او در طول سالیان رهبریاش، مردم ایران را از مسیری بسیار صعب، مرحله به مرحله عبور داد و به ما آموخت که باید برای پیشرفت چگونه بکوشیم و برای رسیدن به قله و برپایی تمدن نوین اسلامی و نهایتاً نیل به ظهور؛ چه مسیری را طی نمائیم. او پیشوایی بود که هم روحیه دینی و ایمانی را، روز به روز و سال به سال در وجود مردم بیشتر زنده میساخت و هم در ابعاد اداره کشور و حفظ آن از خطرات و انحرافات و نیز رسیدن به اهداف، آحاد مردم را به سوی نقطه تعالی رهنمون میشد جوان آنلاین: از سال اول دانشجویی، روشم این بود که موقع سخنرانیهای حضرت آقا در نمازجمعهها، نمازهای عید فطر، سخنرانی روز اول فروردین و سخنرانیهای ۱۴ خرداد، دفترچه یادداشت روزانهام را برمیداشتم و از سخنانشان نکتهبرداری میکردم. این سنت را برای ۲۷ سال و تا موقع شهادتشان، حفظ کردم. البته در سخنرانی و نمازهایی که خودم حضور داشتم؛ زیر نکتهنویسیهایی که از کلام «آقا» داشتم، یادداشت میکردم که با چه کسانی به نماز یا جلسه سخنرانی رفتهام و احساس و تحلیلم را هم از صحبتهای آن روز رهبری مینوشتم. حالا امروز همه دفترهای یادداشت روزانهام، متبرک به کلام حضرت آقاست. ورقشان که میزنم، تاریخ زندهای از رهبری بیبدیل آن بزرگ در هدایت مردم و کشور به سوی قلههای معنویت و پیشرفت را میبینم. تاریخ زندهای که میتوان با روایتش، نه تنها برای ادامه مسیر تا ظهور حضرت حجت (عج)، که برای همه مردم آزاده جهان چراغ راه برافروخت. امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
شکست لیبرال دموکراسی غربی درهم مردم جهان
در فروردینماه سال ۱۳۸۲، امریکا به بهانه نابودی سلاحهای کشتار جمعی صدام، به عراق حمله کرد. بهانهای که به اشغال کشور همسایه غربی، و کشتار مردم بیگناه و غارت منابعِ آن منجر شد. آن روزها از دیدن فجایعی که امریکاییها و انگلیسیها در عراق مرتکب میشدند و از صحنههای کشتار مردم عراق که از تلویزیون میدیدیم، رنج میبردیم. در عین حال از تهدیدات امریکاییها علیه ایران و تکرار همان حرفها از طرف جریان غربگرایان نیز، ناراحت بودیم.
در ۲۲ فروردین ۱۳۸۲ با بچههای مسجد راهی نمازجمعه شدیم، تا با شنیدن سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی، قلبمان آرامش پیدا کند. آن روز «آقا» در خطبه دوم نماز گفت: «فجایع اتفاق افتاده علیه مردم عراق و این ظلمها، فراموش نمیشود». در ادامه نیز با صلابت فرمود: «سلطه امریکا بر عراق، اداره عراق به وسیله یک ژنرال وابسته کامل به صهیونیستها، یعنی ارتجاع محض!، بازگشت به دوره اول استعمار و ما این کار را تجاوز دیگری به سرزمین مسلمین میدانیم و آن را محکوم و با مردم عراق همدردی میکنیم». بعد هم این رویداد را، «شکست لیبرال دموکراسی غربی در ذهن و معرفتشناسی مردم جهان» معرفی کردند و نتیجه آن ظلمها را، شکست ابهت امریکا در میان مسلمین جهان قلمداد نمودند. در آن روز، آنقدر رهبر با اقتدار اقدام امریکاییها را محکوم کرد و با قدرت از آمادگی ایران برای مقابله با دشمنان حرف زد، که دیگر مطمئن شدیم تهدیدهای شیطان بزرگ و دنبالهروهای داخلیاش برای حمله به ایران، اهمیتی ندارد و نباید نگرانش باشیم. آن روز رهبر، نگرانیهای ما را به شجاعت و قدرت تبدیل کرد. آخر نکتههای آن روز نوشتم: «خدایا! سایه آقا را بر سر ما مستدام بدار».
خدمت به همه زنان جهان
سال سومی بود که روزنامهنگاری را شروع کرده بودم و در آن سالها یکی از دغدغههای مهم زندگیام، پرداختن به مسائل دختران و زنان و احقاق حقوق این قشر در جامعه بود. کرامت نداشتن دختران و زنان در میان بعضی از خانوادهها، فرهنگها و برخی از مجموعهها، خیلی اذیتم میکرد. البته در همان موقع، تازه وارد عرصه پژوهشگری تاریخ شده بودم و داشتم آهسته آهسته در آن وادی قلم هم میزدم. از آنجا که مسئله «زن» برایم بسیار مهم شده بود، این موضوع در تاریخ معاصر ایران، یک اولویت مهم و اساسی در پژوهشهای تاریخیام قلمداد میشد.
روز میلاد حضرت زهرا (س) و به سنت سالهای دور، حضرت آقا با خانمها دیدار داشت و درباره مسائل زنان صحبت میکرد. روز ۱۳ تیر ۱۳۸۶ که مصادف شده بود با میلاد دخت گرامی پیامبر (س)، رهبر حرفهایی درباره حقوق زنان و حفظ کرامت آنان در میان خانواده و جامعه زد، که هنوز بعد از سالها شیرینیاش را احساس میکنم. او همیشه با بزرگی و کرامت از جایگاه و مقام زنان یاد میکرد و حقوق و نیازهای او را، به رسمیت میشناخت. به همین ترتیب نیز باز در آن سخنرانی، از جایگاه رفیع زن در خانواده و جامعه و درگاه الهی تعریف کرد. آن روز پدرِ مهربان اُمت فرمود: «اگر بخواهیم جلوی مظلومیت زنان را بگیریم؛ این کار فقط در سایه اخلاق و تهذّب و تهذیب مردان ممکن میشود... بعضی هستند که متدینند؛ ولی از مسائل مربوط به حقوق زن و مرد اطلاعی ندارند. این تدین آنها باعث نمیشود، که از تحکم و زورگوییشان نسبت به زنان کم شود». اینکه رهبر زورگویی به زنان را در درون خانواده درک میکرد و نسبت به آن معترض بود؛ افرادی مثل من را با تمام وجود برای انجام فعالیت فرهنگی جهت تغییر در نگاه بخشی از جامعه به جایگاه زن در خانواده، پرانگیزه میکرد. البته در آن روز، حضرت آقا نگاه همه فعالین امور زنان و خانواده را وسعت داد، جهانی کرد و فرمود: «اگر ما امروز درباره زنان کار بکنیم، خدمت به همه زنان جهان کردهایم» و بعد از آن نیز، از لزوم نگاه جدید فقاهتی در برطرف شدن مسائل و مشکلات زنان در سطح خانواده و جامعه صحبت کرد. اما قسمت پایانی صحبتهایش، نقد فرهنگ و تمدن غرب در مواجهه با مسئله زن بود. آنجا که محکم فرمود: «نگاه غرب به زن و مرد، نگاه باطل و غلطی است» و اینکه از فعالین امور زنان خواست، تا به نقد تمدن غرب در زمینه جایگاه و شأن زن بپردازند. آن سخنان در آن روزها و سالها، هم جهت را برای فعالیتِ امثال نگارنده شفاف میکرد، تا خدای نکرده به سمت اندیشههای فمنیستی سوق پیدا نکنیم و هم امید و انگیزه میداد، که به شکل نرم و با کار فرهنگی، به دنبال اصلاح جامعه به سمت کرامت پیدا کردن زن پیش برویم.
