کوتاه مدت خود را نیز حول همین رابطه تعریف کردند.
وقوع جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ میلادی و حمایت مطلق سران اروپایی از نسل کشی فلسطینیان و تحقیر مکرر اروپاییان از سوی کاخ سفید (خصوصاً در دوران ریاستجمهوری مجدد ترامپ) منتج به فوران و انفجار نیاز ذاتی شهروندان اروپایی در «گذار از امریکا» شد. این احساس نیاز قبلاً نیز در جوامع اروپایی وجود داشت، اما سران اتحادیه اروپا تلاش داشتند با توجیه رابطه با واشینگتن به مثابه یک «الزام راهبردی» یا «همزیستی دو سر برد» مانع از تثبیت و تقویت آن شوند. اکنون در سال ۲۰۲۶ میلادی، دیگر مجالی برای سیاستمداران آماتور اروپایی برای استمرار بازی خود در زمین واشینگتن وجود ندارد. شکاف دولت- ملت در اروپا روز به روز گستردهتر میشود. بدون شک اتحادیه اروپا و جریانات سنتی این مجموعه به عنوان نهادی که مسبب این فضاحت راهبردی علیه منافع شهروندان اروپایی و عدم تحقق استقلال این مجموعه بوده، قدرت تحقق استقلال راهبردی از امریکا را ندارد! تنها راه تحقق مطالبه اخیر شهروندان اروپایی، انحلال ساختار کنونی قدرت در بروکسل و جایگزینی آن با ساختاری مستقل و مردمی است. در غیر این صورت، دور باطل کنونی در کشورهای گوناگون اروپایی ادامه پیدا خواهد کرد.