این روزها که رئیسجمهور قمار باز امریکا با دیوانه بازیهای خود افکار عمومی جهان را به خود مشغول کرده تا رژیم صهیونیستی با خیال راحت به نسلکشی خود در غزه ادامه دهد و کسی متوجه جنابات این رژیم نباشد، مردم بارسلون با حضور گسترده در «کنسرت برای فلسطین» پشتیبانی خود را از مردم بیدفاع غزه اعلام کردند، اما در میان تمام چهرههای شاخص دعوت شده به این مراسم داستان پپ گواردیولا ماجرایی متفاوت است. جوان آنلاین: این آقای گواردیولا است. در قلب اروپا و در حساسترین جایی که یک مربی میتواند باشد، خود را «یک فلسطینی» مینامد و از اینکه «فلسطین را تنها گذاشتهایم» شکایت دارد. با او و مقایسهاش با برخی فوتبالیستها و سلبریتیهای دور و نزدیک میتوان فهمید که شرافت چیست و کجا یافت میشود.
این روزها که رئیسجمهور قمار باز امریکا با دیوانه بازیهای خود افکار عمومی جهان را به خود مشغول کرده تا رژیم صهیونیستی با خیال راحت به نسلکشی خود در غزه ادامه دهد و کسی متوجه جنابات این رژیم نباشد، مردم بارسلون با حضور گسترده در «کنسرت برای فلسطین» پشتیبانی خود را از مردم بیدفاع غزه اعلام کردند، اما در میان تمام چهرههای شاخص دعوت شده به این مراسم داستان پپ گواردیولا ماجرایی متفاوت است.
پپ گواردیولا با حضور در «کنسرت برای فلسطین» که به عنوان رویدادی خیریه در شهر بارسلونا برگزار شد، بار دیگر به حمایت از فلسطینیان پرداخت. سرمربی منچسترسیتی که پیش از این هم بارها در مراسم مختلف جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم کرده بود باز هم در دفاع از مردم مظلوم فلسطین و غزه سنگتمام گذاشت. پپ گواردیولا باز هم وجدانهای خفته بشری را مخاطب قرار داد و اعلام کرد جهان مردم بیدفاع و مظلوم فلسطین را در مقابل جنایتهای وحشیانه رژیم غاصب صهیونیستی تنها گذاشته است. این کنسرت با حضور هنرمندان متنوعی از جمله بد گیال، لوئیس لاچ و خوانندگان فلسطینی زین و لینا ماکول برگزار شد. درآمد حاصل از این رویداد از طریق شبکه هنرهای نمایشی فلسطین به مراکز فرهنگی در سراسر فلسطین اختصاص خواهد یافت.
سرمربی اسپانیایی و موفق تیم فوتبال منچسترسیتی در سخنرانی که در این مراسم داشت، گفت: «ما در کنار مظلومان هستیم. امروز در کنار فلسطین میایستیم، اما نه فقط فلسطین، بلکه با همه آرمانها. این بیانیهای برای فلسطین و برای بشریت است. درست مانند بارسلونا که در سال ۱۹۳۸ بمباران شدیم. امروز، ما آشکارا نشان میدهیم که در کنار ضعیفترینها ایستادهایم. من فیلم کودکی را دیدهام که صدای خود را ضبط و در میان آوار التماس میکند و میگوید «مادرم کجاست» و هنوز نمیداند چه اتفاقی دارد میافتد. من همیشه با خودم فکر میکنم که بچهها باید به چه چیزی فکر کنند. فکر میکنم ما آنها را تنها گذاشتهایم و آنها را رها کردهایم. من همیشه آنها را اینطور تصور میکنم که میگویند «کجایید؟ بیایید به ما کمک کنید.» تاکنون، حتی اکنون، ما این کار را نکردهایم، ما آنها را تنها گذاشتهایم!»