آقای بهزاد نبوی گفتوگویی با نشریه الکترونیکی تابناک کرده است (پزشکیان اصلاحطلب نیست، تابناک ۱۱/۱۱/۱۴۰۴) که به رغم صورت اصلاحطلبانه، مشی و روش چپگرایانه چنان در آن زنده است که خواننده آشنا را شگفتزده میکند. او و کسانی مانند حجاریان یا تاجزاده از دوره مبارزه قبل از انقلاب تمایلات چپگرایانه و مذهبی داشتند و از این جهت بهتر است ایشان را چپهای مذهبی نامید و درباره آنها حرف زد:
۱. «هدف وسیله را توجیه میکند» این شعار اخلاقی ماکیاولیستی یکی از بنیانهای روش ایدئولوژی چپهای لنینیستی و صورتهای وطنی آنها بود که البته در نظر کسی از آن دفاع نمیکرد. صورت لطیف شده آن که امروز بهزاد نبوی هنوز بر اساس آن فعالیتهای سیاسی خود را توجیه میکند، بسیار ساده و پراگماتیستی است: در بازی سیاست و برای رسیدن به قدرت با هر کس میتوان ائئلاف کرد. ما در راستای منافع ملی و انقلاب که آن را «دوست داریم»، «ممکن است در شرایطی آقای علی لاریجانی را کاندیدا کنیم و او را به آقای جلیلی ترجیح دهیم.» این استدلال درستی است، وقتی ما به حدودی در تعریف منافع ملی یا انقلاب معتقد باشیم. کسانی که با سابقه آقای نبوی و جریانی که ایشان از آن طرفداری میکند، آشنا هستند، به خوبی میدانند این گروه به چنین تعریف حداقلی معتقد نیستند، از اینرو ایشان روزی با کمیتههای انقلاب از اجرای حدود اسلامی دفاع میکردند و روز دیگر علیه انصار حزبالله که دغدغه امر به معروف داشت، موضع میگرفتند؛ روزی از سرمایهدار زالوصفت حرف میزدند، روزی هم با طرفداران سرمایهداری، کارگزاران سازندگی ائتلاف میکردند، زمانی از اسلام امریکایی میگفتند و از دیوار سفارت بالا میرفتند، روزی هم از برجام دفاع میکردند و از گروگانهای امریکایی عذرخواهی میکردند، روزی طرفدار مستضعفین و عدالت اقتصادی و روزی طرفدار آزادی و رقابت اقتصادی بودند. روزی از ولایت مطلقه فقیه دفاع میکردند روزی هم از وکالت فقیه حرف میزدند. روزی انقلابی بودند امروز ضدانقلاب! این بیمبالاتی نظری را در نوعی بیمرامی و بداخلاقی نسبت به شخصیتهای سیاسی هم میتوان نشان داد. چنان که جریان چپ و بعد از آن اصلاحطلبان روزی علیه هاشمیرفسنجانی و روزی با او، روزی دشمن ناطق نوری و روزی دوست ایشان یا روزی علیه لاریجانی و روزی مدافع او بودند و برای این فهرست میتوان اسامی دیگری هم آورد.
۲. آقای نبوی معتقد است که اصلاحطلبی یک «اندیشه و جریان و برند سیاسی» و در امتداد جریان چپ انقلابی قدیم است. در این صورت باید پرسید: اگر اصلاحطلبی یک اندیشه، روش و برند سیاسی است، چرا نباید واقعیت خود را در سیاست عرضه کند تا برای رسیدن به قدرت و پیاده کردن آن به غیر خود چنگ نزند؟
جواب آقای نبوی این است که حاکمیت به صورت «رقیب» به اصلاحطلبان نگاه میکند و آنها را نمیپذیرد؟ این جواب هم با این سؤال روبهرو است که اگر مشی اصلاحطلبی قرارگرفتن در «چارچوب نظام» و تلاش برای بهبود آن است، چرا اصلاحطلبان خود را با نظام هماهنگ نمیکنند؟ چرا ایشان مشی اصلاحطلبی را در عمل پیش نمیگیرند تا نظام آنها را بپذیرد؟ پاسخ آقای نبوی هم میتواند چنین باشد که حاکمیت رویکردهای صلب و انحصارطلبانهای دارد که این جریان را نمیپذیرد. در این صورت هم باید پرسید: اگر حاکمیت چنان دگم و مستبد است که راه به مشی اصلاحطلبی نمیدهد، آیا سوار شدن بر دوش دیگران و آمدن به قدرت، عملی اخلاقی یا کاری پراگماتیستی است؟ در برابر چنین حاکمیتی آیا به کارهای فرهنگی و اجتماعی یا مبارزات سیاسی برای آگاهی توده نباید برخاست، البته این سخن به معنی انقلاب نیست، بلکه چنین مبارزهای میتواند صورت فرهنگی و نرم داشته باشد.
۳. مسئله آزاردهنده دیگری که در این مصاحبه است اصرار به قراردادن تفکر اصلاحطلبی در راستای افکار انقلابی و شعارهای آن است. به نظر آقای نبوی اصلاحطلبی به دنبال تحقق شعار آزادی و جمهوری اسلامی است که موقع انقلاب، انقلابیون شعار میدادند. آقای نبوی به خوبی میداند که معنی آزادی در انقلاب، آزادی از حکومت استبدادی و استعمار بیگانه بود و کسی از آن معنی توسعه سیاسی مراد نمیکرد. امام خمینی این شعارها را در پارادایم دینی معنی میکرد و چپهایی مذهبی مانند آقای نبوی هم به آمیختهای از عقاید امام خمینی و فهم چپ از آنها معتقد بودند و شاید به همین دلیل هم بازرگان به آقای نبوی تودهای میگفت.
توسعه سیاسی که در آن اسلام دموکراتیک یا عصری باید شود (چنان که حجاریان میگفت) کجا و عقاید امام خمینی و حتی عقاید چپ انقلابی کجا؟ باید گفت: آقای نبوی تا کی میخواهد عقاید چپ مذهبی دیروز خود یا راست طرفدار جامعه مدنی و اصلاحطلبانه امروز خود را با برچسب امام خمینی عرضه کند! آیا این روش بخشی از همان اخلاق پراگماتیستی نیست که همزاد چپ ایرانی از دیروز بودهاست؟
البته آقای نبوی میتواند بگوید ما در دورهای این شعارها را به صورت دیگری میفهمیدیم و در دوره دیگری به معنی دیگری از آن رسیدیم. در این صورت هم شجاعانه به تفاوت دیدگاههای جدید با نظر امام خمینی یا حتی با نظر گذشته خود باید اعتراف کند. این دوگانگی در آقای نبوی چه آگاهانه یا ناآگاهانه آزاردهنده و توهین به مخاطبی است که حداقل آشنایی با تاریخ انقلاب دارد.
۴. نگرش نبوی در این مصاحبه سرشار از رویکرد گروهگرایانه است که یادآور اندیشه تشکیلاتی گروههای چپ و مبارزان دیروزی است که بر اساس آن، هنوز به نبوی چریک پیر میگویند: «پزشکیان اصلاحطلب نیست»، روحانی و جهانگیری هم. مسئله این است که اصلاحطلبی اگر یک تشکیلات مشخص و فکر و اندیشه مختص یک گروه سیاسی خاص است، این گروه کدام گروه است؟ معیار اصلاحطلبی چیست که پزشکیان اصلاحطلب نیست؟
نبوی در این مصاحبه به صورت کلی به این سؤال جواب میدهد که اصلاحطلبی فکر و جریان و «برند» مشخصی است و تلویحاً این لقب را مخصوص جریانهای چپ قدیم و نزدیک به آقای خاتمی میداند که «در واقع همان مطالب و گفتمان مطرح شده از سوی آقای خاتمی مبنای شکلگیری» آن شد. سؤال این است که اگر چپِ مذهبی رادیکال انقلابی دیروز میتواند اصلاحطلب شود، چرا جهانگیری معتدل یا پزشکیان اهل وفاق نمیتوانند اصلاحطلب باشند؟ آیا دوری و نزدیکی به آقای خاتمی معیاری گروهگرایانه نیست؟
۵. رویکرد گروهگرایانه از گذشته همراه نیروهای چپ بوده و امروز هم به صورت روشنی با آقای نبوی همراه است. مطابق این آموزه ایدئولوژیک، چپهای مذهبی و اصلاحطلبان همیشه مشغول تقسیمبندی جناحی و تصویرسازی مخوف از مخالفان و مبارزه با تصویرهای بزرگنمایی شده خود بودهاند. از این جهت نبوی و چپ مذهبی را میتوان پدر اختلافاندازی سیاسی در ایران به وسیله گروهگرایی و تصویرسازیهای ایدئولوژیک بعد از انقلاب دانست.
۶. امروز در روزهای پیری بهزاد نبوی از مبارزه خسته شده است، اما به صورت نرمی هنوز مبارزه میکند. گویا این روش چنان با او گره خورده است که خودآگاه به آن رفتار نمیکند. هنوز به صورت گروهگرایانه به مخالفان خود مینگرد و به روشهایی فکر میکند که آنها را از دور خارج کند، چنان که اصرار دارد توسعه و بهبود معیشت را به اصلاحات سیاسی به معنی رفع تحریم گره بزند. این سخن نادرستی نیست، اما مسئله این است که وقتی طرف مقابل لشکر به میدان آورده است، چگونه میتوان از رفع تحریم حرف زد؟
۷. در پایان باید گفت که به عقیده نگارنده، آقای نبوی از مجموعه نیروهای انقلابی قدیم، پاکدست، دوستدار انقلاب و منافع ملی است، با وجود نگاه متناقض و اخلاقیات چپ، دینامیت زیر ساختمان نظام نمیگذارد (تعبیری قریب به مضمونِ ایشان در اعتشاشات زن، زندگی، آزادی) و گروهی از انقلابیون را نمایندگی میکند که نقش مهمی در تعادلبخشی میان ایشان میتواند داشته باشد.
آقای نبوی اگر به همان اندازه که امروز از عقاید چپگرایانه دیروز دور شده است، از روشها و اخلاقیات چپ هم دور شده بود، نیروی مفیدتری برای جامعه مدنی اسلامی، به تعبیر آقای خاتمی، میتوانست باشد. در این تغییر اگر بهجای تحلیل نیروهای انقلابی و مناسبات آنها به صورت گروهگرایانه و تلاش نظری و عملی برای به قدرت رسانیدن نزدیکان سیاسی خود را به هدف فراجناحی برای حرکت کلی جامعه به سوی توسعه همراه اخلاق دینی و معنویت ارتقا میبخشید، به نظر ما، به خط امام نزدیکتر میشد. در این صورت شاید نظر او نسبت به کسانی تغییر میکرد که عمری را در مبارزه با ایشان سپری کرده است!