کد خبر: 1354668
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰
عالمان مجاهد در جبهه‌های نبرد با دشمن سنتی دیرین در تاریخچه نظام اسلامی
شهادت هادیان امت در جنگ‌هاهم‌سابقه با نظام اسلامی است شهید آیت‌الله خامنه‌ای: «در سال ۱۳۵۹ که به مناطقِ جنگی می‌رفتم، هفته‌ای یک بار برای اقامه نماز جمعه می‌آمدم و در آغاز، خدمت امام می‌رفتم. وقتی سوارِ هواپیما می‌شدم که به تهران بیایم، قبا می‌پوشیدم و عمامه به سرم می‌گذاشتم و این لباس هم آن زیر می‌ماند! یعنی لباسی نداشتم که عوض کنم و همانطور، خدمت امام می‌رفتم. ایشان وقتی چشم‌شان به این لباس نظامی افتاد، گفتند: این مایه افتخار است که یک روحانی لباس رزم به تنش می‌کند...»
انوشه میرمرعشی 

جوان آنلاین: با شهادت امام مجاهدان حضرت آیت‌الله‌العظمی سید‌علی خامنه‌ای (قده)، فهرست فقهای بزرگی که در طول تاریخ و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی در مصاف با دشمنان شرکت کردند و برخی از آنان نیز به شهادت رسیدند، بار دیگر تداعی شد. مقال پی آمده درصدد است به اجمال، گزارشی از حضور چهره‌های شاخص این طیف را در دوره نبرد هشت ساله ارائه کند. امید است انتشار این گزارش، در روز‌هایی که نظام جمهوری اسلامی و ملت مسلمان ایران، در حال پشت سر نهادن سومین جنگ تحمیلی در نیم قرن اخیر است، مفید و مقبول آید. 

۴ عرصه نقش‌آفرینی مراجع و علمای اعلام، در جنگ تحمیلی ۸ ساله 

روحانیون و طلاب مانند بسیاری از مردم انقلابی ایران اسلامی در دوران هشت ساله دفاع مقدس، در جبهه‌های جنگ حضوری مهم و مؤثر داشتند و شهدای زیادی را نیز در این واقعه تقدیم کشور کردند، اما جالب است که در همان دوران، مراجع عظام تقلید و علمای اعلام که در آن زمان مسئولیت‌های بزرگ دینی و سیاسی در کشور برعهده داشتند هم از حضور در جبهه‌ها و حمایت همه‌جانبه از نظام مقدس جمهوری اسلامی و رزمندگان غافل نبودند. به واقع می‌توان نقش‌آفرینی این علما و مراجع بزرگ دینی را در طول دوران دفاع مقدس، به چهار دسته مهم تقسیم کرد: 
۱- تأیید هدایت و رهبری فرماندهی کل قوا حضرت امام خمینی (ره)، در جنگ تحمیلی و دفاع و حمایت تمام قد از کشور در برابر ارتش متجاوز صدام. 
۲- نقش آفرینی مستقیم و هدایت فرماندهان نظامی جنگ. 
۳- تشویق مردم و رزمندگان برای حضور در جبهه‌ها و واجب دانستن حمایت از جهادگران و فرماندهان آنان، در طول جنگ تحمیلی. 
۴- حضور در جبهه‌ها برای ایجاد روحیه معنوی در میان رزمندگان و بالا بردن انگیزه‌های اعتقادی آنها در صحنه نبرد. 

حمایت از امام خمینی و دفاع مقدس 

مراجع تقلید بزرگ کشور همچون آیات عظام: سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدشهاب‌الدین مرعشی‌نجفی، محمدعلی اراکی، محمدتقی بهجت‌فومنی و... از جمله بزرگانی بودند که فرماندهی حضرت امام (ره) را در جنگ تأیید می‌کردند و ضمن حمایت از سیاست‌ها و تصمیم‌گیری‌های ایشان در آن مقطع، نقش مهمی در مشروعیت دادن به دفاع مقدس داشتند. برخی از مجتهدین بزرگ نیز به رغم کهولت سن در زمان انجام عملیات‌ها در جبهه‌ها حاضر می‌شدند و به رزمندگان روحیه می‌دادند که در ذیل به نام چند تن از آنها اشاره می‌شود: 

