کد خبر: 1345194
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۰
«بازار تهران» میان قانون‌های پوسیده و سکوت پرهزینه مجلس بازار بزرگ تهران، این قلب تپنده اقتصاد شهری، امروز بیش از آنکه نماد پویایی و تجارت باشد، آیینه‌ای است از فرسودگی قانون، تعلل مدیریتی و بی‌تصمیمی سیاسی
حسین فصیحی

جوان آنلاین: بازار بزرگ تهران، این قلب تپنده اقتصاد شهری، امروز بیش از آنکه نماد پویایی و تجارت باشد، آیینه‌ای است از فرسودگی قانون، تعلل مدیریتی و بی‌تصمیمی سیاسی. جایی که روزانه نزدیک به یک‌ونیم میلیون شهروند در آن رفت‌وآمد می‌کنند، اکنون بر لبه تیغ ناایمنی، بی‌نظمی و بحران ایستاده است؛ بحرانی که نه ناگهانی، بلکه محصول سال‌ها بی‌توجهی و انباشت خطاهاست. 
بازار، فقط یک مرکز خرید نیست؛ یک «شهر در شهر» است. بافتی تاریخی، متراکم، شکننده و پرریسک که کوچک‌ترین تخلف در آن می‌تواند به فاجعه‌ای ملی بدل شود. تخلفات ساختمانی تنها یک نمونه از زخمی عمیق‌تر است؛ زخمی که ریشه در قوانین دهه‌های گذشته، ضعف ضمانت اجرا و سکوت قانونگذار دارد. 

 قانون‌هایی که پیر شدند، اما بازنشسته نشدند
قوانین شهری ایران، به‌ویژه در حوزه تخلفات ساختمانی، هنوز با منطق دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی اداره می‌شوند. دورانی که نه این حجم از جمعیت وجود داشت، نه این تراکم فعالیت و نه این پیچیدگی اقتصادی. امروز، تخلف ساختمانی در بسیاری موارد «جرم» نیست، بلکه «ریسک قابل پرداخت» است؛ تخلف کن، بعداً جریمه بده، تمام. 
کمیسیون ماده ۱۰۰، به‌جای بازوی بازدارنده، به صندوق درآمدی بدل شده است. سازوکاری که قرار بود مانع بی‌قانونی شود، عملاً آن را مدیریت می‌کند. نتیجه روشن است؛ حفاری شبانه، تغییر کاربری پنهان، انبار‌های زیرزمینی، بالکن‌های غیرمجاز و بارگذاری‌های مرگبار بر سازه‌های فرسوده. 
در چنین ساختاری، شهرداری حتی اختیار ورود فوری به محل تخلف را ندارد. تا حکم صادر شود، تخلف انجام شده و سودش به جیب متخلف رفته است. این یعنی قانون همیشه یک قدم عقب‌تر از متخلف حرکت می‌کند. 

 مسئولانی که می‌دانند، اما عمل نمی‌کنند
نکته تلخ ماجرا آنجاست که مدیران ارشد کشور با مشکلات بازار بیگانه نیستند. محمدباقر قالیباف، رئیس کنونی مجلس بیش از یک دهه شهردار تهران بود. او سال‌ها با مسائل بازار، بحران‌های ایمنی و گره‌های مالکیتی آن درگیر بوده و به‌خوبی می‌داند این بافت تا چه اندازه آسیب‌پذیر است. همچنین علیرضا زاکانی، شهردار فعلی تهران از نزدیک با همین معضلات دست‌وپنجه نرم می‌کند. بازار برای این مدیران، جغرافیایی ناشناخته نیست و حافظه مدیریتی آن در ذهن‌شان ثبت شده است. پس پرسش اصلی اینجاست؛ وقتی می‌دانید، چرا اقدام نمی‌کنید؟ وقتی خطر را می‌شناسید، چرا قانون را اصلاح نمی‌کنید؟ وقتی تجربه دارید، چرا به تکرار فاجعه رضایت می‌دهید؟

 مجلس، ناظر خاموش یک بحران مزمن
در این میان، نقش مجلس شورای اسلامی بیش از همه قابل پرسش است. نهادی که باید موتور اصلاح قوانین باشد، سال‌هاست که در برابر فرسودگی حقوق شهری سکوت کرده است. نه جرم‌انگاری جدی تخلفات، نه تقویت جایگاه شهرداری به‌عنوان ضابط، نه تعریف ساختار مدیریت یکپارچه بازار و نه حمایت مؤثر از نوسازی ایمن. این سکوت، تصادفی نیست؛ پرهزینه است. هزینه‌ای که با جان مردم، امنیت شهر و آینده اقتصادی تهران پرداخت می‌شود. مجلس، بازار را می‌بیند، گزارش‌ها را می‌خواند هشدار‌ها را می‌شنود، اما تصمیم‌های بزرگ را به تعویق می‌اندازد. انگار منتظرند حادثه‌ای شبیه پلاسکو دوباره رخ دهد تا چند روزی تیتر‌ها داغ شود، اشک‌ها جاری شود و بعد، همه‌چیز به روال قبل بازگردد. 

 بازار؛ هزارتوی خطر‌های پنهان
امروز بازار بزرگ تهران مجموعه‌ای از تهدید‌های درهم تنیده است: اختلاف‌های دامنه‌دار کسبه و مالکان در دالان‌های هزارتوی عدلیه، سیم‌کشی‌های فرسوده، انبار‌های قابل اشتعال، کپسول‌های گاز ناایمن، راه‌های تنگ، اختلاف مالکان، کارگاه‌های مخفی و زیرزمین‌های دستکاری‌شده. ۴۰ درصد حوادث بازار به برق فرسوده مربوط است. خودرو‌های امدادی در بسیاری مسیر‌ها امکان عبور ندارند. مخازن آب اضطراری در پیچ‌وخم اداری متوقف شده‌اند. کاربری‌ها درهم ریخته‌اند و مرز میان مجاز و غیرمجاز محو شده است، از همین رو به نظر می‌رسد بازار، هر روز با «شانس» سرپا می‌ماند، نه با «برنامه». 

 اقتصاد بر ایمنی غلبه کرده است
واقعیت تلخ دیگر آن است که منطق اقتصادی کوتاه‌مدت بر عقلانیت ایمنی سایه انداخته است. بسیاری از کسبه از ترس تعطیلی، هزینه نوسازی را نمی‌پذیرند. مالکان از ترس کاهش سود، مقاومت می‌کنند. مدیران از بیم تبعات اجتماعی، تصمیم‌های سخت را عقب می‌اندازند و در این میان، جان مردم به متغیری قابل معامله تبدیل می‌شود. 

 چرا اصلاح شکست می‌خورد؟
مرور تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد شکست ایمن‌سازی بازار، دلایل روشنی دارد از جمله مالکیت چندپاره و دعوا‌های حقوقی مزمن، نبود مدیریت واحد و مقتدر، ضعف قانون و ضمانت اجرا، نبود حمایت مالی هدفمند و فرهنگ ضعیف ایمنی. تا زمانی که این پنج حلقه اصلاح نشود، هر طرحی محکوم به فرسایش است. 

 راه برون‌رفت؛ از شعار تا ساختار
نجات بازار با وعده ممکن نیست؛ با تصمیم ساختاری ممکن است، از جمله تشکیل ستاد ملی ایمنی بازار با اختیارات واقعی، جرم‌انگاری صریح تخلفات پرخطر و تبدیل شهرداری به ضابط مؤثر قضایی، حمایت مالی دولت از نوسازی، انتقال فعالیت‌های پرریسک به مراکز جایگزین، نوسازی شبکه برق و گاز و آموزش اجباری ایمنی برای کسبه. اینها رؤیا نیست؛ حداقل‌های مدیریت شهری مدرن است. 

 حافظه‌ای که نباید بسوزد
بازار تهران فقط چند دالان و مغازه نیست؛ حافظه زنده پایتخت است. بخشی از هویت اقتصادی، فرهنگی و تاریخی ایران. اگر امروز آن را قربانی بی‌تصمیمی کنیم، فردا چیزی برای مرثیه‌خوانی هم باقی نمی‌ماند. 
مسئله بازار، مسئله چند سرا نیست؛ مسئله «حکمرانی شهری» است. آزمونی برای اینکه آیا نظام مدیریتی کشور می‌تواند پیش از فاجعه تصمیم بگیرد یا نه. امروز هنوز فرصت هست. هنوز می‌شود قانون را اصلاح و ساختار را ترمیم کرد و جان مردم را جدی گرفت. اما اگر این سکوت ادامه یابد، فردا، بازار نه با قانون که با آتش، آوار و عزاداری اصلاح خواهد شد؛ اصلاحی دیرهنگام، پرهزینه و جبران‌ناپذیر. بازار تهران هر روز زنده می‌ماند، اما شانس همیشه وفادار نیست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار