سالها پیش از یک دانشیار دانشگاههای صنعتی شنیدم که گفت «بشر به چنان بلوغ فکری رسیده است که دیگر سراغ جنگ نمیرود»! خیلی سریع و شدید مقابل این حرف موضع گرفتم، و آن را ناشی از نافهمی و ناشناختی عمیق از «نوع انسان» و ساختار حاکم بر روابط انسانی دانستم. نه از آن جهت که فقط یک استاد دانشگاه به این نگاه غلط درافتاده است، بلکه میدانستم او آدمی سیاسی نیست و این چیزی را که میگوید برآیند نگاهی است که از جمع دیگر استادان و آنان نیز از جمع بزرگتری به نام روشنفکران اصلاحطلب گرفتهاند و ترویج میکنند. به یاد بیاورید در مقطعی از یک انقلابی قدیمی ادعای بزرگی که بیشتر نوعی لجبازی سیاسی بود تا فهم عمیق خودش منتشر شد که «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها»! و این سخن هرچند پس از واکنش شدید رهبر شهید انقلاب، تکذیب شد، ولی باقی ماند، زیرا یک باور در یک جریان سیاسی بود و دیگرانی هم آن را در سخنرانیها تئوریزه هم میکردند و در کل در جبهه اصلاحات ترویج میشد. آنان مروج «نظریهی گفتوگو با غرب» بودند و آن را منطقی و نظریهای پیشرو میدانستند.
در مقابل، کسانی از رهبر شهید تا برخی نظریهپردازان دیگر بودند که میگفتند حتی اگر ما بخواهیم با غرب گفتوگو کنیم و به تفاهمی مشترک برسیم، غرب چنین چیزی در سر ندارد و در پس پشت راهبردهایش تسلط بر ما و تغییر ایدههای ما با ایدههای غربی است.
این تنازع ادامه داشت. شواهد در طول دو یا سه دهه قبل به نفع دیدگاهی که میگفت «شما هم اگر طالب گفتوگو باشید، غرب شما را به گفتوگوی واقعی نمیپذیرد» فراوانی بیشتری پیدا میکرد و بهروز میشد. جنگهای بزرگ، نسلکشیها، تهاجمهای همهجانبه با تمام قدرت نظامی و آخرین فناوریها یکی پس از دیگری بر سر بشر آوار شد. جنگها وجوه شناختی و ترکیبی هم پیدا کرد، همچنان که در طول تاریخ بدون این وجوه نبود. تا اینکه سروکلهی ترامپ دیوانه پیدا شد و او که کمتر میخوابد و کمتر فکر میکند، با دهانی باز که رسواگر تمدن غربی است، تمامی آنچه را که لازم بود تا عیان شود «دنیای ما فعلاً دنیای گفتوگو نیست» به روی دایرهی افکارعمومی جهان ریخت.
اکنون شمار کسانی که از همان جبهه ضدموشکی بیرون میزنند و «مدال افتخار موشکیشدن ایران را بر سینه رهبر شهید» میزنند بسیار است. اگر روزنامهنگار بودید و روزانه دهها تحلیل و نوشتههای مرتبط و صدها خبر در همینباره را میخواندید، تأیید میکردید که گویی همگان یا اکثریت علیه نگاه پیشین و در ضرورت داشتن قدرت نظامی بومی مبعوث شدهاند. روزگاری بر ما گذشت که زخمزبان میخوردیم از اینکه به چهارتا موشک خود دلخوشیم! حتی کسانی در ایران در مجامعی پس از وعدهی صادق اول گفتند «بروید دلخوش باشید که موشکها در بیایان خورده باشد، وگرنه اسرائیل در یک سورتی پرواز تمامی پایگاههای موشکی ایران را دود میکند و به هوا میفرستد و آن وقت ما میمانیم و او!» حالا دکتر عبدالکریم سروش در امریکا میگوید «من دستوبازوی رزمندگان ایران را که چنین سلاحهای پیشرفتهای ساختند تا مقابل تجاوز دشمن جنایتکار بایستند میبوسم». حالا دیگر کمتر کسی میگوید «اگر ما خودمان را تغییر بدهیم، امریکا آنقدرها هم بد نیست و با ما دشمنی ذاتی ندارد»! بروید ورق بزنید این صفحات روزنامهها و شبکههای اجتماعی را و ببینید هزارانهزار بار نوشتند که «عیب اگر هست از ماست که امریکا و اسرائیل را دشمن خود کردیم»!
اگر آشوبی شد و اگر جنگی شد، سهم این سخنپراکنیها و اندیشههای اینچنینی در پرکردن ذهن خالی عوام و زمینهسازی برای آشوب و جنگ چقدر بود؟! کسانی در زمان خود با عناوین پرطمطراق و جایگاه رفیع سیاسی و علمی کارشان شده بود مثلاً «سیسمونی گیت»! واعجبا! خدا به آقای قالیباف که شهرهای موشکی را ساخت و در دو جنگ اخیر نیروهای مسلح و کشور را به بهترین و کارآمدترین شکل اداره کرد و عالیترین نتیجه را گرفت و در مذاکرات هم تحسین دشمن را برانگیخت، عزت داد. عزت دست خداست؛ و من شگفتزده هستم که بسیاری از کسان که دنبال خردهریزههایی بودند تا بگویند قالیباف فلان، حالا در وصف تواناییهای پرشمار او مقاله مینویسند!
اکنون میتوان گفت جهان ما هم در ذهنهایمان و هم در عین و بیرون از ذهن تغییر کلی کرده است. باید شکرگزار بود که دیگر برای عام و خاص روشن است که «امریکا میخواهد ایران را ببلعد»! و همیشه همین بوده است، حتی وقتی دوستانه با ما در کنار رودهای اروپا قدم میزند! و ما چارهای جز مقابله با این خصم خونی حریص نداریم؛ و برای مقابله نیز باید قدرتمند شد، هم نظامی، هم اقتصادی و هم اجتماعی. نظامی را نشان دادیم که راه را درست رفتهایم. اجتماعی را با آغاز جنگ به دست آوردیم؛ و اقتصادی را پس از پیروزی کامل در جنگ به چنگ خواهیم آورد.
| سردبیر