پس از دستگیری امام خمینی و فجایع ۱۵ خرداد، آیتالله خویی تصمیم گرفتند تا هرگونه همکاری با دولت ایران را تحریم کنند؛ لذا یک اطلاعیه به دو زبان عربی و فارسی منتشر کردند و طی آن با اشاره به جنایات دودمان پهلوی، هر گونه همکاری با شاه ایران و حکومت او را به شدت تحریم فرمودند و خط مشی رژیم شاه را ادامه خط مشی بنیامیه و مبارزات مسلمانان را استمرار حرکت امام حسین (ع) اعلام کردند جوان آنلاین: در روزهایی که بر ما گذشت، فقیه مجاهد و آگاه زنده یاد آیتالله سیدعلی شفیعی روی از جهان برگرفت و رهسپار ابدیت گشت. هم از این روی و در نکوداشت آن فقید سعید، بخشی از خاطرات وی درخصوص بازتاب نهضت اسلامی ایران در حوزه علمیه نجف را به شما تقدیم میداریم. شایان ذکر است آنچه در پی میآید، برشی است از یک مجموعه بلند که که از سوی آقای حمید طرفی تهیه شده است.
بازتاب خبر دستگیری امام خمینی در حوزه علمیه نجف
در واقعه ۱۵ خرداد، اینجانب در نجف اشرف بودم. خبر به سرعت برق، به عراق سرایت کرد! طلاب حوزه نجف به سمت مدرسه بزرگ آیتالله بروجردی - که حجره من در همان مدرسه بود- سرازیر شدند. مدرسه، سرشار از جمعیت شد. در حیات مدرسه، منبری نصب کردند. فراموش نمیکنم، چون اطاق اینجانب در وسط دیوار شرقی مدرسه قرار داشت، منبر را در کنار ستون اطاق من قرار دادند. یک فرد روحانی بود به نام دکتر محمد صادقی که آن روز از مبارزین علیه رژیم سلطنت به حساب میآمد، بلکه بزرگترین مبارز محسوب میگردید و میگفتند که اگر این روحانی به ایران برگردد، مستقیماً به بالای دار خواهد رفت! دکتر صادقی شمهای از مظالم بنیامیه را تشریح کرد و آنها را بر نظام پهلوی تطبیق داد و گفت: اکنون رهبر ما یعنی آیتالله خمینی را دیشب دستگیر کردهاند و اینک در معرض اعدام قرار دارد و هر چه زودتر باید چارهاندیشی کرد و بهترین عمل این است که ما به منازل مراجع تقلید برویم و از آنان چاره جویی کنیم.
تجمع در منزل مراجع نجف
تمام آن جمعیت طلاب، از مدرسه حرکت و به سمت منزل آیتالله العظمی سیدمحمود شاهرودی رفتیم. رهبری این جمعیت، به عهده دو نفر بود: اول، مرحوم شیخ نصرالله خلخالی که شخص تاجر و محترمی بود و تا زمان وفات آیتالله بروجردی، نماینده آن مرحوم و مقسم نان و شهریه ایشان بود. دوم، مرحوم آیتالله شهید سیداسدالله مدنی تبریزی که بعد از پیروزی انقلاب به امامت جمعه تبریز منصوب شد. دکتر صادقی هم، طراح مسائل مربوطه بود. در منزل آیتالله شاهرودی که وارد شدیم، آن سه شخصیت نامبرده و شاید افرادی دیگر، به اطاقک محل نشیمن آیتالله شاهرودی رفتند و با ایشان به گفتوگو پرداختند. بعد از ساعتی اعلام کردند که آیتالله شاهرودی در رابطه با حفظ جان آیتالله خمینی به شاه تلگراف خواهد زد؛ آقایان متفرق شوند تا با فراغ بال این تلگراف تنظیم شود. طلاب از منزل ایشان بیرون آمدند و به صورت جمعی، به طرف منزل آیتالله العظمی سیدابوالقاسم خویی رهسپار شدند. به بیت ایشان که وارد شدیم، اینجانب، چون از تلامذه آیتالله خویی بودم، مقداری جلوتر رفتم و در نزدیکی ایشان قرار گرفتم. اکابر علما و تلامذه آیتالله خویی در اطراف ایشان جلوس کرده بودند. آنجا نیز همانند منزل آیتالله شاهرودی؛ دکتر صادقی به سخنرانی پرداخت و سپس وارد شور و مذاکره شدند. آیتالله خویی در آن جلسه تصمیم گرفتند تا هرگونه همکاری با دولت ایران را تحریم کنند؛ لهذا یک اطلاعیه به دو زبان عربی و فارسی تنظیم شد که بعداً به چاپ رسیدند و در ضمن آن اطلاعیه با اشاره به مظالم و جنایات دودمان و درباریان پهلوی، هرگونه مساعدت و همکاری با شاه ایران و حکومت او را به شدت تحریم فرمودند و خط مشی رژیم شاه را ادامه خط مشی بنیامیه و مبارزههای مسلمانان را استمرار حرکت امام حسین (ع) اعلام فرمودند. از این جلسه هم بیرون آمدیم. نظر به آنکه این مراحل در روز سیزدهم محرم ۱۳۴۲ انجام شد و نیز مرحوم آیتالله العظمی سیدمحسن حکیم برای زیارت به کربلا رفته بودند، تصمیم گرفته شد تا با ایشان هم دیدار کنند.