۱- شهید آیت‌الله عطاءالله اشرفی‌اصفهانی 

آیت‌الله اشرفی‌اصفهانی که از روحانیون معمر و دارای اجتهاد مسلم بود، با شروع جنگ تحمیلی، به بسیج همه‌جانبه مردم کرمانشاه برای حضور در جبهه‌ها پرداخت. وی در خطبه‌های نمازجمعه و پیام‌ها و مصاحبه‌های خود، بر حضور مردم در جبهه‌ها تأکید می‌کرد. ایشان با حضور در جبهه‌ها به ویژه جبهه‌های غرب، برای رزمندگان سخنرانی‌های پرشوری ایراد می‌نمود و به آنها امید و بشارت پیروزی می‌داد. ایشان بعد از آزادی قصر شیرین، به آن شهر سفر کرد و دو رکعت نماز شکر در مسجد شهر به جا آورد. همچنین در دوم فروردین ماه سال ۱۳۶۱، در قرارگاه عملیات فتح‌المبین حاضر شد و با پیشنهاد ایشان بود که آن عملیات به نام حضرت زهرا (س) نامگذاری شد. او بعد از آزادی خرمشهر نیز در دومین سفر خود راهی اهواز شد و مردم این شهر به همراه ایشان نماز شکر به جای آوردند. آیت‌الله اشرفی‌اصفهانی تا زمان شهادتش به دست منافقین کور دل، به این شیوه خود برای حمایت از دفاع مقدس ادامه می‌داد (۱). 

۲- شهید آیت‌الله محمد صدوقی 

شهید سوم محراب آیت‌الله محمد صدوقی نیز- که در زمره علمای اعلام و مجتهدین بزرگ بود- با وجود کهولت سن و برعهده داشتن نمایندگی امام و امامت جمعه شهر یزد، اولاً نقش مهمی در گنجاندن جایگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در قانون اساسی داشت و ثانیاً با شروع جنگ تحمیلی و برای تجهیز و پشتیبانی جبهه‌ها، بار‌ها در مناطق جنگی حضور می‌یافت. مقام معظم رهبری شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، درباره حضور شهید صدوقی در جبهه‌ها، خاطره‌ای جالب را روایت کرده است: «شهید صدوقی گفتند: می‌خواهم به جبهه بروم که من به ایشان گفتم: شما خوب است که اگر به جبهه می‌روید، به طرف غرب بروید که آنجا هوایش در فصل بهار و اردیبهشت خوب است و جنوب نروید، چون گرم است. ایشان گفتند: تا ببینم چه می‌شود و ناگهان دیدیم که ایشان سر و کله‌اش از جنوب پیدا شد و در حمله بیت‌المقدس حاضر بود...». (۲)
شهید صدوقی تا زمان شهادت از سوی منافقین، به حضورش در جبهه‌ها ادامه می‌داد. 

۳- آیت‌الله حاج میرزا عبدالکریم حق‌شناس

آیت‌الله حاج میرزا عبدالکریم حق‌شناس- که یکی از علمای اهل معنا و دارای مقامات عرفانی بود- نیز از جمله عالمان مبرز شهر تهران به شمار می‌رفت که نقش حمایتی مهمی در دوران دفاع مقدس از جنگ داشت. یکی از شاگردان آیت‌الله حق‌شناس در خاطراتش بیان می‌کند: «در یکی از سال‌های دفاع مقدس، وقتی می‌خواستم به جبهه اعزام شوم، با یک مانعی روبه‌رو شده بودم. نمی‌دانستم باید چه کنم. عاقبت تصمیم گرفتم برای رفتن به جبهه، استخاره بگیرم. در همان زمان، یک روز ظهر من در گوشه‌ای از مسجد امین‌الدوله نشسته بودم که حضرت آقای حق‌شناس وارد مسجد شدند. ایشان تا نگاه‌شان به من افتاد، فوری به سویم آمد. من با عجله، در مقابل ایشان با احترام ایستادم و عرض ادب کردم. ایشان بلافاصله پس از سلام و علیکی مختصر، با همان لحن پدرانه فرمودند: داداش جون! برای رفتن به جبهه که استخاره نمی‌گیرند..»! 

