در جنگ ترکیبی، الگوی سوم به این معناست که زن، همزمان «مدیر داخلی» (حفظ کانون خانواده)، «فعال رسانهای» (دفاع در فضای مجازی)، «سازمانده مردمی» (هدایت و تشویق حضورهای خیابانی) و «اقتصاددان مقاومتی» (مدیریت مصرف) است جوان آنلاین: مهدی سجادی امین، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده معتقد است: هیچ حرکت بزرگ، انقلاب پایدار و مقاومت پیروزمندانهای در تاریخ بشر، بدون همراهی آگاهانه، فداکارانه و مؤثر زنان به سرانجام نرسیده است. امروز نیز در جنگ پیچیده و چندبعدی کنونی که دشمن با ترکیبی از حملات نظامی، جنگ روانی و فشار اقتصادی به میهن اسلامی ما هجوم آورده، نقش زنان و مادران، نقشی تعیینکننده و بیبدیل است، اما تحلیل این نقش، نیازمند یک چارچوب نظری روشن است که بتواند هم از افتادن در دام الگوهای تحقیرآمیز شرقی جلوگیری کند و هم از اسیرشدن در الگوهای ابزارساز غربی. این چارچوب همان «الگوی سوم زن مسلمان» است که رهبر شهید انقلاب (ره) با دقت و عمق آن را ترسیم فرمودهاند. مشروح گفتوگو با وی را در ادامه میخوانید.
الگوی سوم زن مسلمان چگونه میتواند در جنگ ترکیبی امروز (موشکی، رسانهای، روانی) به الگوی عملیاتی برای زنان تبدیل شود؟
الگوی سوم زن مسلمان که به تعبیر رهبر شهید انقلاب نه اسیر محدودیتهای تحقیرآمیز «زن شرقی» است و نه در دام ابتذال و ابزارشدگی «زن غربی»، در شرایط جنگ ترکیبی کنونی به یک الگوی عملیاتی کامل و چندبعدی تبدیل میشود که زنان ایرانی مصداق بارز آن هستند. این الگو در چهار عرصه به صورت ملموس تجلی مییابد؛ اول: در عرصه خانواده؛ تبدیل خانه به «پایگاه مقاومت روانی.» در جنگ امروز که فشار روانی دشمن از طریق رسانهها و فضای مجازی مستمر است، زن مسلمان با مدیریت هوشمندانه فضای عاطفی خانه آن را به سنگر آرامش و مصونیتسازی فرهنگی تبدیل میکند. او با تبیین حقانیت دفاعمقدس کنونی برای فرزندان، ایجاد فضایی سرشار از ایمان و امید و کاهش استرس ناشی از اخبار جنگ در واقع خط اول مقابله با جنگ روانی دشمن را در درون خانواده تشکیل میدهد. این همان تحقق عملی «شغل اصلی» زن است که مقام معظم رهبری بر آن تأکید داشتهاند، اما در شرایط بحران، این شغل ابعاد امنیتسازی ملی نیز پیدا میکند. دوم: در عرصه اجتماعی؛ رهبری میدانهای نمادین و مردمی. باتوجه به غیرمستقیم بودن میدان نبرد، خیابانها و فضای مجازی به میدانهای اصلی نمایش اراده ملی تبدیل شدهاند. زن مسلمان با الهام از فرمایش رهبری که میفرمایند: «اگر زنان به انقلاب نپیوسته بودند، جوانان برای پیوستن به صفوف انقلاب بیرون نمیآمدند»، امروز پیشگام و سازماندهنده حضورهای مردمی است. او نه تنها خود در راهپیماییهای حمایتی حاضر میشود، بلکه با تشویق همسر، فرزندان و سایر اعضای خانواده، نیروی مردمی را چندبرابر میکند. این عینیت بخشیدن به همان نقش «تعیین مسیر جامعه» از سوی زنان است. سوم: در عرصه رسانهای؛ جهاد تبیین و روایتگری. زن تحصیلکرده و آگاه امروز در خط مقدم جهاد تبیین قرار دارد. او با تولید محتوای هوشمند، روشنگری درباره اهداف شوم دشمن و نمایش وحدت و اقتدار ملی، سپر مقابله با جنگ روایتهای دروغین میشود. این نقش، شکل نوین همان «پشتیبانی فرهنگی» زنان در دفاعمقدس است که اکنون با ابزارهای قدرتمندتر و در میدانی جهانی انجام میپذیرد. چهارم: در عرصه اقتصادی؛ تقویت اقتصاد مقاومتی در سطح خرد. زن مدیر خانه با مصرف هوشمند، حمایت از تولید داخلی و مدیریت منابع مالی خانواده در شرایط تحریم و فشار اقتصادی، سرباز گمنام جبهه اقتصاد مقاومتی است. این نقش، اگرچه خرد به نظر میرسد، اما در مجموع خطوط لجستیک دشمن را در جنگ اقتصادی با شکست مواجه میکند. بنابراین، در جنگ ترکیبی، الگوی سوم به این معناست که زن، همزمان «مدیر داخلی» (حفظ کانون خانواده)، «فعال رسانهای» (دفاع در فضای مجازی)، «سازمانده مردمی» (هدایت و تشویق حضورهای خیابانی) و «اقتصاددان مقاومتی» (مدیریت مصرف) است. این چندوجهی بودن، نه تنها تعارضی ایجادن میکند، بلکه همان هنر زن مسلمان ایرانی در تلفیق مسئولیتهاست.
آیا روحیه، واکنش و الگوی تربیتی زنان و مادران در جنگ امروز، نسبت به دوران دفاعمقدس تفاوت کرده است؟ چه عواملی این تحول را شکل داده و چگونه میتوان از آن برای تقویت پشتیبانی مردمی بهره برد؟
بله. قطعاً شاهد تفاوتهایی هستیم، اما این تفاوتها بیشتر در شیوهها و ابزارهاست، نه در ماهیت و روح مقاومت. ایمان راسخ، ایثارگری و عقلانیت انقلابی که زنان ما در هشت سال دفاعمقدس نشان دادند، امروز هم پایه و اساس حرکتشان است، اما با رنگ و رویی متناسب با زمانه جدید. در مقام مقایسه میتوان گفت که در دفاع مقدس، صبر و مقاومت بانوان، بیشتر متکی بود بر ایمان قلبی عمیق و حمایتهای رودررو و چهرهبهچهره در شبکه فامیل و همسایگی. مادران، ارزشهای جبهه و جنگ را با اشک، دعا و روایتهای شفاهی به جان فرزندان مینشاندند، اما در جنگ امروز، آن ایمان و صبر کماکان هست، اما آمیخته با آگاهی و تحلیل شده است. بانوی امروز با سواد رسانهای که دارد، میداند دشمن در جنگ روانی چه نقشهای دارد و چگونه باید پاسخش را داد. بنابراین، صبر او یک «صبر هوشمندانه و فعال» است. حالا چگونه از این ظرفیت جدید میتوان برای پشتیبانی قویتر از جبهه مقاومت استفاده کرد؟
به نظر میرسد سه راهکار عملی برای این کار وجود دارد: راهکار اول، ساماندهی هوشمند این انرژی است. نهادهای فرهنگی و مردمی میتوانند این نیروی عظیم آگاه و متصل را در قالب کمپینهای هدفمند هدایت کنند. مثلاً کمپین «هر مادر، یک روایتگر دیجیتال مقاومت» یا «هر خانواده، یک سنگر مجازی جنگ روانی.» این کار، انرژیها را متمرکز و اثرگذارتر میکند. راهکار دوم، ایجاد بسترهای روایتگری نوین است. باید پلتفرمهای جذاب در اختیار بانوان به ویژه مادران و همسران رزمندگان و شهدا قرار داد تا بتوانند تجربیات و پیام مقاومت را با زبان امروزی (کلیپ، پادکست، اینفوگرافیک) تولید و منتشر کنند. این نسل جوان را بیشتر جذب میکند. راهکار سوم، تقویت شبکههای محلی و خودجوش است. همان حلقههای همدلی و همکاری زنانه در محلات که همیشه وجود داشته، امروز میتواند کارکردی نظامیافتهتر پیدا کند. این شبکهها هم میتوانند حامی روانی خانوادههای اهل خط مقدم باشند و هم مانند رگهای توزیع اطلاعات صحیح و امیدآفرین در بدن جامعه عمل کنند و در مقابل شایعات دشمن بایستند.
زنان چگونه میتوانند همزمان «مدیریت خانواده» و «رهبری اجتماعی» در عرصههای پشتیبانی از جنگ (مانند راهپیماییها، کمپینهای مردمی) را به عهده بگیرند؟
این پرسش، دقیقاً به قلب الگوی سوم زن مسلمان اشاره دارد؛ الگویی که رهبر شهید انقلاب ترسیم کردهاند و در آن اولویت با نقش همسری و مادری است، اما مسئولیت اجتماعی نیز از زن سلب نمیشود. در شرایط جنگی، این دو نقش نه تنها تعارضی ندارند، بلکه همسو و تقویتکننده یکدیگر میشوند، اما چگونه؟ اول: در نگاه حکیمانه ایشان، دفاع از میهن در شرایط جنگ، یک تکلیف واجب و ضروری است. بنابراین، وقتی زنی خانواده را برای حضور در راهپیماییهای حمایتی سازماندهی میکند یا در تولید محتوای رسانهای برای پشتیبانی از جبهه مشارکت میکند، در واقع همان مسئولیت تربیتی خود را در مقیاسی بزرگتر انجام میدهد. او با این کار به فرزندانش عملاً درس غیرت، مسئولیتپذیری و دفاع از ارزشها را میآموزد. خانواده، به اولین سلول مقاومت اجتماعی تبدیل میشود. دوم: کلید کار، مدیریت هوشمندانه زمان و انرژی براساس اولویتهای بحران است. ممکن است برخی کارهای خانه با برنامهریزی دقیق، سادهتر یا سریعتر انجام شوند تا فرصت برای فعالیتهای حیاتی اجتماعی آزاد شود. این به معنای کماهمیتدادن به خانواده نیست، بلکه ارتقای مأموریت خانواده به سطح ملی است. سوم: قویترین پشتیبانی برای یک رزمنده خط مقدم پدافند یا موشکی، آسودگی خاطری است که از مدیریت توانمند همسر و خانوادهاش دارد. وقتی زنی همزمان هم کانون خانواده را با آرامش اداره میکند و هم در عرصههای مردمی حضوری فعال دارد، به همسرش این پیام را میرساند: «پشت جبهه محکم است تو با خیال آسوده بجنگ.» این عین «پشتوانه بودن» است که رهبری بر آن تأکید ویژه داشتهاند.
نقش مادران و همسران شهدا، جانبازان و رزمندگان در جنگ امروز - با توجه به ماهیت غیرمستقیم درگیریها- چیست و صبر و ایثار آنان چگونه به تقویت روحیه ملی و خنثیسازی جنگ روانی دشمن کمک میکند؟
در جنگ امروز که دشمن با جنگ روانی و سلاح یأس و ترس به میهن ما هجوم آورده، مادران و همسران شهدا، جانبازان و رزمندگان، سنگربانان اصلی میدان امید و عزت هستند. نقش آنان را میتوان در سه محور کلیدی و به هم پیوسته خلاصه کرد: محور اول، خلق «روایت پیروزمندانه» و شکست دادن جنگ روانی دشمن. دشمن تلاش میکند با روایت دروغین «قربانیبودن» و «ناامیدی»، روحیه ملت را تضعیف کند. در اینجا، روایتگری اصیل و پرصلابت این بانوان، قدرتمندترین سلاح مقابله است. آنان با چهرهای آرام و کلامی استوار، روایتی از «عشق آگاهانه»، «انتخاب آزاد» و «سربلندی در راه وصال معشوق» ارائه میدهند. این روایت، رنج را از حالت انفعالی خارج کرده و آن را به یک «اقتدار اخلاقی» و «منبع قدرت نمادین» تبدیل میکند. تصویر مادری که با افتخار از فرزند شهیدش سخن میگوید، پیام روشنی به دشمن میدهد: شما میتوانید جسم را هدف قرار دهید، اما هرگز نمیتوانید روح، ایمان و عزت ما را بشکنید. این روایت، فضای رسانهای و گفتمانی را از تسلط دشمن خارج میسازد. محور دوم، تربیت نسل مقاوم از طریق «الگوسازی زنده» و «ایجاد پشتجبهه اطمینانبخش». این بانوان، تنها راوی گذشته نیستند؛ آنان مؤثرترین مربیان حال و آینده جامعه هستند. صبر شکوهمند، امید پایدار و روحیه قوی آنان در برابر مصائب، یک «الگوی زنده و بیبدیل» برای نسل جوان است. تأثیر عملی این منش، از هزاران ساعت آموزش رسمی عمیقتر است و درس «عظمت در سایه ایثار» و «زندگی در مسیر آرمانی بزرگتر از خود» را میآموزد. از سوی دیگر، این نقش، پشتجبههای اطمینانبخش برای رزمندگان امروز ایجاد میکند. آگاهی رزمنده از اینکه خانوادهاش تحت حمایت و قدردانی چنین جامعهای قرار دارد و از سوی چنین بانوان بزرگی حمایت معنوی میشوند، بزرگترین عامل آرامش خاطر و تقویت روحیه جهادی اوست. این همان پشتوانه ایمانی است که رهبری معظم بر آن تأکید داشتند. محور سوم، هدایتگری عواطف ملی به سمت وحدت، غیرت و مسئولیتپذیری. حضور و کلام این بانوان، کارکردی فراتر از یک نقش فردی دارد؛ آنان هدایتگران احساسات و عواطف جمعی ملت هستند. در شرایطی که دشمن میکوشد با ایجادرعب و تفرقه، جامعه را منفعل کند، سیمای نورانی و پیام وحدتبخش این بزرگواران، انرژی هیجانی جامعه را از ترس و انفعال، به سمت غرور ملی، همدلی عمیق و احساس مسئولیت جمعی سوق میدهد. مردم با مشاهده این ایثار و صبر به یاد آرمانهای بزرگ میافتند و اختلافات جزئی کمرنگ میشود. به این ترتیب، آنان زندهکننده وجدان بیدار جمعی و تحکیمبخش پیوندهای ملی در سختترین شرایط هستند. در مجموع، این بانوان در قلب جنگ ترکیبی کنونی با سلاح صبر، روایت و ایثار، خط مقدم دفاع از «روحیه ملی» و «گفتمان مقاومت» را تشکیل میدهند و ثابت میکنند که پایدارترین سنگرها، سنگرهای ساختهشده از ایمان و اراده است.
برای توانمندسازی زنان در ایفای این نقشهای توأمان، چه سازوکارهای آموزشی، اقتصادی و اجتماعی باید از سوی نهادهای حاکمیتی و مردمی طراحی شود؟ آیا در مقایسه با گذشته حمایتهای نظاممندتری از زنان در شرایط جنگ صورت گرفته است؟
برای توانمندسازی زنان در ایفای نقشهای توأمان خانوادگی و اجتماعی در شرایط جنگ، نیازمند طراحی برنامهای جامع، پیشدستانه و چندبعدی هستیم. این برنامه میتواند در سه محور اصلی متمرکز شود. اول، آموزش و توانمندسازی هدفمند است. نظام آموزشی باید به سرعت خود را با نیازهای جنگ ترکیبی هماهنگ کند. این شامل راهاندازی پلتفرمهای مجازی آموزش خانواده در بحران با موضوعاتی مانند مدیریت استرس، روانشناسی مقاومت، سواد رسانهای پیشرفته و اصول تربیت نسل ایستاده؛ همچنین برگزاری کارگاههای محلهمحور مهارتهای اضطراری مانند امدادونجات اولیه، مدیریت منابع و رهبری اجتماعی و مدرسهسازی روایتگری دیجیتال برای آموزش روشهای حرفهای روایتگری و تولید محتوا به زنان، به ویژه خانوادههای شهدا و رزمندگان تا پیام مقاومت را به زبانی جذاب و امروزی منتقل کنند. دوم، حمایت اقتصادی- اجتماعی چابک و محترمانه است. حمایتها باید از حالت صرفاً معیشتی فراتر رفته و مبتنی بر کرامت و توانمندسازی باشد. همچنین ساماندهی و تقویت شبکههای خودجوش همیاری زنان در محلات تحت عنوانهایی مانند «یاوران مقاومت» که بتوانند پشتیبانی روانی و عملی از یکدیگر و خانوادههای خطمقدم را سازماندهی کنند. علاوه بر این با نظاممند کردن شناسایی و بهرهگیری از تجربیات زنان پیشرو به عنوان «مشاوران و الگوهای محلی» نیز میتوان به این امر مهم کمک کرد. سوم، گفتمانسازی و هدایت هوشمند رسانهای است. برای این کار باید هدایت و تسهیل کمپینهای مردمی خودجوش (مانند «هر خانه، یک پایگاه رسانهای مقاومت») شکل گیرد، به جای اجرای متمرکز و دستوری. همچنین رصد و انعکاس سریع و جذاب جلوههای زنانه مقاومت در جامعه هم از آنان تقدیر و هم برای دیگران الگوسازی شود. زن امروز باید به عنوان سرباز توانمند و سرمایه راهبردی در جنگ ترکیبی دیده شود، نه یک مددجوی منفعل. تحقق این نگاه، تضمینکننده پایداری و عمق مقاومت ملی در برابر هر تهدیدی خواهد بود.