تحلیل جامعهشناختی و تاریخی پیروزی انقلاب اسلامی، مستلزم درک وضعیت «انفعال ساختاری» و «فقدان عاملیت تعیینکننده» ایران در نظام بینالملل پیش از انقلاب است. در آن مقطع، ایران عمدتاً به عنوان یک متغیر وابسته در معادلات قدرت عمل میکرد که نقش آن بیشتر تابعی از رقابتهای فرامنطقهای و میان قدرتهای بزرگ بود تا برآمده از اراده مستقل ملی. در واقع چند قرنی به علل مختلف از افول قدرت ایران میگذشت و ایران در کشاکش صحنه رقابتهای قدرتهای جهانی، هضم شده بود. پس از افول قدرت متمرکز دوران صفوی و به ویژه از دوره قاجار به این سو و به خصوص با مداخله خارجی در کنار زدن پهلوی اول و جایگزینی پهلوی دوم، ایران به عنوان یک «شیء جغرافیایی- سیاسی» در معادلات قدرتهای بزرگ نقشآفرینی میکرد؛ نه به عنوان یک «سوژه تاریخی» دارای اراده و استراتژی مستقل. اشغال نظامی در جنگهای جهانی، قراردادهای تحمیلی، سلطه اقتصادی و نفوذ سیاسی بیواسطه خارجی، ایران را به «پل پیروزی» یا به تعبیر دقیقتر، به عرصهای برای رقابت و گذر منافع بیگانه تبدیل کرده بود. در این وضعیت، ملت ایران از «عاملیت تاریخی» تهی شده و به ابژهای منفعل در دست بازیگران جهانی بدل گشته بود.
انقلاب اسلامی، در عمیقترین لایه خود، یک «خیزش برای بازیابی عاملیت» تاریخی ملتی بزرگ بود. این رویداد، نقطه پایان بر دوران انفعال چندصدساله بود و با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، تلاش کرد ایران را از وضعیت «شیء» بودن خارج و به جایگاه یک «سوژه کنشگر» در نظام بینالملل بازگرداند. این گذار، یک انقلاب صرفاً سیاسی نبود، بلکه یک گذار معرفتشناختی بود از شناخت خود به مثابه یک شیء پذیرنده سلطه گفتمان مسلط غرب- محور، به شناخت از خود به مثابه ارادهای جمعی برای تولید معرفت و عاملیت مستقل.
انقلاب اسلامی با ایجاد یک گسست پارادایمی، این معادله را دگرگون ساخت و ایران را به یک کنشگر مستقل با اراده معطوف به قدرت در عرصه منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، کشور را از «صحنه» بودن برای معادلات قدرتهای بزرگ، به یک «بازیگر مستقل» تبدیل کرد. این پیروزی، تنها سقوط یک نظام سیاسی نبود، بلکه لحظه تولد دوباره ایران به عنوان یک ملت ارادهمند و تاریخساز در جغرافیای سیاسی جهان بود که حاضر نیست نقش پل پیروزی یا حیاط خلوت قدرتها را بپذیرد. این بازگشت عزت و جایگاه عظمت ناشی از بازتولید اراده جمعی بر مبنای هویتی مستقل و انقلابی بود.
امروز بعد از قریب به نیم قرن از گذشت انقلاب اسلامی، ایران در شرایط خاصی قرار گرفته که صحنه رقابتهای ژئوپلتیکی قدرتهای جهان برای ورورد به دوره جدیدی از نظم جهانی است و ایران به خاطر ویژگیهای خاص و قدرت منبعث شدهاش از انقلاب اسلامی و نیز موقعیت خاص تمدنی و ژئوپلیتیکش در کانون محوری تنظیمکننده و تعیین تکلیفکننده نهایی این نظم قرار دارد. در موقعیتی خاص که سبب شده ترکیبی بیسابقه از فشارهای اقتصادی، جنگ تروریستی، عملیات روانی و تهدیدات امنیتی و تهاجم نظامی به ایران وارد شود و ایران را در موقعیتی خاص از تاریخ خود قرار دهد که به معنای واقعی کلمه یک پیچ تاریخی است. در این میان راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال به دلیل اثراتی که بر تحولات پیش رو دارد از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و کارکردهای استراتژیک مهمی دارد که برخی از آنها عبارتاند از:
افزایش شاخص کلان تابآوری ملی، این موضوع باعث عبور به سلامت از تحولات مهم و خطیر پیش روی ملت ایران خواهد شد. این راهپیمایی یک دادهسنجی عینی از دو متغیر حیاتی ارائه میدهد، یکی سنجش میزان تابآوری اجتماعی در برابر فشارهای خارجی و دیگری شاخص انسجام ملی و ارزیابی همبستگی میان بدنه اجتماعی و ساختار سیاسی که هر دوی اینها در معادلات سیاسی و محاسبات دشمن اثری عمیق دارد.
