حملات دشمنان به خانهها و انسانها باعث آسیب جدی به سلامتی والدین شده، کودکان با وضعیت جدیدی مواجه شدهاند و باید چه رفتاری با والدین آسیبدیده خود داشته باشند؟ پیشنهاد ما کتاب «ماشین مامانی» است جوان آنلاین: حملات دشمنان به خانهها و انسانها باعث آسیب جدی به سلامتی والدین شده، کودکان با وضعیت جدیدی مواجه شدهاند و باید چه رفتاری با والدین آسیبدیده خود داشته باشند؟ پیشنهاد ما کتاب «ماشین مامانی» است.
به گزارش «جوان» جنگ آثار مخرب بسیاری دارد. کودکان امروز تا پیش از حملات دشمنان سرزمینمان یعنی امریکا و اسرائیل نمیدانستند جنگ چیست و چه کاری با خانه و خانواده و دنیای اطرافشان میکند، اما حالا جنگ را تجربه کردهاند و میدانند زندگی حین جنگ و پس از آن چگونه است.
در بحبوحه جنگ و حملات دشمن، خانهها و خانوادههای بسیاری آسیب دیدند. تعدادی از خانههای زیبای ایرانزمین از بین رفتند؛ خانههایی که روی دیوارهای خیلی از آنها نقاشی کودکان نقش بسته بود: نقاشی با مدادرنگی، آن هم وقتی که خیلی کوچک بودند و دور از نگاه پدر و مادر، خود را به دیوار میرساندند و با بازیگوشی روی دیوار خطخطی میکردند.
در بحبوحه جنگ و حملات دشمن، خانههایی آسیب دید که گلدانهای زیبای رنگیرنگی روی بالکن داشتند؛ خانههایی که اتاق کودکانشان را با اسباببازیهای مختلف تزئین کرده بودند، حتی برای کودکی که هنوز متولد نشده بود. اما در این خانهها، پدرها و مادرهایی هم بودند که حالا دیگر نیستند یا هستند و بخشی از سلامتیشان را از دست دادهاند. کودکان متعددی را میتوان یافت که با مادر یا پدر مجروح مواجه شدهاند و والدین نیز نمیدانند چطور باید این وضعیت جدید را برای فرزند خود توضیح دهند تا از نظر روحی آسیب نبیند. برای مثال مادری که در این روزها و حین حملات دشمن زیر آوار مانده یا به هر نوع دیگری دچار آسیب جسمی شده است و نمیتواند راه برود یا مثل گذشته به کارهای معمولی خود برسد. کودکش در این هنگام باید چطور با او رفتار کند؟ یا او باید چطور با کودک خود رفتار کند تا پذیرش این وضعیت برایش آسان باشد؟ اصلاً چطور میتوان ذهن این کودکان را آماده پذیرش وضعیت جدید کرد؟
پیشنهاد ما کتاب «ماشین مامانی» به قلم لوسی کچپل با تصویرگری کرن جورج با ترجمه پریسا فراهانی است؛ کتابی که با نگاه به جلدش میتوانیم بفهمیم موضوع و مسئله اصلی آن چیست. داستان این کتاب که از سبک داستانگویی رسمی مانند داشتن شروع و میانه و پایان تبعیت نمیکند و فضایی روایتگونه دارد، درباره کودکی است که مادرش دچار معلولیت است و روی ویلچر مینشیند. نویسنده از همان ابتدای کتاب، مخاطب خود را با این محتوا مواجه میکند که کودک، وضعیت مادر را پذیرفته و با ویلچر مادرش بهعنوان یک ماشین، دوست شده است، البته این پذیرش قطعاً به کمک مادر و پدر رخ داده است. مادر، ویلچرنشینی خود را طوری به کودکش نشان داده که کودک احساس نکند آن وسیله، شیء بد و آزاردهنده و مزاحمی است بلکه نشان داده است که مادر با کمک این ویلچر کارهایش را بهخوبی انجام میدهد و وجود این وسیله باعث خوشحالی و راحتی اوست. این احساس مادر به کودک منتقل میشود و او حتی در همان دنیای کوچک خود نیز میتواند بفهمد که مادر در وضعیت بدی نیست و نیاز نیست از بودن ویلچر و مادری که نمیتواند مثل بقیه راه برود، ناراحت و خجالتزده باشد.
کودک در این کتاب با ماشین مادرش که همان ویلچر اوست، بازی میکند، آن را با برچسبهای رنگی تزئین میکند و به کمک مادر روی آن مینشیند و از هال به آشپزخانه و از آشپزخانه به اتاق خواب میرود. مادر ویلچرنشینیاش را برای کودک همراه کرده است با ماجراجوییهای کوچک داخل خانه تا هم خلاقیت فرزندش را تقویت و هم احساسات بد را از او دور کند و حتی احساس خوبی هم به او بدهد. در ادامه میبینیم که کودک هم کارهایی انجام میدهد تا مادر از ویلچرنشینی احساس بدی نداشته باشد و بتواند آن را بهراحتی در خانه به حرکت دربیاورد.
نویسنده در کتاب «ماشین مامانی» ضمن نشاندادن مسائلی که بیان کردیم، به این نکته نیز میپردازد که مهمتر از آن چیزی که مادر روی آن مینشیند و وضعیتی که در آن قرار گرفته است، خودِ مادر است که هنوز هست و کودک میتواند او را در بغل بگیرد و از مهر و محبت مادرش بهرهمند شود.