فقط از طریق قانون پیگیری شود
درست یک هفته از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ گذشته بود؛ یک هفته پر از التهاب و آشوب و زدن تهمت تقلب به نظام مقدس جمهوری اسلامی، از سوی میرحسین موسوی و طرفدارانش. جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، با بچههای مسجد راهی نماز جمعه شدیم. در آن یک هفته از عکسالعمل برخی از دوستان و همکاران و فامیل، که نظام را به تقلب در انتخابات متهم میکردند؛ شوکه بودیم و هرچه دلیل میآوردیم که تعداد رأیدهندگان به رقیب مورد نظر شما بیشتر بوده، هیچ فایدهای نداشت و نمیپذیرفتند! حضرت آقا در خطبه اول نماز جمعه آن روز، از غافل نشدن از تأثیر دعا در تزکیه نفس گفت و از حفظ تفضلات الهی و از تقویت معارف دینی در روح و ذهن...، اما خطبه دوم را، کاملاً در مورد انتخابات صحبت کرد. هر جملهای که درباره انتخابات و حوادث بعد از آن میفرمود؛ دوای درد و شفای سینههای سوختهمان بود. اول، مشارکت ۸۵ درصدی مردم را در انتخابات ستود. بعد فرمود: «انتخابات ۲۲ خرداد نشان داد، که مردم با اعتماد و امید و شادابی ملی در این کشور زندگی میکنند». آنوقت تبیین کرد که دشمن دقیقا «همین اعتماد مردم» را نشانه گرفته و میخواهد که در وجود مردم، شک و تردید نسبت به نظام ایجاد کند. برایمان تکرار کرد: «از دو-سه ماه پیش از این گفتم، که دائماً دارند میگویند که قرار است در انتخابات تقلب شود» و آن فتنه را نقشه دشمن خواند. در آخر خطبه هم فرمودند: «رسیدگی به اعتراضات باید از مجرای قانونی باشد؛ من زیر بار بدعتهای جدید قانونی نمیروم؛ اینطور باشد، هیچ انتخاباتی دیگر مصونیت پیدا نخواهد کرد. اگر واقعاً شبههای هست، از طریق قانون پیگیری شود». آن روز بعد از خطبهها و قبل از نماز، زیرِ صفحهای که از صحبتهای حضرت آقا یادداشت برمیداشتم، نوشتم: «فدای صلابت و صدایت؛ دلهایمان خنک شد، آتش جگرهایمان خاموش شد. رهبرم! خدا تو را برای ما نگه دارد». آقا گرا را داده بود؛ دیگر خط را فهمیده بودیم و میدانستیم که باید در بحث با معاندین و ضد نظامها و البته با فریبخوردهها و بیطرفها؛ روی کلید واژه «قانون» تمرکز کنیم. از آن نماز جمعه تا ۸ ماه بعدش، کار ما مبارزه و دفاع از نظام و رهبری با کلید واژه قانون بود.
جوانان ما مشغول پیشروی هستند
از اواسط سال ۸۹ و با مجموعهای از دوستان، یک هسته علمی تاریخ (تحت عنوان هسته علمی تاریخ انبیاء (ص)) در بنیاد خاتم تشکیل داده بودیم و روی تاریخ انبیای الهی (ع) و پیشینه تقابل جریان توحید با شرک و کفر، در میان امتهای مختلف تحقیق میکردیم. آن موقع برای اینطور پژوهشها و تولیدات محتوایی که انجام میشد، بودجهای اختصاص نمییافت و انجام اینطور تحقیقات، هیچ آورده مالی برای پژوهشگرانِ این عرصه نداشت! اما اعضای هسته علمی ما و بقیه هستههای علمی فعال در بنیاد خاتم، همین که جایی داشتند و میتوانستند هفتهای یکبار دور هم جمع بشوند و کتاب بخوانند و دادههای پژوهشیشان را در جلسه بررسی کنند؛ آن را بزرگترین حمایت از علم و پژوهش از طرف حامیِ خویش میدانستند. آن موقع برای انتشار محتواهای تولیدیمان نیز، یک وبلاگ زده بودیم به اسم «تاریخ انبیاء (ص)؛ افسانه یا واقعیت؟» و مطالبی را که محصول پژوهشهای تاریخیمان بود، در آن بارگذاری میکردیم.