مانور قدرت نرم ملی، این گردهمایی یک نمایش استراتژیک ظرفیتهای ملی است که سه پیام کلیدی مخابره میکند؛ پیام بازدارندگی که باعث افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی برای دشمنان در محاسبات آنان میشود. پیام اطمینانبخشی که باعث تقویت اعتماد متحدان منطقهای و شرکای راهبردی نسبت به ثبات و پایداری ایران میشود و پیام تصحیح روایت که با مقابله با روایتسازی رسانههای جریان اصلی و به خصوص رسانههای رژیم صهیونیستی در باب «ضعف ساختاری» ایران که باعث اصلاح اشتباه و تله شناختی دشمنان به خصوص امریکاییها شده و در محاسبات آنان اثر زیادی خواهد داشت.
میدان نبرد روایتسازی، این راهپیمایی صحنه یک رقابت روایتی شدید است که در آن، روایت «مقاومت و تجدید میثاق» در برابر روایت «انفعال و گسست» قرار میگیرد. پیروزی در این نبرد، مستلزم خلق روایتی مبتنی بر واقعیتهای میدانی و اجتناب از کلیشههای پیشین است که نقش زیادی در آرامش و اطمینان بخشی به جامعه و محاسبات دشمن ایفا خواهد کرد.
امروز ملت ایران در یک «لحظه تعیینکننده» تاریخ معاصر خود قرار دارد. این نقطه عطف، دو سناریوی ممکن را پیش روی کشور قرار داده است. سناریوی نخست، سناریوی عبور موفقیتآمیز از این گذار سخت و پیچ تاریخی است که مستلزم هوشیاری بیش از پیش مردم و آحاد جامعه است. اگر ملت ایران بتواند با حفظ انسجام داخلی و بصیرت عمومی از این فشار چندوجهی عبور کند، در موقعیتی بینظیر برای بازیابی نقش تاریخی خود قرار خواهد گرفت. در این صورت، ایران نه تنها به عنوان یک قدرت منطقهای تثبیتشده و قدرت بلامنازغ غرب آسیا، که به عنوان یک کنشگر جهانی صاحب سبک در شکلدهی به نظم آینده بینالمللی ظهور خواهد کرد. این موفقیت، عاملیت کامل و تعیینکننده و نقش تاریخی را به ایران بازخواهد گرداند. سناریوی دوم، سناریوی اشتباهات راهبردی و تاریخی ملت ایران و شکست در جنگ شناختی دشمن است. اگر اشتباهات محاسباتی، اختلافات داخلی و قرار گرفتن در پازل دشمن، مسیر عبور از این بحران را با مشکل مواجه سازد، هزینه آن به مراتب سنگینتر از فشارهای کنونی خواهد بود. در این صورت، نه تنها دستاوردهای چند دهه گذشته به خطر میافتد، که چندین نسل از ایرانیان تاوان این اشتباهات را خواهند پرداخت و کشور ممکن است نه تنها موقعیت کنونی خود را در معادلات منطقهای و بینالمللی از دست بدهد، بلکه در چنان موقعیت خطیری قرار بگیرد که برای همیشه از صحنه تاریخ حذف شود، همچنان که ملتهای زیادی در طول تاریخ به سرنوشتی اینچنین گرفتار شدند.
راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، فراتر از یک آیین ملی سالانه، به یک آزمون سرنوشتساز تبدیل شده است. این گردهمایی عظیم، هم بازخوانی حماسهای است که ملت ایران در بامداد انقلاب برای بازیابی هویت از دسترفتهاش آغاز کرد و هم خطشکنی به سوی آیندهای است که در پیچتاریخی امروز رقم میخورد. انتخاب امروز این ملت میان اتحاد و انفعال، میان پایداری آگاهانه و تسلیم نه تنها تقدیر امروز، که سهم ایران از تاریخ فردای جهان را معین خواهد کرد.