در عصر «انفجار اطلاعات» و «عمر کوتاه پیام»، تاریخ بیش از آنکه در کتابخانهها ساخته شود، در لحظات آنی رسانهها شکل میگیرد جوان آنلاین: در عصر «انفجار اطلاعات» و «عمر کوتاه پیام»، تاریخ بیش از آنکه در کتابخانهها ساخته شود، در لحظات آنی رسانهها شکل میگیرد. اما پارادوکس بزرگ اینجاست: هرچه حجم تولید محتوا بیشتر میشود، خطر «تحریف» و «فراموشی» نیز عمیقتر میشود. در جهانی که روایتهای رسمی ازسوی غولهای رسانهای غرب مهندسی میشوند، ثبت و ضبط دقیق وقایع تاریخی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک «جهاد تبیین» و ضرورتی برای بقای هویت ملی و اعتقادی است.
اگر واقعهای روایت نشود، در غبار زمان گم میشود و اگر غلط روایت شود، به ابزاری علیه صاحبان آن واقعه بدل میشود. سالگرد ۵اسفند، نه فقط یادبود یک وداع حماسی با پیکر مطهر شهید سیدحسن نصرالله، بلکه سالگرد «تثبیت یک روایت حق» در برابر امواج سهمگین بایکوت خبری است.
اهمیت ثبت تاریخی در عصر روایتهای موازی
امروزه ما در عصر «پسا- حقیقت» زندگی میکنیم. جایی که تصویر واقعه، از خود واقعه تعیینکنندهتر است. اهمیت نگارش آثاری که مستقیماً از دل واقعه بیرون آمدهاند، در چند محور خلاصه میشود:
جلوگیری از قلب واقعیت: دشمن تلاش میکند تشییعهای میلیونی را به «تجمعات سازمانیافته» تقلیل دهد. ثبت جزئیات، چهرهها و اشکهای بیریا، این خدعه را باطل میکند.
انتقال حس به نسلهای بعد: تاریخ صرفاً دادهمحور، سرد است. اما روایتی که بوی باروت، صدای ناله و گرمای حضور مردم را منتقل کند، در ذهنها ماندگار میشود.
مستندسازی برای قضاوت آیندگان: آیندگان نباید نصرالله را تنها از قاب شبکههای عبری- عربی بشناسند؛ آنها باید بدانند در ۵اسفند بر جغرافیای مقاومت چه گذشت.
نفوذ به قلب واقعه
در میان تلاشهای صورت گرفته برای زنده نگهداشتن این حافظه تاریخی، کتاب «دوازده صفر سه» نوشته محمدصادق علیزاده، جایگاهی ویژه دارد. این اثر که ازسوی انتشارات سورهمهر روانه بازار نشر شده، فراتر از یک گزارش خبری ساده، یک «روایت زیسته» است. علیزاده در مقام یک خبرنگار، اما با نگاهی جستوجوگر و انسانی، سفر خود به لبنان را در برههای روایت میکند که جهان در بهت ترور سید مقاومت فرو رفته بود. «دوازده صفر سه» خود گویای لحظهای است که گویی زمان برای محور مقاومت ایستاد یا از نو آغاز شد.
ویژگیهای شاخص این روایت:
۱. نگاه از درون: نویسنده تنها به توصیف جمعیت نمیپردازد؛ او به کوچه پس کوچههای ضاحیه میرود، با مردم داغدار همکلام میشود و «ترس و شجاعت» را در همتنیده به تصویر میکشد.
۲. صراحت خبرنگارانه: علیزاده از دشواریهای سفر از فضای امنیتی و از ابهامات نمیگذرد. این صراحت، به متن اعتبار میبخشد و مخاطب را با خود همراه میکند.
۳. تجسم حماسه تشییع: بخشهای مربوط به مراسم تشییع در کتاب، به گونهای بازنمایی شده است که گویی خواننده در میان لایههای متراکم جمعیت حضور دارد و لرزش شانههای بیروت را حس میکند.
فراتر از یک وداع
تشییع سید حسن نصرالله در ۵اسفند، پیامی فراتر از یک آیین سوگواری داشت. این رخداد، «رفراندوم مقاومت» در میانه آتش بود. حضور طوایف مختلف لبنانی و نمایندگان ملل مسلمان نشان داد که نصرالله، مرزهای مذهبی را درنوردیده و به نماد «عزت شرق» تبدیل شده است. ازسوی دیگر اسرائیل گمان میکرد با حذف فیزیکی سید، بدنه مقاومت فرو میپاشد. اما ۵اسفند ثابت کرد «نصرالله شهید» برای دشمن خطرناکتر از «نصرالله زنده» است و هر قدمی که در بدرقه او به آسمان برداشته شد، گامی به سوی آزادی فلسطین تعبیر شد.
کتابهایی نظیر «دوازده صفر سه» قطعات پازل ادبیات مقاومت هستند. سوره مهر با انتشار این اثر، نشان داد درک درستی از «زمانشناسی» در نشر دارد. ثبت روایتهای اول شخص از وقایعی که هنوز داغ هستند، مانع از آن میشود، روایتهای جعلی دستدوم جایگزین حقیقت شوند.
نصرالله، رسانهای که با شهادت تکثیر شد
در تحلیل این حماسه، نباید از یاد برد که خود شهید سیدحسن نصرالله، یک «ابررسانه» بود. او با تسلط بر زبان بدن، فن بیان و درک دقیق از روانشناسی مخاطب (چه دوست و چه دشمن)، معادلات منطقه را تغییر میداد. وقتی چنین شخصیتی به شهادت میرسد، دشمن گمان میکند «منبع پیام» را کور کرده است. اما حماسه تشییع نشان داد، پیام او از مرحله «ارسال» به مرحله «ایمان» عبور کرده است.
در عصر حاضر، ثبت وقایع تاریخی به معنای کدگذاری دوباره این پیامهاست. اگر محمدصادق علیزاده در کتاب «دوازده صفر سه» از فضای سنگین بیروت مینویسد، در واقع در حال ترسیم پیکربندی جدیدی از قدرت در منطقه است. قدرتی که دیگر نه در موشکها، بلکه در «اراده زنی که فرزندش را فدای مسیر سید کرده» یا «جوانی که زیر سایه پهپادهای اسرائیلی، تابوت نمادین رهبرش را به دوش میکشد» تجلی مییابد. اینجاست که ثبت تاریخی، از یک گزارش ساده به یک «بیانیه سیاسی» بدل میشود.
واکاوی سبک روایت
کتابی که ازسوی سورهمهر منتشر شده از منظر فرمی نیز قابل بررسی است. علیزاده در این اثر، از «دانای کل» فاصله گرفته و در قامت یک «شاهد عینی» ظاهر شده است. این هوشمندی باعث میشود؛ مخاطب به روایت اعتماد کند. در بخشی از کتاب، نویسنده به توصیف لحظاتی میپردازد که میان بیم و امید در نوسان است؛ ترس از بمبارانهای مجدد و امید به تداوم راه. او در «دوازده صفر سه»، بیروت را نه یک شهر توریستی، بلکه یک «موجود زنده» توصیف میکند که در حال سوگواری است. این کتاب به ما میآموزد که در ثبت تاریخ، «جزئیات» همهچیز هستند. توصیف زیست و روزمره جوانان لبنانی یا نحوه نگاه یک رزمنده حزبالله در مراسم، اطلاعاتی به ما میدهد؛ هیچ تحلیلگر سیاسی نمیتواند به آن دست یابد. این کتاب، «تاریخ شفاهی یک لحظه سرنوشتساز» است.
تقابل روایتها: حقیقت در برابر فیکنیوز
باید به یاد آوریم که رسانههای جریان اصلی (Mainstream Media) چگونه تلاش کردند این حماسه را بایکوت یا منحرف کنند. آنها بر «ویرانیها» تمرکز کردند تا «ایستادگی» دیده نشود. آنها از «پایان یک دوران» سخن گفتند تا «آغاز یک عهد» پنهان بماند.
ثبت وقایع ازسوی خبرنگاران، پادزهر این حمله رسانهای است. وقتی کتابی مثل «دوازده صفر سه» در قفسه کتابخانهها قرار میگیرد، در واقع یک «سند جرم» علیه سانسورچیان تاریخ است. سوره مهر با چاپ این اثر، به بازتولید قدرت نرم مقاومت کمک کرده است؛ چراکه قدرت واقعی در قرن ۲۱، در دست کسی است که بتواند «روایت» خود را بهتر و صادقانهتر روایت کند.
چرا باید امروز بنویسیم؟
در اولین سالگرد این وداع حماسی، بازخوانی این کتاب و تعمق در چرایی ثبت وقایع، به ما یادآوری میکند نبرد اصلی، نه در ضاحیه، بلکه در «صفحات کاغذ» و «قاب رسانهها» در جریان است. سیدحسن زنده است، تا زمانی که روایت او زنده بماند.
مطالعه کتاب «دوازده صفر سه» برای هر کسی که میخواهد عمق استراتژیک عواطف انسانی در جغرافیای مقاومت را درک کند، یک ضرورت است. این کتاب، سندی است بر اینکه حقیقت، حتی زیر آوارها و در میانه دود و آتش، راه خود را به سوی ابدیت باز میکند.