جوان آنلاین: در شرایط کنونی که جامعه تحت فشارهای اقتصادی بیسابقه، نوسانات بازار کار و تورمهای لجامگسیخته قرار گرفته است، خانوادهها بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار دارند. این فشارها تنها محدود به کمبود منابع مالی نمیشود، بلکه اضطرابهای روانی ناشی از ناامنی اقتصادی، آشوبهای اجتماعی و ترس از وخیمتر شدن شرایط بر تمام ابعاد زندگی خانواده سایه افکنده است. ترس از دست دادن شغل، کاهش توان خرید، محدود شدن سفره خانواده و حتی احساس بیارزشی اجتماعی به سرعت از والدین به کودکان منتقل میشود و کانون خانواده را به محیطی پرتنش و آسیبپذیر تبدیل میکند.
در چنین وضعیتی، امکان بروز مشاجره و اختلاف میان اعضای خانواده افزایش و سطح تابآوری روانی خانواده کاهش مییابد. پژوهشهای اجتماعی و روانشناختی نشان دادهاند فشار اقتصادی و استرس مزمن میتواند منجر به افزایش خشونت خانوادگی، اختلالات رفتاری در کودکان و اختلالات روانی در بزرگسالان شود. بنابراین حفاظت از خانوادهها در این شرایط، نه تنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه یک ضرورت ملی است که باید با رویکردی جامع و چندجانبه مورد توجه قرار گیرد.
چالشهای خانوادهها در فرا بحرانها
اولین چالش، دسترسی محدود به منابع اولیه زندگی است. وقتی خانوادهها در تأمین معاش خود دچار مشکل میشوند، اضطراب و ترس از آینده به شکل مستقیم به روابط خانوادگی نفوذ میکند. این اضطراب غالباً به شکل پرخاشگری، ناامیدی، سردی روابط و کاهش مهارتهای حل مسئله بروز میکند. دومین چالش، کمبود دسترسی به خدمات روانشناسی و مشاوره است. خانوادهای که در تأمین معاش اولیه خود مانده، اغلب نمیتواند هزینه مشاورههای تخصصی روانشناسی را متقبل شود و از سویی دیگر، خدمات عمومی و دولتی در بسیاری از مناطق یا ناکافی است یا به دلیل بحرانهای مدیریتی، کیفیت و استمرار لازم را ندارد.
خشونت خانگی
سومین چالش، کاهش اعتماد اجتماعی و احساس ناامنی است. وقتی دولت و نهادهای مدیریت بحران در تأمین نیازهای اولیه و ایجاد امنیت روانی جامعه ناتوان به نظر میرسند، خانوادهها خود را در فضای بیاعتمادی اجتماعی گرفتار میبینند. این بیاعتمادی، ظرفیت اجتماعی خانوادهها برای مقابله با فشارها و استفاده از حمایتهای جمعی را کاهش میدهد و باعث میشود افراد بیشتر در معرض انزوا، افسردگی و خشونت خانگی قرار بگیرند.
ضرورت مداخلات روانی و اجتماعی
برای مهار آسیب به خانوادهها در چنین شرایطی باید یک نظام حمایتی و پیشگیرانه چندسطحی ایجاد شود. اول اینکه باید خدمات روانشناسی و مشاوره به شکل رایگان یا با هزینه بسیار کم در دسترس خانوادهها قرار گیرد. این خدمات میتواند شامل مشاوره فردی و خانوادگی، کارگاههای آموزشی مدیریت استرس، برنامههای آموزشی برای مهارتهای حل مسئله و کنترل خشم و ایجاد گروههای حمایتی محلی باشد. ایجاد مراکز مشاوره سیار یا آنلاین نیز میتواند فاصله بین خانوادههای بحرانزده و خدمات روانشناسی را کاهش دهد.
ایجاد شبکههای حمایتی
دوم، حمایتهای اقتصادی کوتاهمدت و بلندمدت برای کاهش فشار معیشتی خانوادهها ضروری است. پرداخت کمکهای اضطراری نقدی، ارائه بستههای حمایتی غذایی، برنامههای اشتغال موقت و تضمین امنیت شغلی میتواند سطح اضطراب خانوادهها را کاهش دهد. مطالعات نشان میدهد که حتی حمایتهای کوچک اقتصادی، اثر چشمگیری بر کاهش خشونت خانگی و افزایش سلامت روانی خانوادهها دارد.
سوم، ایجاد شبکههای حمایتی محلی و اجتماعی برای خانوادهها اهمیت دارد. مراکز محلهای، مساجد، تشکلهای خیریه و انجمنهای مدنی میتوانند نقش مهمی در شناسایی خانوادههای در معرض آسیب، ارائه خدمات حمایتی و ایجاد فضای اعتماد اجتماعی ایفا کنند. این شبکهها همچنین میتوانند به شکل میانجی میان دولت و خانوادهها عمل و اطلاعات و نیازهای واقعی جامعه را به سیاستگذاران منتقل کنند.
چهارم، آموزش و اطلاعرسانی عمومی درباره مدیریت بحرانهای روانی، کاهش اضطراب و مهارتهای ارتباطی در خانواده باید در دستور کار رسانهها و سازمانهای اجتماعی قرار گیرد. آگاهیبخشی درباره چگونگی مدیریت خشم، تعامل مثبت با کودکان و نحوه برخورد با استرس اقتصادی میتواند از بروز بسیاری از آسیبها جلوگیری کند.
پیشگیری از آسیب به خانوادهها
یک سازوکار عملیاتی مؤثر باید بر سه محور اصلی استوار باشد؛ محور روانی و حمایتی، اولین محور این سازوکار است. ارائه خدمات روانشناسی رایگان یا کمهزینه، ایجاد خطوط تماس اضطراری و مشاوره آنلاین، کارگاههای آموزشی مهارتهای زندگی. دومین محور هم اقتصادی و معیشتی است؛ بستههای حمایتی کوتاهمدت، تضمین اشتغال، کمکهای نقدی اضطراری و دسترسی به کالاهای اساسی. در محور اجتماعی و شبکهای هم ایجاد گروههای حمایتی محلی، ارتباط میان خانوادهها و نهادهای دولتی و غیردولتی، آموزش عمومی و اطلاعرسانی برای تابآوری اجتماعی.
مداخله نهادهای اجتماعی
همانطور که دیده میشود، حفاظت از خانوادهها در شرایط بحران، تنها وظیفه دولت نیست. جامعه مدنی، رسانهها، نهادهای خیریه و حتی خود خانوادهها باید در کنار هم شبکهای حمایتی ایجاد کنند تا فشارهای اقتصادی و روانی کمتر به روابط خانوادگی آسیب وارد کند. خانوادهای که امنیت روانی و معیشتی ندارد، نه تنها در معرض خطر قرار میگیرد، بلکه کودکان و نسل آینده نیز آسیب میبینند. بنابراین سرمایهگذاری در سلامت روانی و حمایت اقتصادی خانوادهها، در حقیقت سرمایهگذاری در امنیت اجتماعی و ثبات ملی است.
در نهایت، باید پذیرفت که خانوادهها محور اصلی تابآوری جامعه هستند و هرگونه بیتوجهی به وضعیت روانی و معیشتی آنان، آسیبهای بلندمدت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به دنبال خواهد داشت. مدیریت بحرانهای اقتصادی و روانی باید با دیدگاه جامع، چندسطحی و عملیاتی صورت گیرد تا خانوادهها بتوانند در دل این فشارها، پایدار بمانند و کودکان و نسل آینده از امنیت و آرامش نسبی برخوردار باشند.