همچنین همان شاگرد آیت‌الله حق‌شناس، روایت کرده است: «در زمان جنگ شهرها، تهران روز به روز خلوت‌تر می‌شد. روزی نبود که چندین موشک، به محله‌های مسکونی تهران اصابت نکند. بسیاری از مردم برای در امان ماندن از موشک‌های صدام، از تهران خارج شده و به روستا‌ها و شهر‌های امن پناه برده بودند. در همان اوضاع و احوال، حضرت آیت‌الله حق‌شناس به شاگردان و دوستان و رفقای مسجدی تأکید می‌کردند تا از تهران خارج نشوند. ایشان ماندن در تهران را یک مقاومت مردمی می‌دانستند و اصرار داشتند که مؤمنین و متدینین، باید در تهران بمانند و تظاهر به کار و فعالیت و گذران زندگی روزمره داشته باشند. در همان روز‌ها یک‌بار بعد از نماز جماعت، ایشان با ناراحتی و تندی فرمودند: از این به بعد هر کدام از رفقا بلند شود و از تهران به گوشه و کنار برود، من دیگر اینجا راهش نمی‌دهم...». (۳)

۴- آیت‌الله‌العظمی سیدرضا بهاءالدینی 

مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیدرضا بهاءالدینی نیز- که از علمای اهل معنا و عرفان ساکن شهر قم بود- نسبت به رزمندگان و جبهه‌های جنگ دغدغه بسیار داشت. این عالم ربانی، نقش مهمی در هدایت برخی از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس ایفا می‌کرد. آیت‌الله بهاءالدینی به دلیل علاقه شدیدی که به جبهه و رزمندگان داشت، در عین کهولت و ضعف مزاج، در برخی حمله‌ها از جمله عملیات والفجر مقدماتی حضور پیدا کرد و با روحیه دادن به رزمنده‌ها، فضای جبهه‌ها را بیش از پیش معنوی می‌کرد. آیت‌الله کاظم صدیقی از شاگردان ایشان، درباره رابطه برخی فرماندهان جنگ با آیت‌الله بهاءالدینی، خاطره جالبی را بیان کرده است: «مرحوم صیاد از جبهه که می‌آمدند، به قم رسیده بودند، شب و دیروقت بوده. ایشان به دوستش پیشنهاد کرده بود که برویم پیش آقای بهاءالدینی. رفیقش گفته بود که الان که وقتش نیست. گفته بود: نه، دلم برای آقا تنگ شده! وقتی رفته بودند، در زده بودند، آقا خودش در را باز کرده بود و چایی هم آماده بود. مرحوم صیاد گفته بود: آقا! ما فکر می‌کردیم دیروقت داریم می‌آییم، چه جور شد که چای‌تان آماده است؟ فرموده بود: همانی که در دل شما انداخت که بیایید، همان هم به ما گفت که چای درست کنیم...». (۴)

۵- شهید آیت‌الله سیداسدالله مدنی 

شهید آیت‌الله سیداسدالله مدنی هم از جمله علمای بزرگ و مجتهدانی بود که هم ارتباط عمیقی با رزمندگان اسلام داشت و هم در چندین نوبت، در جبهه‌ها حضور مستقیم داشت. خانم دکتر اعظم‌السادات موسوی از بانوان ایثارگر دوران دفاع مقدس- که در دوران شروع جنگ تحمیلی، به همراه همسر و فرزندانش در تبریز ساکن بوده‌اند- خاطره بسیار جالبی از شهید آیت‌الله مدنی درباره جنگ دارند:

«خبر رسید که رزمندگان در جنوب، شدیداً به کمک‌های بهداشتی و درمانی نیاز دارند. آبان ۱۳۵۹ بود که قرار شد یک گروه از بچه‌های پزشکی و درمانی تبریز، برای کمک به رزمندگان به جبهه‌های جنوب بروند. من بچه‌ها را به پدرشان سپردم و با این گروه، عازم جبهه‌های جنوب شدم. سوسنگرد یک‌بار در هفته اول تجاوز ارتش بعث صدام به ایران، اشغال شده بود که چند روز بعد با فداکاری و ایثار رزمندگان بومی همان منطقه آزاد شد، اما برای بار دوم در تاریخ ۲۳ آبان، دوباره به محاصره بعثی‌ها درآمد. گروه ما، یک هفته قبل از محاصره دوم به اهواز رسید. اهواز در آن روز‌ها خلوت بود و مدام صدای انفجار و اصابت گلوله و خمسه‌خمسه به زمین و خانه‌های مردم، به گوش می‌رسید. بعد از چند روز اقامت در آنجا و کمک به رزمندگان زخمی، برای کمک به رزمندگانی که در جبهه سوسنگرد می‌جنگیدند، به این شهر وارد شدیم. دو، سه روزی مشغول کمک به مردم و رزمندگان سوسنگردی بودیم که به یک‌باره خبر آوردند، بعثی‌ها دارند به سوسنگرد نزدیک می‌شوند و حتی شهر را محاصره می‌کنند! شهید کریمی با عجله آمد و گفت که بچه‌های امدادی و درمانی سریع باید از سوسنگرد خارج شوند... من در آن لحظات آخر که داشتیم سوسنگرد را ترک می‌کردیم، با غم و اندوه مقداری از خاک سوسنگرد را برداشتم و با خود آن را به تبریز آوردم، البته بعد از خروج ما از سوسنگرد، رزمندگان با ایثار و مقاومت زیاد و به فرمان امام در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۵۹، این شهر را از اشغال نجات دادند. جمعه بعد از برگشت به تبریز و به همراه گروه، بعد از نماز جمعه به دفتر شهید مدنی رفتیم. در آن زمان مرسوم بود که بچه‌های انقلابی و مردم عادی، جمعه‌ها بعد از نمازجمعه به دفتر آیت‌الله مدنی می‌رفتند. مشکلات‌شان را با ایشان در میان می‌گذاشتند، سؤالات شرعی‌شان را می‌پرسیدند و گاهی هم خود آیت‌الله مدنی، مقداری برای مهمان‌ها صحبت می‌کردند. در ضمن همیشه در جمعه‌ها، بساط آبگوشت دفتر به راه بود و غریبه و آشنا می‌آمدند و سر سفره پربرکت ایشان می‌نشستند و ناهار می‌خوردند. آن روز هم وقتی به دفتر ایشان رفتیم و نوبت ما شد، از وقایع سوسنگرد برای‌شان تعریف کردیم. بعد من یک مقدار از آن خاک را خدمت‌شان تقدیم کردم. ایشان خیلی متأثر شد. اشک در چشم‌هایش حلقه زد و خاک را بر چشم‌هایش گذاشت. بعد شروع کرد برای رزمندگان دعا کردن. آن حالات معنوی شهید مدنی، حکایت از عشق‌شان به رزمندگان اسلام و جبهه‌های جنگ داشت...». (۵)

۶- شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای 

با شروع جنگ تحمیلی ارتش بعث صدام علیه ایران، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای از طرف حضرت امام خمینی، به سمت نمایندگی امام در شورای عالی دفاع منصوب شدند. این انتصاب موجب شد ایشان با پوشیدن لباس رزم، به جبهه‌های حق علیه باطل بروند. رهبر شهید ما درباره حضورش در جبهه‌ها با لباس رزم، چنین گفته‌اند: «در سال ۱۳۵۹ که گاه به مناطقِ جنگی می‌رفتم، هفته‌ای یک بار برای اقامه نماز جمعه تهران می‌آمدم و از راه که می‌رسیدم، خدمت امام می‌رفتم. یک بار که خدمت ایشان رفته بودم، لباس کار سربازی به تنم بود. وقتی سوارِ هواپیما می‌شدم که به اینجا بیایم، قبا می‌پوشیدم و عمامه به سرم می‌گذاشتم و این لباس هم آن زیر می‌ماند، یعنی لباسی نداشتم که عوض کنم و همانطوری هم خدمت امام می‌رفتم. ایشان وقتی که چشم‌شان به این لباس نظامی افتاد، تعبیری کردند که احتمال می‌دهم در جایی آن را نوشته باشم... اجمالش یادم هست. ایشان گفتند:

این... مایه افتخار است که یک روحانی، لباس رزم به تنش می‌کند و این درست است و همان چیزی است که باید باشد...». 

اما حضور مکرر رهبر شهید انقلاب اسلامی در جبهه‌های جنگ، به غیر از حمایت معنوی، بیشتر جنبه سازماندهی نیروها، فرماندهی امور [به ویژه در ماجرای آزادسازی سوسنگرد]و هدایت فرماندهان جنگ را داشت. خود ایشان درباره این نقش‌آفرینی، در خاطرات‌شان بیان می‌کنند: «در آن جلسه من چند پیشنهاد کردم که یکی از پیشنهادها، تشکیل یگان‌های رزمی و تیپ و گردان بود. بعد‌ها و پس از سه، چهار سال، پیشنهاد‌های خودم را در آن روز پیدا کردم و، چون چیز‌های جالبی داشت، باز هم در خانه نگه داشتم، یعنی آن روز سپاه پاسداران، اصلاً یک واحد منظمی که بشود در جنگ به او اتکا کرد و به او یک مأموریتی داد، نبود. یک عده از جوان‌های علاقه‌مند بودند در یک گوشه‌ای از منطقه جنگ که ۱۰- ۲۰ نفری می‌جنگیدند، البته بسیج هم فراوان می‌آمد، اما سازماندهی‌شان به این آسانی نبود. لکن امروز سپاه، یک نیروی عظیم و مجهز و مسلطی است...». (۶) 

