کد خبر: 1350875
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰
میان آوار و انفجار امدادگری که برای مردم تا آخر ایستاد
سیما فراهانی
جوان آنلاین: شهادت ابوالفضل دهنوی، امدادگر جوان جمعیت هلال‌احمر در حمله هوایی به شهرستان مبارکه اصفهان، تنها از دست رفتن یک امدادگر نبود بلکه خاموش شدن چراغ جوانی بود که سال‌های کوتاه عمرش را وقف خدمت به مردم کرده بود. علیرضا غلامیان، یکی از همکاران نزدیک او که سال‌ها در کنار این شهید فعالیت کرده، از روز‌های همکاری، روحیه خدمت و آخرین گفت‌وگویشان روایت می‌کند.
 
علیرضا غلامیان که چهار سال است در جمعیت هلال‌احمر فعالیت دارد، از روز‌های همراهی با شهید دهنوی می‌گوید: «چهار سال است در جمعیت هلال‌احمر هستم و بیشتر کارهایم در حوزه جوانان و امداد است. هم به‌عنوان سرباز امریه و هم به عنوان داوطلب فعالیت داشتم. تقریباً تمام این سال‌ها را در فضای هلال‌احمر گذرانده‌ام. برای من اینجا فقط یک محل کار نیست؛ جایی است که آدم احساس می‌کند واقعاً می‌تواند به مردم کمک کند. از همان روز‌های اول که وارد جمعیت شدم، حس کردم به جایی آمده‌ام که می‌توانم کنار مردم باشم. کلاس‌ها، آموزش‌ها و مأموریت‌ها همه برایم تجربه‌ای لذتبخش بود. اینجا یاد می‌گیریم در سخت‌ترین شرایط هم آرام بمانیم و برای کمک به دیگران تلاش کنیم.»
 
 امدادگری که همیشه داوطلب بود
در میان نیرو‌های امدادی، برخی چهره‌ها به دلیل روحیه خاصشان بیشتر در ذهن می‌مانند. ابوالفضل دهنوی یکی از همان چهره‌ها بود؛ جوانی پرانرژی که برای هر کاری داوطلب می‌شد و حضورش در تیم همیشه حس اطمینان ایجاد می‌کرد. غلامیان درباره او چنین روایت می‌کند: «با شهید ابوالفضل دهنوی حدود سه یا چهار سال بود که همکاری داشتیم. از همان ابتدا مشخص بود که چقدر پرشور و پرانرژی است. هر کاری لازم بود انجام می‌داد؛ از مأموریت‌های امدادی گرفته تا کار‌های فنی و حتی تعمیرات. هیچ‌وقت نمی‌گفت این کار به من مربوط نیست. اگر کاری روی زمین می‌ماند، خودش جلو می‌آمد. حدود ۲۰ سال داشت. از همان روز‌های اول که دیدمش هم مشخص بود که پسر خیلی پرتلاش و پرکاری است. از هیچ کمکی دریغ نمی‌کرد و همیشه آماده بود در کنار بقیه کار کند. حضورش در تیم باعث می‌شد روحیه بقیه هم بالا برود. او واقعاً عاشق خدمت بود.»
 
 آخرین گفت‌و‌گو
گاهی یک گفت‌وگوی ساده، بعد از رفتن یک دوست، معنایی عمیق پیدا می‌کند. برای همکاران ابوالفضل، آخرین صحبت با او حالا به خاطره‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل شده است: «سه روز پیش از شهادتش باهم صحبت کردیم. حرف‌هایی زد که حالا وقتی به آنها فکر می‌کنم عجیب به نظر می‌رسد. کارت بانکی‌اش را به من داد و گفت اگر شهید شدم برایم کیک بگیرید و بین بچه‌ها پخش کنید. گفت من کیک خیلی دوست دارم. حتی چند تا عکس هم برایم فرستاد و گفت اگر اتفاقی برایم افتاد از این عکس‌ها استفاده کنید. آن لحظه شاید فکر نمی‌کردم این حرف‌ها جدی باشد، اما حالا که به آن فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر آرام و آماده بود. انگار می‌دانست که مسیرش به کجا ختم می‌شود، اما با این حال با همان لبخند همیشگی کارش را ادامه می‌داد.»
 
 حضور در دل مأموریت‌ها
در روز‌های پرحادثه، امدادگران اولین کسانی هستند که در صحنه حاضر می‌شوند. حضور در این شرایط نیازمند شجاعت و آمادگی روحی است؛ ویژگی‌هایی که همکاران شهید دهنوی بار‌ها در او دیده بودند. این امدادگر درباره فعالیت‌های او در مأموریت‌ها می‌گوید: «در تیم‌های امدادرسانی این جنگ هم حضور داشت. واقعاً عاشق این بود که به صحنه حادثه برود و به مردم کمک کند. برایش فرقی نمی‌کرد مأموریت چقدر سخت است؛ مهم این بود که بتواند کاری انجام دهد. ما در هلال‌احمر با آگاهی این مسیر را انتخاب کرده‌ایم. این کار شاید برای بعضی‌ها سخت به نظر برسد، اما برای ما راهی است که خودمان انتخاب کرده‌ایم. ما خواستیم کنار مردم باشیم. بوده‌ایم، هستیم و تا آخرین لحظه‌ای که این شرایط ادامه داشته باشد در کنار مردم خواهیم ماند.»
 صحنه‌هایی که فراموش نمی‌شود
این روز‌ها حوادث و انفجار‌ها فقط خسارت مادی به جا نمی‌گذارند؛ آنچه بیشتر در ذهن امدادگران می‌ماند، چهره‌های مضطرب و لحظات پراضطراب مردم است. غلامیان با یادآوری یکی از مأموریت‌ها می‌گوید: «در اصفهان در این روز‌های جنگ، مأموریت‌ها زیاد است. انفجار‌ها و اصابت‌ها در نقاط مختلف رخ می‌دهد و گاهی ساختمان‌های مسکونی هم آسیب می‌بینند. در این مدت صحنه‌های تلخ زیادی دیده‌ام. در یکی از مأموریت‌ها انفجاری رخ داده بود و مردم، مخصوصاً کودکان و خانم‌ها، وحشت‌زده از خانه‌ها بیرون آمده بودند. شیشه‌ها شکسته بود و تکه‌ای از شیشه به بدن یک کودک خورده بود. واقعاً صحنه سختی بود. بعضی‌ها هنوز نمی‌دانستند چه اتفاقی افتاده و فقط ترسیده بودند. ما باید همزمان هم امدادرسانی می‌کردیم و هم تلاش می‌کردیم آنها را آرام کنیم. برای همین همزمان حمایت روانی نیز انجام می‌دادیم. دیدن وحشت مردم که بدون هیچ گناهی، زندگی عادیشان از بین رفته بود، برای همه ما تلخ و دردناک بود و هرگز از ذهنمان پاک نخواهد شد.»
 
 انتخابی از روی عشق
او در پایان از لحظاتی می‌گوید که حتی صدای جنگنده‌ها در آسمان شنیده می‌شد، اما امدادگران همچنان در میدان حضور داشتند: «بار‌ها شده که جنگنده‌ها بالای سرمان بودند و صدای انفجار نزدیک می‌آمد، اما ما عقب‌نشینی نکردیم. در میدان ماندیم تا بتوانیم نجات دهیم، امدادرسانی کنیم و در کنار مردم وطنمان باشیم. ترسی از شهادت نداریم. شهادت چیزی نیست که هر کسی به آن برسد؛ لیاقت می‌خواهد. ما فقط تلاش می‌کنیم وظیفه‌مان را انجام دهیم و در کنار مردم بمانیم.»
برچسب ها: شهادت ، امدادگر ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار