مارک روته، دبیرکل ناتو برای دلجویی و چاپلوسی از ترامپ به هر دری زده، در حالی که هر کسی که ضریب هوشی سه رقمی داشته باشد تا الان فهمیده که ترامپ به قدرت احترام میگذارد و از ضعف سوءاستفاده میکند و به طور معمول کشورهای ضعیف را مورد آزار و اذیت قرار میدهد جوان آنلاین: مارک روته طولانیترین دوره نخستوزیری را در تاریخ هلند داشت و اگر مااکنون در سال ۱۹۵۵، ۱۹۷۵ یا حتی ۲۰۰۵ به سر میبردیم، شخصیت و غرایز سیاسی زیرکانه او برای پستی که اکنون در اختیار دارد، ایدهآل بود، اما اکنون، جهانبینی او نقطه مقابل آن چیزی است که ناتو به آن نیاز دارد.
از زمان دبیرکل شدن، هدف اصلی روته متمرکز بر حفظ تعهد کامل ایالات متحده به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و امنیت اروپا به طور گستردهتر بوده است. اگر این موضوع، مستلزم چاپلوسی بیشرمانه از دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده و از بین بردن تلاشهای اروپا برای دستیابی به استقلال استراتژیک هر چه بیشتر است البته میتوان انگیزه او را درک کرد، اما این موضوع، نشاندهنده درک ناقص روته از وضعیت موجود است. آخرین تلاش او این بود که به پارلمان اروپا بگوید اروپا بدون کمکهای فراوان ایالات متحده نمیتواند از خود دفاع کند و در انتقاد از کسانی که با او مخالفت کردند، گفت که میتوانند به رؤیاپردازی ادامه دهند. اظهارات او را تنها میتوان به عنوان پاسخی غیرمستقیم به سخنرانی مارک کارنی نخستوزیر کانادا، در داووس تفسیر کرد که خواستار اتحاد قدرتهای میانی برای دفاع از منافع و ارزشهای خود در جهانی مملو از قدرتهای بزرگ و غارتگر شده بود و متأسفانه اکنون ایالات متحده نیز در صفوف چنین کشورهایی قرار دارد. البته کارنی در سخنرانی خود هرگز نامی از ترامپ نبرد، اما همه حضار در جلسات مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس میدانستند که او درباره چه کسی صحبت میکند و خود ترامپ هم این را میدانست. با این حال، روته به هیچ کدام از اینها اهمیت نمیدهد و به نظر میرسد، معتقد است که اعضای ناتو چارهای جز وابسته و مطیع ماندن به ایالات متحده ندارند. در این بین، آنچه اهمیت ندارد، این است که چقدر این کشور عملکردی نامنظم یا حریص داشته باشد.
معضل وابستگی اروپا به امریکا
حداقل چهار مشکل جدی در ارزیابی مارک روته وجود دارد: نخست اینکه روته در مورد توانایی اروپا در دفاع از خود اشتباه میکند. بله اروپا امروزه بیش از حد به ایالات متحده وابسته است، اما این وضعیت دائمی و به گونهای نیست که اعضای اروپایی ناتو نتوانند آن را اصلاح کنند. آنها مجبور نیستند برای توسعه قابلیت نمایش قدرت جهانی خود برای انجام اقداماتی مشابه ایالات متحده یا حتی چین تلاش کنند. آنها صرفاً باید روی افزایش ظرفیت بازدارندگی در جریان حمله به خاک خود یا شکست دادن دشمن در صورت وقوع هر نوع حملهای را توسعه دهند. اگر فعلاً علاقه عجیب ترامپ به گرینلند را نادیده بگیریم، تنها تهدید نظامی جدی برای اروپا از جانب روسیه است. اعضای اروپایی ناتو بیش از سه به یک از نظر جمعیت و تقریباً ۱۰ به یک از نظر تولید ناخالص داخلی با روسیه اختلاف دارند و هر ساله بیشتر از روسیه برای دفاع هزینه میکنند، اما آنها این پول را چندان کارآمد خرج نمیکنند. با این همه این ادعا که اروپا فاقد امکانات اولیه برای ایجاد یک دفاع مؤثر است، نادرست است. در این بین، مزایای دفاعی ایجاد شده ناشی از جنگ پهپادی را هم میتوان به این موارد اضافه کرد. در این صورت مشخص میشود که یک دفاع قوی اروپایی که به شدت به کمک ایالات متحده وابسته نباشد، همانطور که اخیراً چندین تحلیلگر جدی دفاعی نیز به آن اشاره کردهاند، دور از دسترس نیست.
کشورهای رو به زوال اروپایی
علاوه بر این، اروپا با مشکلات اقدام جمعی و مشکلات ملی روبهروست و همین امر باعث میشود که تلاشهای دفاعی مشترک تضعیف شود. در چنین شرایطی، بدون شک وسوسهانگیز است که اروپا به عمو سام تکیه کند. مقداری پول پسانداز کند و از تمام سیاسیکاریهای درون اتحادیه که رهبری قوی ایالات متحده در به حداقل رساندن آنها کمک میکند، اجتناب کند و بدون شک به همین دلیل است که روته تصمیم گرفته است ترامپ را راضی کند و استقلال اروپا را رد کند: «او میخواهد تا حد امکان اوضاع را آرام نگه دارد، وضع موجود را حفظ کند با ترامپ کنار بیاید و امیدوار باشد که همه چیز درست شود.»، اما همین کار، مشکل دوم را میسازد: دلجویی از ترامپ کارساز نیست. روته برای دلجویی و چاپلوسی از ترامپ به هر دری زده است تا جایی که حتی در مقطعی او را به یک پدر خیرخواه تشبیه کرد، اما عایدی این کار چه چیزی بود؟ همه اینها به شکلگیری استراتژی امنیت ملی ایالات متحده منجر شد که اروپا را به عنوان مجموعهای از کشورهای رو به افول که با زوال تمدنی روبهرو هستند به تصویر میکشد و تلاش مجدد ایالات متحده برای تصاحب گرینلند را به دنبال دارد. روته در شرایطی رویکرد یاد شده را در پیش گرفت که رهبران غربی چند بار در مورد خطرات دلجویی از ترامپ هشدار دادهاند.
سوءاستفاده ترامپ از ضعف
اشکال سوم چنین رویکردی که بر ضعف و وابستگی اروپا تأکید دارد، این است که روند تحقیر متحدان دموکراتیک ایالات متحده را تقویت میکند و به تضعیف ارزشهای راهبردی آنها منتهی میشود و در مقابل، کسانی را که میخواهند به طور کامل از این اتحاد خارج شوند و شاید سرزمینهایی مانند گرینلند را تصرف کنند، تقویت میکند. در مقابل، یک اروپای توانمندتر، شریک ارزشمندتری خواهد بود و وقتی رهبران ایالات متحده در مسیرهای خطرناکی قرار میگیرند، بهتر میتواند روی این افراد حساب بار کنند. در حال حاضر، هر کسی که ضریب هوشی سه رقمی داشته باشد، فهمیده است که ترامپ به قدرت احترام میگذارد و از ضعف سوءاستفاده میکند، به همین دلیل او به طور معمول کشورهای ضعیف را مورد آزار و اذیت قرار میدهد و وقتی رهبران مصمم میشوند، تمایل به عقبنشینی دارد. با توجه به این الگو، مشخص نیست که چرا روته اینقدر مشتاق است اروپا را ضعیف و مطیع نگه دارد.
پایان جایگاه ممتاز اروپا
در نهایت، همانطور که در بالا اشاره کردم، متحدان ایالات متحده در ناتو با مشکل اقدام جمعی روبهرو هستند و متحد کردن آنها برای افزایش وزنشان در این اتحاد کار آسانی نیست، اما در عصر حاضر، وظیفه دبیرکل، آمادهسازی اتحاد برای جهانی است که در آن ایالات متحده یا به اندازه گذشته در مرکز اتحاد نیست یا احتمالاً به طور کامل غایب است. باید این نکته را در نظر داشت که در این جهان چندقطبی نوظهور، اروپا دیگر جایگاه ممتازی ندارد و مجبور خواهد شد مسیر خود را ترسیم کند. این امر لزوماً به گسست کامل اتحاد فراآتلانتیک منجر نمیشود، اما نشاندهنده نیاز به یک تغییر اساسی در توازن قواست و در این بین، تلاش برای حفظ فرمول قدیمی ناتو مبنی بر تسلط ایالات متحده و تسلیم اروپا، شرطبندی به طور فزایندهای بدی است. امنترین مسیر، تقسیم کار جدید در ناتو خواهد بود؛ جایی که سایر اعضای این پیمان با حداکثر سرعت ممکن قابلیتهای دفاعی خود را ایجاد میکنند و ایالات متحده به تدریج به متحد نهایی آنها تبدیل میشود؛ این اتفاق در عرض یک شب رخ نخواهد داد.
*استاد روابط بینالملل رابرت و رنه بلفر از دانشگاه هاروارد و ستوننویس فارین پالیسی
* ۴ فوریه ۲۰۲۶، فارن پالیسی