این روزها دوباره یک توصیه آشنا در فضای عمومی و بهخصوص در میان برخی اقتصاددانها، تکرار میشود: «صلح کنیم تا کشور بیشتر آسیب نبیند.» توصیهای که در ظاهر رنگ و بوی عقلانیت اقتصادی دارد، اما اگر دقیقتر به آن نگاه کنیم، بیش از آنکه یک تحلیل جامع باشد، شبیه یک سادهسازی خطرناک از یک مسئله پیچیده است. پرسش اصلی اینجاست؛ از کدام صلح صحبت میکنیم؟ صلحی که تهدید را از بین ببرد یا صلحی که فقط آن را به هزینههای مستمر و بیپایان تبدیل کند؟
در سطح کلانتر، این پرسش بدون توجه به اهداف طرف مقابل ناقص است. تحلیلها نشان میدهد ایده «اسرائیل بزرگ» همچنان بهعنوان یک افق ژئوپلیتیکی در بخشی از جریانهای سیاسی اسرائیل مطرح است [۱]و حتی در گزارشهای گاردین نیز به پیوند آن با گفتمان پیرامون نتانیاهو اشاره شده است [۲]. از سوی دیگر، مصاحبه تاکر کارلسون با سفیر امریکا در اسرائیل نشان میدهد این نگاه محدود به اسرائیل نیست؛ جایی که هاکبی، سفیر امریکا از ایده اسرائیل بزرگ بهعنوان «وعدهای الهی» یاد میکند. امری که بازتاب آن را حتی در بخشی از گفتمان سیاسی امریکا نیز میتوان دید [۳].
در همین چارچوب، گزارشهای الجزیره تأکید میکنند ایران در این معادله، نه صرفاً یک رقیب منطقهای، بلکه یکی از موانع اصلی در برابر این پروژه تلقی میشود [۹]. این یعنی حتی اگر در یک مقطع خاص درگیری متوقف شود، تا زمانی که این مانع برطرف نشود، انگیزه برای تداوم فشار و درگیری باقی خواهد ماند. بنابراین، صحبت از «پایان جنگ» بدون توجه به این هدف ساختاری، بیشتر شبیه نادیده گرفتن صورت مسئله است.
در چنین زمینهای، راهبردی که از سوی اسرائیل برای مدیریت این وضعیت انتخاب شده، اهمیت پیدا میکند. همانطور که روزنامه اسرائیلی هاآرتص توضیح میدهد؛ هدف این جنگ، نه پایان دادن به تهدید، بلکه مدیریت دائمی آن از طریق سیاست «چمنزنی» است، یعنی تضعیف دورهای توان طرف مقابل برای نگه داشتن آن در سطحی «قابل کنترل» بدون ورود به جنگی پرهزینه [۴]. این منطق به چرخهای تکرارشونده از حمله، توقف، بازسازی و حمله مجدد انجامیده، الگویی که در غزه نیز بارها با نقض آتشبسها دیده شده و نشان میدهد آتشبس و توافقات موقت صلح بدون بازدارندگی واقعی بیش از آنکه پایان جنگ باشد، صرفاً وقفهای تاکتیکی در یک راهبرد بلندمدت است [۵][۶].
اما یک نکته مهم که در بسیاری از این تحلیلهای به اصطلاح اقتصادی نادیده گرفته میشود، این است که برای طرف مقابل این چارچوب زمانی خطرناکتر میشود و موازنه از این جهت در حال تغییر است. در این درگیری، از هفته دوم و سوم به بعد، هزینهها برای طرف مقابل افزایش یافت و موازنه بهتدریج تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران این حوزه از جمله مرشایمر، جفری ساکس و رابرت پیپ بر این نکته تأکید کردهاند که ایران در این مرحله صرفاً در موقعیت دفاعی نبود، بلکه توانست بخشی از ابتکار عمل را در اختیار بگیرد و عملاً به بازیگری تبدیل شود که کارتهای مهمی در دست دارد. این تغییر موازنه، پیام مهمی برای همان توصیههای بهظاهر اقتصادی دارد. اگر کشوری در موقعیتی قرار گرفته باشد که بتواند هزینه واقعی به طرف مقابل تحمیل کند و نوعی بازدارندگی ایجاد و عملاً سیاست «چمنزنی» کمهزینه را با شکست مواجه کند، عقبنشینی شتابزده بهنام «صلح»، نه کاهش هزینه، بلکه از دست دادن یک موقعیت راهبردی است. به بیان ساده، وقتی طرفی در حال کسب اهرم است، توقف بدون تثبیت آن، به معنای بازگشت به موقعیتی ضعیفتر در آینده است.
در اقتصاد یک اصل ساده وجود دارد؛ رفتاری که هزینه نداشته باشد، تکرار میشود. اگر جنگ برای طرف مقابل، نه به هدف نهاییاش رسیده باشد و نه هزینهای بازدارنده به او تحمیل شده باشد، چرا باید از تکرار آن صرفنظر کند؟ صلحی که در آن هیچ هزینهای تثبیت نشده در عمل پیامی روشن دارد: میتوان دوباره همان مسیر را طی کرد.
در این میان، برخی تحلیلها بر ابزارهایی مانند تنگه هرمز تمرکز و آن را بهعنوان اهرم اصلی معرفی میکنند و حتی پیشنهاد میدهند این اهرم در میز مذاکره «تثبیت» شود و سپس به صلح تن داده شود. بدون تردید، تنگه هرمز برای بازار جهانی انرژی و زنجیره تأمین جهانی اهمیت حیاتی دارد، اما مسئله اینجاست که این اهرم برای همه بازیگران به یک اندازه کارآمد نیست. اسرائیل وابستگی مستقیم حیاتی به این مسیر ندارد، بنابراین فشار ناشی از اختلال در آن را بهصورت محدودتر و غیرمستقیم تجربه میکند [۷]. در چنین شرایطی، تبدیل این ابزار به تنها محور اصلی راهبرد مذاکره، بیش از آنکه یک مزیت پایدار ایجاد کند، نوعی خطای محاسباتی است.
از سوی دیگر، نقش امریکا نیز در این معادله نمیتواند بهسادگی بهعنوان یک نیروی مهارکننده در نظر گرفته شود تا تحت تأثیر اهرم تنگه هرمز، اسرائیل را مهار کند. شواهد نشان میدهد در بسیاری از موارد، سیاستهای واشینگتن تحت تأثیر فشارها و هماهنگیهای نزدیک با اسرائیل شکل گرفته است [۸][۲]. بنابراین، این فرض که مذاکره و اهرم تنگه هرمز بهطور خودکار به کاهش تنش منجر میشود، بدون در نظر گرفتن این واقعیت، بیش از حد خوشبینانه است.
در کنار این عوامل، یک مؤلفه کلیدی دیگر نیز وجود دارد؛ بازدارندگی منطقهای. تا زمانی که متحدان ایران در منطقه حضور فعال داشتند، هزینه هرگونه اقدام نظامی برای اسرائیل بالا بود و نوعی مهار شکل گرفته بود. به همین دلیل، اگر صحبت از پایان واقعی جنگ باشد، نمیتوان صرفاً به صلح در این مقطع زمانی بدون توجه به متحدان ایران، بسنده کرد. کنترل ابزارهایی مانند تنگه هرمز برای محدودسازی حامیان اسرائیل اهمیت دارد، اما کافی نیست؛ در کنار آن، پایان تنشهای میدانی و خروج اسرائیل از کانونهای درگیری مانند لبنان و غزه نیز باید بهعنوان بخشی از شروط پایان دائمی و توافق پایدار اتمام جنگ در نظر گرفته شود. در غیر این صورت، زیرساختهای تولید درگیری دستنخورده باقی میماند و چرخه جنگ ادامه پیدا خواهد کرد.
در نهایت، آنچه بهعنوان «پایان جنگ» مطرح میشود، در غیاب بازدارندگی واقعی، نه صلحی پایدار، بلکه صرفاً وقفهای موقت در یک درگیری بلندمدت است، وضعیتی که اقتصاد را در چرخهای از نااطمینانی، کاهش سرمایهگذاری و تله «نه جنگ، نه صلح» گرفتار میکند. اگر قرار است از منطق اقتصادی استفاده کنیم، باید کل تصویر- از هزینههای امروز تا هزینههای آینده- را دید و به این نکته توجه کرد که بدون تحمیل هزینه مؤثر به طرف مقابل، این چرخه نه متوقف، بلکه تکرار خواهد شد.
منابع:
[۱]Al Jazeera (February ۲۶، ۲۰۲۶) , What Is “Greater Israel” and How Popular Is It Among Israelis?
[۲]The Guardian (April ۱۳، ۲۰۲۶) , Benjamin Netanyahu, the Middle East, and the Idea of Greater Isreal
[۳]The Guardian (February ۲۰، ۲۰۲۶) , Mike Huckabee, Israel, and the Battle Over U. S. Middle East Policy
[۴]Haaretz (March ۱۳، ۲۰۲۶) , Don’t Fall for the Regime Change Talk: Israel Is “Mowing the Lawn” in Iran
[۵]IMEU (۲۰۲۶) , Fact Sheet: Israel’s History of Breaking Ceasefires
[۶]Al Jazeera (November ۱۱، ۲۰۲۵) , How Many Times Has Israel Violated the Gaza Ceasefire? Here Are the Numbers
[۷]Al Jazeera (March ۱، ۲۰۲۶) , How U. S. –Israel Attacks on Iran Threaten the Strait of Hormuz and Oil Markets
[۸]Financial Times (۲۰۲۶) , Analysis on U. S. –Israel Alignment and Escalation Dynamics in the Middle East
[۹]Al Jazeera (April ۱۴، ۲۰۲۶) , Iran Remains an Obstacle to the “Greater Israel” Project