داستان حول شخصیت یونس پرهیزکار (با بازی علیرضا شجاعنوری) میچرخد؛ مردی از جنوب که قصه زندگی عاشقانه او با خورشید (سودابه بیضایی) در فاصله میان دو تجاوز نظامی به ایران روایت میشود. فیلم تلاش میکند این رابطه عاشقانه را به بستری ضدجنگ پیوند بزند، اما روایت به لکنت میافتد و تقریباً به یک اثر ضدجنگ دراماتیزهشده و منسجم نمیرسد. جوان آنلاین: فیلم سینمایی «رقص باد» یک فیلم اول دیگر و نخستین تجربه بلند سیدجواد حسینی است. این فیلم از همان ابتدا سودای دست گذاشتن روی یک مقطع فراموششده از تاریخ معاصر ایران را دارد؛ مقطعی که به تجاوزهای نظامی علیه خاک ایران، بهویژه نقش امریکا، اشاره میکند. فارغ از خروجی فیلم و نقدهایی که به آن وارد است، این انتخاب سوژه فیلم را در جایگاهی قابل احترام قرار میدهد. اما مسئله اینجاست که نیت شریف تاریخی، الزاماً به یک روایت دراماتیک مؤثر منتهی نشده است.
داستان حول شخصیت یونس پرهیزکار (با بازی علیرضا شجاعنوری) میچرخد؛ مردی از جنوب که قصه زندگی عاشقانه او با خورشید (سودابه بیضایی) در فاصله میان دو تجاوز نظامی به ایران روایت میشود. فیلم تلاش میکند این رابطه عاشقانه را به بستری ضدجنگ پیوند بزند، اما روایت به لکنت میافتد و تقریباً به یک اثر ضدجنگ دراماتیزهشده و منسجم نمیرسد. اگر بخواهیم پیام فیلم را در یک گزاره یکخطی خلاصه کنیم، شاید به این جمله برسیم: «امریکا متجاوز و حق عشق و زندگی را از مردم سلب کرده است.»، اما مشکل اینجاست که این گزاره، در سطح باقی میماند و به گوشت و پوست روایت نفوذ نمیکند.
از مهمترین خلأهای فیلمنامه دقیقاً همینجاست که آیا «جنگ» واقعاً پوینت محوری قصه است؟ اگر یونس نه در بستر یک تجاوز نظامی، بلکه در یک حادثه عادی ماهیگیری غرق میشد، آیا تغییری اساسی در روایت ایجاد میشد؟ پاسخ صادقانه این است که نه چندان! این یعنی عنصر جنگ، بیش از آنکه دراماتیک شده باشد، به یک پسزمینه تزئینی تقلیل یافته و این بزرگترین ضعف محتوایی فیلم است.
«رقص باد» را میتوان در دسته فیلمهای رئالیسم جادویی قرار داد؛ آثاری که بر پایه یک واقعیت اجتماعی شکل میگیرند و عناصر خیالانگیز، بدون توضیح و کاملاً واقعی، در دل زندگی روزمره انسانها جریان مییابند. در همین راستا فیلم از دو ریشه تغذیه میکند؛ ریشه واقعیت که به تاریخ معاصر ایران و تجاوزهای نظامی بازمیگردد و ریشه خیال که به یک باور بومی در جنوب ایران که میگوید غریق دریا، روزی بازمیگردد. این باور، هرچند به خرافه نزدیک است، اما ظرفیت روایی دارد و فیلم هم قصهاش را بر همین محور بنا میکند.
اما رئالیسم جادویی یک شرط اساسی دارد و آن اینکه مرز خیال و واقعیت باید مبهم بماند، نه ناقص. در «رقص باد»، ابهام بهجای آنکه جذابیت ایجاد کند، به پرسشهای بیپاسخ منجر میشود. سکوت ششماهه نامزد ترمه (ماهور الوند)، چگونگی خروج او از این وضعیت، شکلگیری ازدواج و روابط میان شخصیتها، همگی بدون پاسخ رها میشوند. اینها ابهام شاعرانه نیستند، بلکه خلأ فیلمنامهاند، بهویژه وقتی فیلم از نظر زمانی کشدار است و فضاهای خالی متعددی دارد که میشد بهراحتی پاسخ این پرسشها را در آنها گنجاند.
باوجود همه این نکات منفی، فیلم از نظر فرمی نقاط قوت قابلتوجهی دارد. قاببندیها و نورپردازیها دقیق، کنترلشده و بدون خودنماییاند. فیلم بهطور طبیعی به فضایی شاعرانه و رمانتیک میرسد. با وجود لوکیشن بوشهر و ظرفیت بالای شاعرانگی آن، کارگردان از افتادن در دام تصاویر کارتپستالی پرهیز کرده؛ تصمیمی هوشمندانه که به ایجاد و حفظ مرز بین خیال و واقعیت کمک میکند.
موسیقی فیلم نیز در همین راستا عمل میکند؛ هم به پیشبرد روایت کمک میکند و هم بوم منطقه را حفظ میکند. استفاده از موتیفهای موسیقی جنوبی در جای خود، یکی از عناصر موفق فیلم است.
در بخش بازیگری، علیرضا شجاعنوری پس از هفت سال غیبت، حضوری قابل قبول دارد و نقش یونس را با حداقلی از اغراق ایفا میکند، اما بازیهای زنانه، یعنی سودابه بیضایی و ماهور الوند، از سطح مدیوم تلویزیونی فراتر نمیرود. رابطه عاشقانهشان الکن میماند و فیلم در انتقال حس عاطفی ناکام است.
در پایان اینکه «رقص باد» فیلمی است با فضاسازی قابلتحسین و جسارت در انتخاب فرم، اما با فیلمنامهای که نتوانسته مضمون جنگ، عشق و رئالیسم جادویی را به یک کل منسجم و اثرگذار تبدیل کند. فیلم کند و قطرهچکانی پیش میرود که همین نکته انرژی یک روایت سرحال را از آن میگیرد.