کد خبر: 1346782
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۲:۴۰
طلاق خاموش ریاض- ابوظبی در خلیج‌فارس چرا این دو دیگر هم‌پیمان سابق نیستند؟
احسان شیخون

جوان آنلاین: در خلیج‌فارس، شکاف‌ها همیشه با صدای بلند آغاز نمی‌شوند. گاه اختلاف‌ها در سکوت رشد می‌کنند، زیر لایه‌ای از لبخند‌های دیپلماتیک و بیانیه‌های رسمی. رابطه میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز امروز در همین وضعیت قرار دارد: نه دشمنی آشکار، نه اتحاد بی‌چون و چرا. ائتلافی که یک دهه پیش ستون ثبات محافظه‌کارانه در جهان عرب تلقی می‌شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری دچار واگرایی در اهداف، ابزار‌ها و اولویت‌های منطقه‌ای است. از یمن تا سودان، از دریای سرخ تا اوپک پلاس، مسیر‌های ریاض و ابوظبی آرام‌آرام از هم فاصله گرفته‌اند. 

 یمن، نقطه آغاز واگرایی
در سال ۲۰۱۵، زمانی که ائتلاف نظامی به رهبری عربستان وارد جنگ یمن شد، امارات فعال‌ترین شریک میدانی آن بود. هدف اعلامی، بازگرداندن دولت قانونی و مهار نفوذ حوثی‌ها عنوان می‌شد. در آن مقطع، هماهنگی ریاض و ابوظبی تقریباً کامل به نظر می‌رسید. دو قدرت نوظهور خلیج‌فارس با رهبری نسل جدید، محمد بن‌سلمان و محمد بن زاید، در‌پی بازتعریف نظم منطقه‌ای بودند. اما جنگ یمن به‌تدریج نشان داد، اهداف دو کشور یکسان نیست. برای ریاض، یمن قبل از هر چیز یک مسئله امنیت ملی بود. جلوگیری از تثبیت یک نیروی مسلح نزدیک به ایران در مرز‌های جنوبی. حملات موشکی و پهپادی به خاک عربستان این نگرانی را تشدید می‌کرد. بنابراین اولویت اصلی سعودی‌ها، کاهش تهدید مستقیم و یافتن راهی برای خروج کم‌هزینه از جنگی فرسایشی بود. در مقابل، امارات نگاه ژئواستراتژیک‌تری داشت. تمرکز ابوظبی نه بر صنعا، بلکه بر جنوب یمن و بنادر کلیدی مانند عدن، المخا و جزیره سقطری قرار گرفت. کنترل یا نفوذ در این نقاط، به معنای دسترسی مؤثر به باب‌المندب و تقویت شبکه دریایی امارات از خلیج‌فارس تا شاخ آفریقا بود. حمایت امارات از شورای انتقالی جنوب، جریانی که گرایش‌های جدایی‌طلبانه دارد؛ عملاً با رویکرد رسمی عربستان درباره حفظ یکپارچگی یمن در تعارض قرار گرفت. در مقاطعی، نیرو‌های مورد حمایت دو کشور حتی در میدان با یکدیگر تنش پیدا کردند. نشانه‌ای روشن از شکاف درون ائتلاف. خروج تدریجی نیرو‌های اماراتی از یمن نیز بار اصلی جنگ را بر دوش ریاض گذاشت. از آن پس، یمن دیگر پروژه مشترک نبود، بلکه به عرصه مدیریت بحران برای عربستان و عرصه نفوذ بندری برای امارات تبدیل شد. این نخستین نشانه جدی «طلاق خاموش» بود. 

 سودان و دریای سرخ، رقابت آشکار سر نفوذ
اگر یمن آغاز واگرایی بود، بحران سودان آن را علنی‌تر کرد. درگیری میان ارتش سودان و نیرو‌های واکنش سریع، تنها یک جنگ داخلی نبود، بلکه به صحنه رقابت بازیگران منطقه‌ای بدل شد. رویکرد عربستان در قبال سودان، بر میانجی‌گری و تلاش برای تثبیت آتش‌بس متمرکز بود. نشست‌های جده با هدف کاهش خشونت و جلوگیری از گسترش بی‌ثباتی در دریای سرخ برگزار شد. برای ریاض، امنیت این پهنه آبی حیاتی است، چراکه صادرات انرژی و جایگاه ژئواکونومیک آن به ثبات مسیر‌های دریایی وابسته است. در سوی دیگر، امارات به داشتن روابط نزدیک‌تر با نیرو‌های واکنش سریع متهم شد. نیرویی که در مناطق معدنی سودان، به ویژه معادن طلا، نفوذ قابل‌توجهی دارد. هرچند ابوظبی این اتهامات را رد می‌کند، اما برداشت غالب در بسیاری از محافل سیاسی آن است که دو کشور در سودان محاسبات متفاوتی دارند. دریای سرخ امروز به امتداد طبیعی رقابت خلیج‌فارس تبدیل شده است. عربستان به دنبال ایجاد چارچوبی امنیتی و دولتی برای مدیریت این پهنه است. در‌حالی که امارات طی سال‌های گذشته شبکه‌ای از نفوذ بندری در اریتره، سومالی‌لند و جنوب یمن ایجاد کرده است. این رقابت صرفاً امنیتی نیست، بلکه با اقتصاد، تجارت و انرژی گره خورده است. هر بندر، هر پایگاه لجستیکی و هر قرارداد معدنی می‌تواند توازن نفوذ را تغییر دهد. 
هم‌زمان، در حوزه انرژی نیز تنش‌های مقطعی دیده شده است. در چارچوب اوپک پلاس، اختلاف نظر‌هایی درباره سهمیه تولید نفت بروز کرده است. امارات که ظرفیت تولید خود را افزایش داده، خواهان سهمی بالاتر است. در حالی که عربستان برای مدیریت قیمت جهانی نفت بر محدودیت عرضه تأکید دارد. این اختلاف‌ها هرچند به بحران علنی تبدیل نشده‌اند، اما نشانه‌ای از رقابت ساختاری هستند. از منظر اقتصادی نیز رقابت شدت گرفته است. ریاض شرکت‌های چندملیتی را تشویق و در مواردی ملزم کرده دفتر منطقه‌ای خود را به عربستان منتقل کنند. اقدامی که موقعیت سنتی دوبی به‌عنوان هاب تجاری منطقه را به چالش می‌کشد. این رقابت اقتصادی، به‌طور غیرمستقیم بر تصمیم‌های ژئوپلیتیکی نیز اثر می‌گذارد. 

 نظمی سیال، ائتلافی شکننده
با وجود همه این اختلاف‌ها، سخن گفتن از گسست کامل، اغراق‌آمیز است. عربستان و امارات همچنان منافع مشترکی دارند. مهار بی‌ثباتی فراگیر، مدیریت رابطه با ایران، حفظ انسجام شورای همکاری خلیج‌فارس و تضمین جریان آزاد انرژی. اما آنچه تغییر کرده، ماهیت رابطه است. اتحاد ایدئولوژیک سال‌های نخست جای خود را به رقابت مبتنی بر منافع ملی داده است. هر دو کشور درپی تبدیل شدن به قدرت مسلط عربی هستند. یکی با تکیه بر وزن جمعیتی و منابع عظیم، دیگری با شبکه نفوذ اقتصادی و دریایی. «طلاق خاموش» در خلیج‌فارس نه به معنای قطع رابطه، بلکه بیانگر ورود به مرحله‌ای تازه از نظم منطقه‌ای است. نظمی که در آن همکاری و رقابت به‌طور هم‌زمان پیش می‌روند. یمن و سودان تنها دو نمود این تغییرند. اگر روند کنونی ادامه یابد، خلیج فارس به عرصه‌ای تبدیل خواهد شد که در آن اتحاد‌ها انعطاف‌پذیر و موقت‌اند و هر بحران منطقه‌ای می‌تواند توازن میان ریاض و ابوظبی را دوباره تعریف کند. سکوت دیپلماتیک همچنان حفظ شده است، اما زیر پوست آن، شکافی درحال عمیق‌تر شدن است. شکافی که آینده ژئوپلیتیک جنوب خلیج‌فارس و دریای‌سرخ را رقم خواهد زد. 
اگر این روند ادامه یابد، احتمال می‌رود روابط ریاض و ابوظبی وارد مرحله‌ای از «همزیستی رقابتی» شود. مرحله‌ای که در آن دو کشور ضمن حفظ چارچوب همکاری رسمی، در پرونده‌هایی، چون یمن، سودان و دریای‌سرخ عملاً مسیر‌های متفاوتی را دنبال کنند. همچنین احتمال می‌رود، رقابت اقتصادی و انرژی میان آنها شدت بگیرد و هر بحران تازه منطقه‌ای به آزمونی برای میزان اعتماد و هماهنگی‌شان بدل شود. درعین حال، این امکان نیز وجود دارد که فشار‌های بیرونی از تحولات بازار انرژی گرفته تا ملاحظات امنیتی گسترده‌تر، آنها را به سمت نوعی بازتنظیم راهبردی سوق دهد. آنچه مسلم است این‌که دوره اتحاد بی‌چالش به پایان رسیده و آینده روابط دو قدرت اصلی جنوب خلیج‌فارس بیش از هر زمان دیگری وابسته به نحوه مدیریت رقابتی است که اکنون به‌تدریج آشکارتر می‌شود.

برچسب ها: خلیج فارس ، یمن ، عربستان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار