جوان آنلاین: قدمعلی سرامی ـ شاعر و استاد ادبیات ـ که در سلسله نشستهای «میراث واژهها» در حوزه هنری انقلاب اسلامی به اندیشهها و رباعیات عمر خیام میپردازد، به مناسبت روز این حکیم فرزانه و همزمانی آن با روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی، یادداشتی نوشته و در آن به مهمترین شاخصههای فکری و ادبی این دو شاعر بزرگ پرداخته است. در ادامه، یادداشت این هنرمند را میخوانید:
«بخش مهمی از آثار حکیم عمر خیام، آثاری علمی در حوزههایی، چون ریاضیات، فیزیک و نجوم است؛ آثاری که عموم مردم نه آنها را میشناسند و نه خواندهاند، اما آنچه خیام را جهانی کرده، حدود ۷۰ تا ۸۰ رباعی منسوب به اوست. اگر این رباعیات را پشت سر هم بخوانیم، گویی با یک شعر بلند مواجهایم؛ شعری که تصویری روشن از ذهن و جهانبینی خیام به دست میدهد و نشان میدهد او چگونه میاندیشیده است.
اگر همه کتابهایی که درباره خیام در سراسر جهان نوشته شده گردآوری کنیم، تقریباً ۹۹ درصد آنها به رباعیات او اختصاص دارد و تنها بخش بسیار کوچکی به آثار علمیاش از جمله «جبر و مقابله»، مربوط میشود. آنچه مردم را دلبسته خیام کرده، میل او به شادمانی، خوشی و نشاط است. البته همین ویژگی باعث شده برخی او را انسانی صرفاً اهل عیش و نوش بدانند، در حالی که نگاه خیام عمیقتر از این تلقی سطحی است. او میگوید:
«خیام، اگر ز باد مستی خوش باش
با لالهرخی اگر نشستی خوش باش.
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش»
بر همین اساس، نخستین پیام خیام «خوش بودن» است. این تفکر چنان در فرهنگ کهن ایرانی ریشه دارد که ایرانیان حتی واژههایی را که از زبانهای دیگر گرفتهاند، گاه به سود همین فرهنگ شادیمحور معنا کردهاند. برای مثال، واژه «حال» که از عربی وارد فارسی شده، در زبان فارسی بار معنایی لذت بردن و خوش بودن پیدا کرده است. «کیف» نیز اگرچه واژهای عربی است، در فارسی معنای شادی و خوشگذرانی یافته و حتی واژه «عشق» در فرهنگ فارسی، علاوه بر معنای عاطفی، به معنای لذت بردن از زندگی نیز به کار میرود؛ چنانکه امروز هم میگوییم «عشق کن»، یعنی از زندگی لذت ببر.
خیام در ناخودآگاه ملت ماست
خیام ادامهدهنده سنتی دیرینه در فرهنگ ایرانی است؛ فرهنگی که از هزاران سال پیش، شادی را یکی از ارکان زندگی میدانسته است. فرهنگ ایرانی بر چهار ستون استوار است: شاد بودن، راد بودن، آزاد بودن و آباد بودن. راد بودن به معنای انجام دادن کنشهای انسانی و پسندیده در میان مردم است و آباد بودن نیز در تاریخ ایران، خود را در ساخت بناها، کاخها و سازههای بزرگ نشان داده است؛ آثاری که توجه ایرانیان به آبادانی را نمایان میکنند.
خیام نیز افزون بر این ویژگیها، همواره انسان را به شادی دعوت میکند. او در رباعیای میگوید:
«می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین من است»
در مقدمه کتاب «خیام و فرهنگ مردم» نوشتهام که خیام در ناخودآگاه ملت ما حضور دارد، یعنی همان دانشی که از کودکی با آن بزرگ میشویم و گویی بدون آموزش رسمی، آن را میدانیم. به تعبیر دیگر، ما با خیام به دنیا میآییم و لازم نیست حتی تمام رباعیات او را خوانده باشیم تا با جهانبینیاش آشنا شویم، زیرا خیام به نوعی در ذهن و ضمیر جمعی ما حضور دارد.
در مقاله «دانش مستی» نیز به این موضوع اشاره کردهام که خیام بالاترین مرتبه انسان را «مستی» میداند؛ مستیای که نه به معنای ظاهری، بلکه به معنای رهایی از خودآگاهی محدود و پیوستن به ناخودآگاه و ساحت عرفان است. در عرفان نیز مستی، نوعی پیوند با خداوند تلقی میشود؛ حالتی که انسان در آن از خود پیشین عبور میکند و با جهان پیرامونش اتصال تازهای مییابد. خیام در اینباره میگوید:
«من غایت نیستی و هستی دانم
من مرتبت بلند و پستی دانم
با این همه از دانش خود شرمم باد
گر مرتبهای ورای مستی دانم»
آیین مهر و عشق در شاهنامه
در میان بزرگان ادب فارسی، شاهنامه فردوسی نیز نگاه ویژهای به مهرورزی و عشق دارد. فردوسی کتاب خود را با این بیت آغاز میکند:
«به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد»
بر همین اساس، شاهنامه کتاب «جان» و «خرد» است و پشتوانه این دو، چیزی جز عشق و محبت نیست. با وجود آنکه شاهنامه بزرگترین حماسه ملی ایرانیان به شمار میرود، در دل خود داستانهای عاشقانهای دارد که برخی از آنها بیمانندند. مشهورترین آنها داستان بیژن و منیژه است. داستان زال و رودابه نیز از مهمترین روایتهای عاشقانه شاهنامه به شمار میآید؛ روایتی از عشق میان دو شخصیت متعلق به دو سرزمین متخاصم.
رودابه اصالتی تورانی دارد و زال از تبار ایرانی و فریدونی است. فردوسی در این داستان نشان میدهد که هرچند قومیت و نژاد اهمیت دارند، عشق میتواند بر مرزهای تعصب غلبه کند.
داستان خسرو و شیرین نیز از مشهورترین روایتهای عاشقانه ایرانی است. اگرچه بعدها نظامی گنجوی در منظومه «خسرو و شیرین» آن را بسط و گسترش داد، اما نخستین اشارهها به این روایت در شاهنامه ثبت شده است. افزون بر اینها، بیش از ۱۰ داستان عاشقانه دیگر نیز در شاهنامه دیده میشود که هر یک جلوهای از پیوندهای انسانی را به تصویر میکشند.
اساس شاهنامه بر ارتباط انسانی استوار است و والاترین نمود آن در مفهوم «مهر خون» جلوهگر میشود؛ مهری که به پیوند میان والدین و فرزند اشاره دارد. فردوسی در اینباره میگوید:
«شنیدستم این نکته از رهنمون
که مهری فزون نیست از مهر خون
چو فرزند شایسته آمد پدید
ز مهر زنان دل بباید برید»
در این ابیات، فردوسی به دگرگونی عاطفی مادر پس از تولد فرزند اشاره میکند؛ اینکه مهر زن پس از مادر شدن، بیش از پیش متوجه فرزند میشود و مرد نباید انتظار داشته باشد همان رابطه عاطفی پیشین بدون تغییر باقی بماند.
در نهایت، شاهنامه را میتوان کتاب پیوند، دوست داشتن و عشق دانست؛ کتابی که در دل روایتهای حماسی خود، از عمیقترین روابط انسانی سخن میگوید.