دریاچه ارومیه فقط یک پهنه آبی نیست، بلکه روایتی زنده از رابطه انسان و طبیعت است؛ جایی که زمانی تعادل، بدون هیچ هیاهویی برقرار بود و حیات، آرام در جریان. جوان آنلاین: دریاچه ارومیه فقط یک پهنه آبی نیست، بلکه روایتی زنده از رابطه انسان و طبیعت است؛ جایی که زمانی تعادل، بدون هیچ هیاهویی برقرار بود و حیات، آرام در جریان.
این دریاچه، نهفقط زیستگاه گونههای گیاهی و جانوری که بخشی از حافظه جمعی یک سرزمین است؛ بخشی از هویتی که به سادگی نمیتوان جایگزینی برای آن پیدا کرد، با این حال، همین زیستبوم ارزشمند، در فاصلهای نهچندان دور، به نقطهای رسید که بقای آن به یک نگرانی جدی تبدیل شد؛ مسیری که بیش از هر چیز، ردپای تصمیمهای انسانی را در خود دارد.
تصویر سالهای بحران هنوز تازه مانده است؛ آبهایی که عقب نشستند، زمینهایی که به نمک تبدیل شدند و بادهایی که به جای طراوت، غبار و شوری با خود آوردند، اما اینها فقط نشانههای یک دریاچه رو به افول نبود، بلکه نتیجه زنجیرهای از انتخابها و سیاستهایی بود که کمتر با ظرفیتهای طبیعت هماهنگ بودند چراکه توسعه و برداشتهای متأثر از آن، جلوتر از ماهیت محیط حرکت کرد.
حالا، اما نشانههایی از بازگشت دیده میشود. آب، آرامآرام به برخی بخشها برگشته و تراز دریاچه نسبت به سالهای اخیر بهتر شده است. این تغییر، امید را دوباره زنده کرده؛ امیدی که اگرچه واقعی است، اما باید با احتیاط به آن نگاه شود. بخش مهمی از این بهبود، مدیون بارشهایی است که همیشه قابل پیشبینی و تکرار نیستند. همین نکته، یادآور یک واقعیت ساده است؛ اینکه طبیعت گاهی فرصت میدهد و اکنون، نوبت ماست که از این فرصت به بهترین شکل ممکن بهره ببریم. باید دقت کنیم که مبادا این نشانههای مثبت، ما را به این تصور برساند که بحران به پایان رسیده است، نه!
دریاچه ارومیه هنوز با همان چالشهای ریشهای روبهرو است، از کاهش ورودیهای پایدار آب گرفته تا برداشتهای بیرویه در بخش کشاورزی و فشار بر منابع زیرزمینی و اینها مسائلی نیستند که با چند فصل پربارش از میان برداشته شوند. تجربه سالهای گذشته، بهروشنی به ما نشان داده است راهحلهای مقطعی، دوام چندانی ندارند. طرحهای پرهزینهای که بدون تکیه بر منطق اکولوژیک پیش رفتند، نتوانستند تغییر ماندگاری ایجاد کنند.
در مقابل، هرجا نگاه علمیتر و دقیقتری حاکم شد، نتیجه هم قابلقبولتر بوده است. به عبارت دیگر باید گفت که احیای دریاچه بیش از آنکه به پروژههای بزرگ وابسته باشد، به اصلاح نگاههایمان وابسته است. این اصلاح، از جاهای مشخصی آغاز میشود؛ از به رسمیت شناختن حقابه دریاچه، از مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی، از جلوگیری از برداشتهای بیضابطه و از هماهنگ شدن تصمیمها با ظرفیتهای واقعی طبیعت.
بیتردید مسیر پیچیدهای نیست، اما نیاز به تداوم و جدیت دارد، همان چیزی که معمولاً در ابتدا و گاهی هم میانه راه کمرنگ و کمرنگ میشود. در این میان، نقش مردم هم بیاهمیت نیست چراکه هیچ زیستبومی بدون همراهی جامعه اطرافش دوام نمیآورد. حساسیت نسبت به آب، تغییر در الگوی مصرف و حتی نوع نگاهی که به محیطزیست داریم، همه در سرنوشت دریاچه سهم دارند؛ سهمی که شاید کوچک به نظر برسد، اما در کنار هم تعیینکننده است.
اکنون، دریاچه ارومیه در نقطهای ایستاده است که میتوان آن را مرز میان بازگشت و تکرار دانست؛ نه آنقدر دور از بحران است که خیالمان راحت باشد و نه آنقدر نزدیک به فروپاشی که امیدی باقی نمانده باشد. این وضعیت، بیش از هر زمان دیگری، به تصمیمهای سنجیده و پیوسته نیاز دارد که باید به آن اهمیت داده شود.
حال اگر این بار، نشانههای بهبود را جدی بگیریم و به جای دلخوش کردن به باران، به ریشهها بپردازیم، میتوان به آیندهای متفاوت فکر کرد؛ آیندهای که در آن ارومیه، نه با نوسانهای مقطعی که با ثبات و توازن زنده بماند. اکنون، فرصتی که امروز پیش روی ماست، شاید آخرین فرصت نباشد، اما قطعاً از آن دست فرصتهایی است که به سادگی تکرار نمیشود.