کلام آخر 

حضور گسترده و حمایتی علمای اعلام در مناطق عملیاتی و حتی حضور در خط مقدمِ جنگ، تنها محدود به مواردی که در بالا بیان شد، نبود بلکه حضور علمایی چون: علامه حسن حسن‌زاده‌آملی، علامه عبدالله جوادی‌آملی، آیت‌الله علی مشکینی، آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی، آیت‌الله محمدامامی‌کاشانی، آیت‌الله حسین مظاهری، آیت‌الله سیدمحمدعلی موسوی‌جزایری و. از دیگر علمای بزرگ کشورمان بودند که در جبهه‌های جنگ حضور مستقیم داشتند و نقش مهمی در هدایت فرماندهان جنگ و رزمندگان ایفا کردند. رهبر شهیدمان درباره این حضور، در خاطرات‌شان نَقل می‌کنند: «گاهی یک روحانی مسن و پیرمرد، اثرش از روحانی جوان بیشتر است. یکی از علمای محترم مشهد، از مسنین علمای مشهد که حتماً اغلب آقایان می‌شناسند، آقای حاج‌میرزا جواد‌آقای‌تهرانی، مردِ ملا، پیرمردِ پشت‌خمیده با‌عصا، ایشان چند بار جبهه رفته. یک‌بار که ایشان از جبهه برگشتند، آمدند به تهران، البته می‌رفتند به مشهد. با بنده ملاقات کردند، خدمت امام هم رسیدند. به من گفتند که من وقتی به جبهه رفتم، دیدم بچه‌ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می‌کنند، گفتم نخیر، از من هم کار برمی‌آید. بعد به من گفتند که پس شما پای خمپاره بیایید، آقای آقا‌میرزا جواد‌آقا را بردند پای خمپاره! ایشان گلوله‌ای را می‌اندازند توی خمپاره و پرتاب می‌شود و می‌خورد به دشمن. خب خمپاره‌انداز، مهم است دیگر. خمپاره‌زنی، یک کار رزمی است. شما ببینید چقدر در روحیه این جوان‌ها اثر می‌کند، چه جانی به اینها می‌دهد. آن جوانی که می‌بیند این پیرمرد ۸۰ ساله، با محاسن سفید، پشتِ خمیده، عصا به‌دست آمده پای خمپاره ایستاده و خمپاره می‌زند، این جوان دیگر ممکن نیست که از مقابل دشمن به عقب برگردد و احساس ترس بکند...». (۷)

منابع: 
۱- اشرفی‌اصفهانی، محمد، محراب خونین باختران، کرمانشاه، سروش، جلد دوم، بی‌تا، صص ۱۸۰ و ۱۸۱،
۲- فاجعه دهم رمضان (یادواره سومین شهید محراب، شیخ الشهدا آیت الله صدوقی)، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه۲ کشور، ۱۳۶۲. ش، ص ۴۵، 
۳- سیف‌اللهی، محمدحسن، «عبد کریم» - شرح حال اخلاقی، عرفانی و تربیتی آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حق‌شناس- انتشارات نبوغ، چاپ اول ۱۳۹۰. ش، صص ۱۲۷ و ۱۲۸، 
۴- مطلب «نگاهی به احوالات و ویژگی‌های آیت‌الله بهاءالدینی (ره) در گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام کاظم صدیقی، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۳۶۷، مورخ تیر ۱۳۹۱. ش 
۵- میرمرعشی، انوشه، «شمیم یار» - تک‌نگاری خاطرات بانوان از شهید محراب آیت‌الله مدنی- نشر مؤسسه فرهنگی- هنری سپیده ماندگار ایرانیان، چاپ اول ۱۴۰۰. ش، صص ۲۴ و ۲۵، 
۶- مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، «خاطرات و حکایت‌های وِیژه مقام معم رهبری»، انتشارات قدر ولایت، چاپ اول ۱۳۷۸. ش، صص ۱۳۲ تا ۱۴۳، 
۷- همان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار