در بحبوحه آتش جنگ عدهای میپرسیدند ما برای یاری رزمندگان خط مقدم چه کار میتوانیم بکنیم؟ کاشکی ما هم در صحنه نبرد بودیم! کسانی میگویند ما چه وظیفهای در جنگ داریم؟ در پاسخ به اینها به جرأت میتوان گفت رسیدگی به اینگونه امور و یاری و کمک به بازسازی، دست کمی از حضور در خط مستقیم مقابله با این قلدرمآبان ندارد. اساساً خود این کار جهاد است؛ میدان خدمت معمولاً وسیعتر از آن چیزی است که ما تصور میکنیم جوان آنلاین: جبران خلیل جبران در کتاب «پیامبر و دیوانه» این حکایت را آورده است: «زمانی مردی بود که یک دره پر از سوزن داشت. روزی مادر عیسی نزد او آمد و گفت:ای دوست! پیراهن پسرم پاره شده است و من باید پیش از آنکه او به معبد برود آن را بدوزم. یک سوزن به من نمیدهی؟ آن مرد سوزنی به آن زن نداد، ولی نطق غرایی درباره دادن و گرفتن برای او کرد تا پیش از رفتن پسرش به معبد برای او نقل کند.» شاید هیچ پدیدهای بهاندازه جنگ دست ما را رو نمیکند و بازیهای رنگارنگ نفس ما را عیان نمیسازد. در این تلاطمهاست که ما تصمیم میگیریم که آیا از آن دره پر از سوزن، سوزنی به دیگری خواهیم داد یا نه. ترجیح خواهیم داد که سخنرانی دقیق و شستهرفته علمی یا اخلاقی یا تحلیلی و نظایر آن درباره ضرورت سوزن دادن به دیگران ارائه کنیم. این دره پر از سوزن میتواند زمانهای ما باشد که بخشی از آن را در زمان مصیبت در جهت همدردی واقعی با دیگران صرف میکنیم یا هر توانمندی و ظرفیتی که در خود سراغ داریم و میتواند در جهت کاستن از بار آلام و مصیبتهای همگانی به کار بیاید. گفتوگوی ما با حجتالاسلام والمسلمین دکتر علی فلاحرفیع، دکترای فلسفه غرب، دانشآموخته حوزه علمیه قم، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و مؤلف کتابهایی، چون «بنیانهای سبک زندگی در نهجالبلاغه»، «فلسفه دین هگل»، «قامت زبان در ساحت عرفان» و... به این موضوع میپردازد که مسئولیت عملی و عینی ما در دوره جنگ در کاستن از رنجهای افراد آسیبدیده، چیست؟ آیا دامنه کمک و همدلی میتواند صرفاً در لفظ متوقف شود؟ آیا حضور نهادهای دولتی و حاکمیتی که وظایف جدی در جبران خسارتها دارند نافی نقش فردی ما در این زمینه است؟
جنگ علاوه بر آن وجه حماسی که در شرایط فعلی و در جهت تحکیم روحیه ملی باید برجسته شود، خسارات و مصائبی را هم در پی دارد؛ خسارات مادی مثل تخریب منازل مسکونی و محل کسب و کار و متأسفانه مصائب جانی. از طرفی همه افرادی که در جامعه هستند به یک میزان متضرر نمیشوند. سهم یک فرد فقط دلهرهها و احتمالاً به هم ریختن محاسبات مالیاش بوده، یعنی که سود مورد انتظار او به دست نیامده، اما کسی خداینکرده خانواده خود را از دست داده یا منزل و کسب و کار و خودرو و اموالش آسیب جدی دیده یا تعدیل شده و کارش را از دست داده است. سؤال این است: در مواجهه با عواقب و تبعات گریزناپذیری که در فضای جنگ و تخریب روی میدهد، وظیفه و مسئولیت عموم ما چیست؟ افرادی که خسارات و مصائب آنها کمرنگتر بوده یا ضرر قابل توجهی ندیدهاند، چه وظیفهای در این میان دارند؟
در آغاز جا دارد همدردی و همدلیام را با همه هموطنان عزیزی که در این جنگ امریکایی ‑ صهیونی و حملات وحشیانه جنایتکاران بینالمللی، به هر نحوی دچار آسیب شدند، ابراز کنم. این جنگ همچون حملات و جنگهای قبلی، علیه همه ملت و تمامیت سرزمین ایران صورت گرفت. بنابراین چنین نبوده که هدف صرفاً افراد خاصی باشند که آسیب دیدهاند. حتی در آنجا که به طور خاص به افراد نظامی و سیاسی هم حمله صورت گرفته، از این باب بوده که وجود آنها برای این مردم و ملت مفید و باارزش بوده است، یعنی آنجا هم هدف غیرنظامیها بودهاند؛ بنابراین دشمنان این ملت برای محروم کردن این کشور از آن نیروهای ارزشمند به آنها حمله کردند. به تعبیر دیگر این افراد متعلق به خود نیستند، بلکه متعلق به ملت ایران هستند. اینطور میتوان گفت که این افراد به منزله زیرساختهای این کشورند؛ منتها زیرساختها و منابع شاخص انسانی.
حال در چنین فضایی هر کس میتواند به خود بگوید این خسارات وارده میتوانست به من وارد شود. این خیلی مهم است که ما این نشانهها را در زندگی خود دریابیم. مهم است که فرد از خود بپرسد در صورت این اتفاق، چه احساسی داشتم و دامنه توقع و انتظار من تا کجا پیش میرفت؟ آیا غیر این بود که دیگران باید با او همدلی و همراهی داشته باشند؟ اکثر افراد وقتی دچار آسیب و مصیبت دارند انتظار همدلی و همراهی دارند؛ خواهناخواه دوست دارند که رنج آنها به چشم بیاید و افراد بیاعتنا از کنار آن رنج عبور نکنند.
در واقع میگویید جنگ، محکی برای همه ماست و خواهناخواه ادعاهای ما را در ترازو میگذارد. مثلاً اینکه من تا چه اندازه پایبند به قانون طلایی در اخلاق هستم که بیان اولیای ماست: «آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند.» در واقع ما در فضای جنگ به نسبت واکنشهایی که به تبعات آن نشان میدهیم محک جدی میخوریم.
دقیقاً! صرف همدردی و همدلی کلامی در عین حال که بسیار خوب است و در جای خود باید باشد ـ، چون ما به این واسطه اعلام میکنیم که درد کسی را دیدهایم و متوجه آن شدهایم ـ، اما اگر همدردی در این مرحله متوقف بماند و جلوتر نرود کافی نیست. همراهی و کمک باید عینیتر و عملیتر باشد. همانطور که بیان شد در جریان جنگ، افرادی آسیب دیدند که ظاهراً هدف نبودند. حتی در غیر جنگ هم اگر فردی به هر علتی دچار مشکلات شده باشد، دیگران کمابیش در قبال او وظیفه یاری و کمک دارند، حال آنکه این کمک و همراهی در جنگ قطعی است. ما اگر این موضوع مهم را در نظر بگیریم که این جنگ بر علیه همه ملت و همه کشور است، آن وقت ابهامها در این زمینه برطرف میشود. مثل حمله به یک منزل و یک خانواده است که به یکی آسیب بیشتری رسیده و به دیگری آسیب کمتر؛ یک نقطه از خانه کمتر آسیب دیده و نقطهای دیگر بیشتر. در چنین وضعیتی چطور همه با هم همراهی و مساعدت دارند و «من و او» مطرح نیست؟ وقتی شیشهای میشکند، این شکست فقط متعلق به آن شیشه نیست، بلکه به یک کل برمیگردد که ما آن را خانه مینامیم. ما در این موضوع هیچ ابهامی نداریم. آن وقت اگر وطن را به مثابه یک خانه ببینیم، در آنجا هم آسیب را در پیوند با آن کل میبینیم و به یاد میآوریم؛ بنابراین در این آسیبها همه افراد جامعه قطعاً وظیفه کمک و همیاری دارند. البته کمکها بهتر است با اولویت آسیبها و آسیبدیدگان صورت گیرد. مثلاً کمکرسانی با اولویت محل، آشنایان، نزدیکان محلی و منطقهای و امثال آن انجام شود. مثل پرداخت وجوهات شرعیه همچون فطریه که گفته میشود اولویت با آشنایان مستحق، افراد محله و شهر خود است و سپس در مرحله بعد به دورستها. البته ممکن است کسی دسترسی چندانی به افراد آسیبدیده نداشته باشد، در این موقعیت کمکهای نقدی و غیرنقدی از طرق خاص آن صورت میگیرد؛ مثل کمکهایی که هموطنان خارج از کشور انجام میدهند.
ظرفیتهای فقه ما در این زمینه در جهت کاستن از آلام آسیبدیدگان از جنگ چیست؟ آیا در این زمینه میتوان از وجوهات شرعیه مثل خمس و زکات مصرف کرد؟ آیا این موارد از مصادیق مصارف خمس و زکات محسوب میشود؟ آیا خود افراد میتوانند مبلغی از وجوهات شرعیه خود را در این راه مصرف کنند؟
اساساً یکی از دلایل تشریع وجوهات شرعیه مثل خمس و زکات، مصرف در همین موارد است، یعنی خدای متعال بر افراد مستمند و ثروتمند واجب کرده است بخشی از اموال خود را برای رسیدگی به امور زندگی نیازمندان پرداخت کنند، اما اینکه چقدر و چگونه میتوان از وجوهاتی مثل خمس و زکات در این موارد هزینه کرد و اصطلاحاً کم و کیف مصرف، چیزی است که اجازه مجتهد و مرجع تقلید را نیاز دارد. در اینجا باید از دفاتر مراجع محترم تقلید کسب اجازه کرد. البته بعضی از مراجع در رسانهها میزان و درصد هزینه کرد در این موارد را اجازه دادهاند.
در همین فضای جنگ برخی از مراجع تقلید اعلام کردند و رسانهای هم شد که از اجازه اختصاص یکسوم سهم امام جهت بازسازی منازل آسیبدیده حکایت داشت.
ببینید ما در آیات و روایات، توصیههای اکید فراوان در این زمینه داریم. آیات دستور به جهاد با مال و جان از این قبیل هستند. جالب این است که در اکثر این موارد، جهاد با مال مقدم بر جهاد با جان است؛ مثل این آیه که میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ» (حجرات/۱۵). آیه میفرماید: مؤمنان واقعی فقط کسانیاند که به خدا و رسولش ایمان آوردند و بعد از آن دچار تردید و دودلی نشدند و با مال و جان در راه خدا جهاد کردند؛ مؤمنان صادق فقط اینها هستند. خوب ببینید اساساً ایمان واقعی به خدا و پیامبر، آنجایی است که همراه با جهاد با مال و جان باشد. جالب اینجاست که در اکثر موارد جهاد با مال بر جهاد با جان مقدم است. گویی جهاد با مال مقدمه جهاد با جان است. از باب مطایبه عرض میکنم در بین عموم مردم این شوخی رایج است که میگویند: «جان بخواه ولی مال نه.»
حکمای ما هم به این حیلهورزیهای نفس ما توجه داشتهاند. سعدی سخن فوقالعادهای در این باره دارد: «زر در میان جان است و قرآن بر سر زبان.»
بله. جنگ در حقیقت این حیلهورزیها را عیان میکند. گاهی این وابستگیها اجازه نمیدهد که افراد بتوانند ساحت ایمان واقعی را لمس کنند. این آیه نمونهای از آیات زیاد در این زمینه است. همان خدایی که به ما جان و مال بخشیده است، همان خدا میفرماید اینها همه وسیله امتحان شماست، یعنی فینفسه اصالت ندارد. پس به میزان خاص و در موارد مشخص شده باید در راه خدا مصرف کنید. منتی هم نباید در کار باشد، زیرا اولاً همه مال و جان شما از خداست و ثانیاً خداوند چه در دنیا و چه در آخرت، آنقدر برای شما جبران میکند که حد و حصر ندارد؛ اصطلاحاً «لاتُعَدُّ و لاتُحصی» است. روایات در این باره نیز بسیار است. برای نمونه، میتوان به روایت مشهور بین شیعه و سنی اشاره کرد که رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ / کسی که فریاد نیازمندی را بشنود و او را اجابت نکند، اساساً مسلمان نیست.» در اینجا حضرت نمیفرماید: ندادهنده و کمکخواه مسلمان باشد یا نه؛ قیدی در اینباره مطرح نیست، بلکه هر کسی، چه مسلمان، چه غیر مسلمان، اگر ندا به کمکخواهی بلند کرد، فرد مسلمان باید او را کمک کند، و الا مسلمان نیست. با این بیان معصوم، مسلمانی ما چقدر نیاز به غبارروبی دارد.
این سخنان نورانی، حجت را بر همه ما تمام میکند. ببینید در همین قضایای جنگ و آسیبها، مسلماً افراد آسیبدیده، آشکارا و پنهان، همین ندا را سر دادهاند. ما و شما میتوانیم روی خود را از آن طرف بگیریم که مثلاً ما ندیدیم، اما تفاوتی در واقعیت و مسئولیتی که ما در برابر آن داریم ایجاد نمیکند. مثل کبکهایی که سرشان را در برف فرو کردهاند.
موضوع این است که همگان وظیفه دادرسی و کمک دارند. یعنی اینطور نیست که بگوییم صرفاً نهادهای رسمی در این باره مسئولیت دارند یا مثلاً شهرداری تعهد به بازسازی واحدهای آسیبدیده داده است. من دیروز با کسی صحبت میکردم که میگفت، یک فرد خیر در اصفهان، هزینه بازسازی کامل ۶۰ واحد مسکونی در اصفهان را که به واسطه جنگ آسیب قابل توجهی دیده بودند متقبل شده است. آن فرد خیر منتظر نمانده که ببیند مثلاً شهرداری یا فلان نهاد حاکمیتی چه میکند. او به آن وظیفه و مسئولیتی که در خود حس میکرده عمل کرده است.
بله. ما اگر بخواهیم دچار خودفریبی شویم عرصه و میدان آن را پیدا میکنیم، اما در نهایت خواهیم دید که این فریادرسی و یاری واجب است. میتوان گفت واجب کفایی است، یعنی تا نیاز فرد مصیبتدیده برطرف نشده، بر همه واجب است به فریاد او برسند.
هر کسی به فراخور خود و امکاناتی که در اختیار دارد، در این زمینه باید اقدام کند. تکلیف به اندازه وسع است و هر کسی بهتر از دیگران از وسع و استعداد و توانایی خود خبر دارد. از طرفی همراهی و کمک فقط پولی و نقدی نیست، بلکه کمکهای غیرنقدی و غیر مالی را هم شامل بشود. مثلاً کسی بناست میتواند دستکم یک روز مجانی کمک کند، حتی مبلغی را دریافت کند، منتها با تخفیف و اولویت کار در بازسازی خرابیهای جنگ باشد، یا کسی میتواند کار دستی و یدی کند؛ مجانی یا حتی با مزد، منتها با تخفیف و اولویت دادن به کار در این موارد یا هر کار و کمک دیگری. مثلاً کسی میتواند مشاوره روحی روانی بدهد، همان کاری که گروهی از مشاورین خیر روانشناس در این زمینه انجام میدهند. یا به عنوان مثال شنیدیم بعضی از عزیزان وارد در کار شیشهبری، جمعی را تشکیل دادند و هر منزل و محلی که آسیب میدید فوراً حاضر میشدند و با تقسیم کار، ترمیمها به سرعت انجام میشد.
صنف شیشهبرها واقعاً فوقالعاده بودند و خبر دارم که گروههای جهادی زیادی در این زمینه تشکیل شد. روزنامه ما هم با برخی از این گروهها مصاحبه کرده است.
خود این کار واقعاً جهاد است. در بحبوحه آتش جنگ عدهای میپرسیدند ما برای یاری رزمندگان خط مقدم چه کار میتوانیم بکنیم؟ کاشکی ما هم در صحنه نبرد بودیم! کسانی میگویند ما چه وظیفهای در جنگ داریم؟ در پاسخ به اینان به جرأت میتوان گفت رسیدگی به اینگونه امور و یاری و کمک به بازسازی، دست کمی از حضور در خط مستقیم مقابله با این قلدرمآبان ندارد. اساساً خود این کار جهاد است؛ میدان خدمت معمولاً وسیعتر از آن چیزی است که ما تصور میکنیم.
آیا میتوان گفت ضرورت این کار آنقدر بالا یا به قدری آشکار است که نیازی به دستورات شرعی نیست؟
کاملاً و قطعاً! این نکته خیلی مهم است. همانطور که بیان کردید ضرورت این کمکها آنقدر بالاست که صرف نظر از دستورات الهی و دینی در این زمینه، یا حتی اقتضای عقل انسانی، باید گفت این یک امر وجدانی است. هیچ انسان باوجدانی، حتی اگر مسلمان هم نباشد و به هیچ دینی هم معتقد نباشد، یاری و همراهی در اینگونه امور را به عنوان یک امر انسانی و وجدانی بر خود لازم میداند. حتی اینگونه یاریکردنها و کمکرسانیها آنقدر وجدانی و حتمی است که غیر انسانها هم در اینگونه موارد به یکدیگر کمک میکنند. به عنوان مثال طبق آنچه بارها مشاهده شده است، بوزینهها در هنگام بالارفتن از تپهها و بلندیها، بچهها، پیران و درماندگان خود را به دوش میگیرند تا به بالای تپه برسانند. درباره دیگر حیوانات و پرندگان هم موارد مشابه ثبت و ضبط شده است؛ چه برسد به انسانهای مصیبتدیده، آن هم هموطنان آسیبدیده از یک جنگ جنایتکارانه و ترورمحور که از سوی جانیان بینالمللی، فاسدان و مفسدان جهانی دچار آسیبهای جدی شدهاند. به هر حال همه این اتفاقاتی که دارد میافتد نشان میدهد که ما در متن یک امتحان بزرگ الهی قرار گرفتهایم. کسانی بوده و هستند که امتحانشان بر این مقدر شده که آسیب مالی و جانی ببینند و کسانی هم از این آسیبها در امان ماندهاند، اما اینطور نیست که ما به حال خود رها شده باشیم؛ امتحانمان در همین کمکرسانیها مقدر شده است. تردیدی در این باره وجود ندارد که همه ما داریم در صحنهای که پیش آمده امتحان میدهیم. باید مواظب باشیم خداینکرده مردود نشویم یا حتی نمره کم نگیریم. چقدر انسان در این میدان مسابقه و امتحان باید هشیار و آگاه و زرنگ باشد تا بتواند خود را بالا بکشد و سکو و نمره برتر را به خود اختصاص بدهد. شاید اینطور بتوان گفت امتحان کسانی که در این جنگ آسیب ندیدهاند سختتر است و خداینکرده در صورت تعلل و کمکاری و امروز و فردا کردن، عواقب بد و خطرناکی را برای افراد بیاعتنا در پی دارد. مسلماً افرادی که توانایی کمک به هر نحو ممکن را داشته و بیتفاوت باشند، از خشم و عذاب الهی در امان نیستند، اما اگر هشیار باشیم میتوانیم از این فرصت در جهت جلب رضای حق، همدلی واقعی با دیگران، تعالی روحی و ورود برکت به زندگیمان بهرههای فراوان ببریم.