در نوروز سال ۹۰ که حضرت آقا به رسم هر سالهشان به مشهد میرفتند و روز اول فروردین در حرم امام هشتم (ع) سخنرانی داشتند؛ حرفهایی زدند که امید را در قلب پژوهشگران چند برابر کرد. ایشان در آن روز فرمودند: «امروز حرکت علمی در رشتههای نو، برجسته و مشهود است... انسان مشاهده میکند، که دانشمندان و جوانان ما مشغول پیشروی هستند. سرمایه اصلی کشور، نیرویِ انسانیِ قوی است». ما در آن روزگار پژوهشگران جوان و تازهکاری بودیم، که احساس میکردیم رهبری حرکت و تلاش علمی و پژوهشی ما را میبیند و قدرش را میداند. همین تشویق و تعریفهای ایشان از حرکتهای علمی جوانان، بزرگترین انگیزه بود که مسیر علمی و پژوهشیمان را با قدرت ادامه بدهیم.
با مدیر انقلابی کارها جلو میرود
نوروز ۱۳۹۶ بود. فضای سیاسی کشور به خاطر انتخابات ریاستجمهوری پیشرو، بیش از متعارف سیاسی شده بود. در آن روزها بحثهای مربوط به برجام و سیب و گلابی دادنهایش، همچنان داغ بود. تازه زمزمههای دعوت از شهید سید ابراهیم رئیسی، برای نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری مطرح شده بود. جوانان انقلابی با شوق و به خاطر عملکرد موفق آقای رئیسی در آستان قدس رضوی (ع) و تحول مدیریتیاش در آنجا، شدیداً به دنبال نامزدیِ ایشان در انتخابات بودند. حضرت آقا در پیام نوروزی آن سال فرمود: «هرکجا مدیر انقلابی و پرتحرک داشتیم، کارها جلو رفته است و هرکجا مدیر ضعیف کم تحرک داشتیم، کارها متوقف شده و یا به انحراف رفته است. اگر مدیریت کارآمد، متعهد و پرتحرک باشد، همه مشکلات حل میشود». یک جورهایی، حضرت آقا آدرس را داده بود، هرچند که بخشهایی از جامعه، در آن روزها حواسش به گراهای رهبر نبود!
روزهای پر از شور و هیجانِ نزدیک شدن به انتخابات، یکی پس از دیگری میگذشت. شایعات علیه رئیسیِ مظلوم، به اوج خود رسیده بود. دشمنان خارجی و داخلی به او طعنه میزدند، که قاضی اعدامهای دهه شصت بوده و... ما هم هرچه توان داشتیم، آورده بودیم وسط، که منافقین چه کسانی بودند و چه جنایتهایی کرده بودند. تبیین میکردیم که اینها قاتل چند هزار شهید هستند و تروریست... خلاصه روزها گذشت، تا رسیدیم به ایام ارتحال حضرت امام (ره) و سخنرانی رهبر در مرقد امام. آن روز حضرت آقا، مفصل از «دهه مظلوم ۶۰» گفت. از یک دهه تعیینکننده سرنوشت مردم در آزمونهای سخت جنگ تحمیلی، اقدامات خشن تروریستی منافقین در کشور، تحرک تجزیهطلبان و اینکه در نهایت مردم با ایستادگی و تبعیت از رهبری امام، توانسته بودند توطئهها را خنثی کنند. آن روز، آخرش حضرت آقا درباره انقلابی ماندن صحبت کرد. اینکه: «انقلابیگری، یعنی کشور و مسئولان تسلیم هیچ زورگویی نشوند، دچار ضعف نفس نشوند و فریب نخورند». گرای دوم را هم آقا داده بود، اما باز یک عده فکر و ذکرشان قیمت دلار و سکه و شعارهای پوچ با کدخدا کنار آمدن بود! و در نهایت شد، آنچه شد...
عوامل امیدزایی که مظهر نشاط کشور است
این سالیانِ آخر که عملاً جنگ رسانهای ما با دشمن تبدیل شده بود به جنگ روایتها، رسانههای حقیقی و مجازی غربی یا طرفدار سبک زندگی غربی، روایتی از ایران و آیندهاش به مخاطب ارائه میکردند، که گویی در ایران همه چیز آکنده به بدبختی و فلاکت است! مردم ایران چنان غرق در مشکلات هستند، که امیدی به آینده ندارند و ایران اسلامی ما، به محملِ «نفرین زمین» مبدل شده است! متأسفانه برخی افراد مغرض یا نادان نیز، در داخل همان سخنانِ دشمن را به اشکال مختلف تکرار میکردند. روایتی دروغ و وارونه از واقعیت ایران، که باید با آن با تمام وجود میجنگیدیم. در آن شرایط موتور محرک رسانههای دغدغهمند، بیانات مکرر و مداوم حضرت آقا درباره «امیدآفرینی» و «ایجاد نشاط در جامعه» بود. یکی از مفصلترین سخنرانیهایشان هم را نیز، با موضوع «امیدآفرینی» در روز اول فروردین ۱۴۰۳ شمسی فرمودند: «عوامل امیدزا در کشور زیاد است، منابع کمنظیر طبیعی، نیروی انسانی کارآمد، پیشرفتهای علمی در حوزه صنعت، سلامت، هوا و فضا، فعالیتهای تبلیغی و دینی، فعالیتهای فرهنگی، در حوزه نویسندگی در زمینه تولید کتاب و مقالات و... اینها مظهر نشاط کشور هستند. برخی افراد غافل، هم منفیبافی میکنند و هم سعی میکنند امیدها را زائل نمایند! مثل اینکه کمین کردهاند، که روح امید را در جوانان از بین ببرند. آنها ضعفها را، بزرگنمایی میکنند. به جوانها توصیه میکنم، جلوتر از نقشه دشمن حرکت کنید و نقشههایش را خنثی کنید».
یک سال و چند ماه بعدش در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ نیز، در سخنرانی حرم امام (ره)، دوباره از «امیدآفرینی» حرف زدند. در ابتدای سخنانش گفتند: «نظریه ولایت فقیه امام، عقلانیتی ایجاد کرد که مانع از انحراف انقلاب از اهداف دینی شد»؛ و بعد با بیان ۴ اصل مهم «۱- ما میتوانیم؛ ۲- مقاومت؛ ۳- تبیین و ۴- استقامت» برای مقابله با شایعهپراکنی و دروغگوییهای دشمن، فرمود: «انشاءالله کشور میتواند با عقلانیت و تلاش، به رفاه عمومی و پیشرفت برسد». حرفهای آقا برای ما مثل نور امیدی بود، که انگیزهمان را برای شکاندن روایت دروغ و مخدوش دشمنان از ایران اسلامی بیشتر میکرد. دیگر میدانستیم که باید روایت پیشرفت و عزت ایران را به شکل انبوه تولید کنیم، تا در جنگ روایتها بتوانیم ذهن بخشی از هموطنانمان را از اسارت دشمن و منفیبافیهایش آزاد نمائیم.
کلام آخر
سخنان و هدایتگریهای امام شهیدان را، که در لابهلای صفحات دفترچه یادداشتهای ۲۷ سال گذشتهام نگاه میکنم، یک مسئله بیش از مسائل دیگر توجهام را جلب میکند؛ اینکه «حضرت آقا» با رهنمودهایش ما را تربیت کرد. او رهبری بود که هم روحیه دینی و ایمانی را، روز به روز و سال به سال در وجود مردم زنده نگه میداشت و آن را تقویت میکرد و هم در ابعاد اداره کشور و حفظ آن از انحرافات و خطرات و راه را رسیدن به اهداف، هدایتمان میکرد. اصلاً برای همین قبل از شهادت فرمود: «مردم ایران درسهای شیعی خود را بلد هستند». در واقع او در طول سالیان رهبریاش، مردم ایران را از مسیری بسیار دشوار و صعب، مرحله به مرحله عبور داد و به ما آموخت که باید برای پیشرفت چگونه بکوشیم و برای رسیدن به قله و برپایی تمدن نوین اسلامی و نهایتاً نیل به ظهور؛ چه مسیری را طی نمائیم. اگر درسهایی که حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای در طول ۳۷ سال رهبریاش به ما آموخت، را مدام مرور کنیم و به عمل آوریم؛ قطعاً به آن قلهای که برایمان تصویر کرده است، میرسیم و چنین باد.