دیدار با آیتالله حکیم در کربلا
در خاطرم هست که حدود ۲۰ مینیبوس آوردند، شاید سوای ماشینهای دیگر طلاب و فضلا سوار شده و به سمت کربلا رهسپار شدیم. در کربلا پس از آنکه به دور حرم امام حسین (ع) چرخیدیم تا همه مردم کربلا را به این حرکت خود توجه دهیم، وارد منزل مرحوم آیتاللهالعظمی حکیم شدیم. من که ارادت بسیار شدیدی به مرحوم حکیم داشتم، آنقدر جلو رفتم تا در برابر جایگاه آیتالله حکیم رسیدم و نشستم تا همه چیز را خودم ببینم و بشنوم و ضمناً خود آیتالله را زیارت کرده باشم. مرحوم آیتالله حکیم از اندرون بیرون آمدند و در جایگاه خود (مابین مرحوم شیخ نصرالله خلخالی و شهید مدنی) نشستند. آقایان دیگر هم در اطراف ایشان بودند. در آغاز مجلس همان دکتر صادقی برخاست تا به سخنرانی بپردازد، اما مرحوم شیخ محمد رشتی که از اعضای دفتر آیتالله حکیم بود، اجازه سخنرانی به دکتر نداد و او را به جای خودش نشاند و به حجتالاسلام احمدی دستور داد که برخیزد و صحبت کند! حجتالاسلام احمدی، روحانی بسیار متدینی بود. او داماد مرحوم شیخ حبیب الله گلپایگانی امام جماعت مسجد گوهر شاد مشهد بود و بعدها، به علت نامعلومی ترورشد! آقای احمدی برخاست و در جهت لزوم هوشیاری و بیداری و حرکت و مقاومت در برابر ظلم و ستم سخن گفت و سپس به دکتر صادقی اجازه داده شد که او هم برخیزد و سخنرانی کند. دکتر صادقی همان مقدماتی را که در منزل آیتین خویی و شاهرودی گفته بود، تکرار کرد و خواهان حرکت و قیام علما و مراجع تقلید شد. اینجانب تا حد ممکن جلو رفته بودم و رودرروی آیتالله حکیم نشسته و تمام وجودم را چشم و گوش کرده بودم که همه چیز را ببینم و بشنوم. مرحوم حکیم بعد از خیر مقدم به آقایان و حاضرین، به مرحومین خلخالی و مدنی فرمودند:آیا شما در رابطه با این مسئله، یعنی مسئله ۱۵ خرداد و دستگیری امام خمینی (ره)، با آقایان علما نجف، آقایان شاهرودی و میرزا باقر زنجانی و غیرهم ملاقات کردهاید و شور و مشورت نمودهاید؟ مرحوم خلخالی پاسخ داد، با آقای شاهرودی آری؛ ولی با آقای زنجانی نه؛ لکن با آقای خویی مذاکره کردهایم و اضافه کرد که آقای شاهرودی تصمیم به مخابره تلگراف به شاه گرفته و آقای خویی اعلامیه تحریم دولت ایران را صادر کرده است. آقای حکیم فرمود: من باید چه کنم؟ آقای صادقی پیشدستی کرد و گفت: شما به عنوان مرجع تقلید عراق از دولت عراق بخواهید که صدا و سیمای عراق را در اختیار ما بگذارد تا ما صدای مظلومیت خود و علما ایران را به سمع دنیا برسانیم. آقای حکیم پاسخ داد: آیا فکر میکنید که دولت عراق این کار را خواهد کرد؟ او گفت: آری میکند. آقا فرمود: از کجا میگویید که آنها این کار را میکند؟ آقای صادقی گفت: شما رهبر و رئیس عراق هستید، دستور بدهید. آقا فرمود: اینکه دلیل نمیشود، اکنون من در کربلا هستم و خودم تنهایم؛ باید به نجف بیایم و با علما و بزرگان مشورت کنم، تا درباره ایران تصمیم بگیرم. دکتر صادقی گفت: اگر شما تا به نجف بیایید، اما شاه ایران آیتالله خمینی را اعدام کند، چه خواهد شد؟ آقا فرمود: اگر من اقدام عجولانهای بکنم که شاه حرکتی بدتر از اعدام آیتالله خمینی بکند، چه میشود؟ به خاطر اهمیت مسئله، به فرزندم سیدمحمدرضا دستور میدهم که تلگرافی تهیه و به تهران مخابره کنیم تا جلوی بحران قضیه گرفته شود و من هم به نجف میآیم و تصمیم میگیرم. دکتر صادقی گفت: یک کار دیگر هم انجام بدهید. فرمود چیست؟ گفت از حکومت عراق بخواهید تا صدا و سیمای عراق را در اختیار ما بگذارد. آقای حکیم فرمود: این کار عملی نیست. در این بحث، بین آقای حکیم و دکتر صادقی مذاکره طولانی شد و به اشکال و ایراد پرداختند. آقای حکیم فرمود: من هر کار عملی که از دستم برآید، در رابطه با اوضاع ایران انجام میدهم؛ حتی اگر به این باشد که چنانچه در چاه بیفتم اوضاع ایران اصلاح شود، همین الان خود را در چاه میاندازم! اما شما بنویسید که در افتادن من، اوضاع ایران حل میشود... در اینجا مرحوم حکیم متشنج شد و به گریه افتاد! با گریه ایشان، سکوت مطلق مجلس را فرا گرفت و ادامه گفتوگو ممکن نبود. چون نزدیک اذان ظهر بود، همه برخاستیم و با خداحافظی از منزل آیتالله حکیم خارج شدیم.
واکنش مرجعیت نجف به اوضاع ایران
تلگراف آیتالله شاهرودی، به شاه مخابره شد. اطلاعیه آیتالله خویی در رابطه با تحریم همکاری با دولت ایران هم، به دو زبان عربی و فارسی منتشر شد. آیتالله حکیم مبارزات و مذاکرات خود را از طریق علما تهران ادامه داد. توضیح اینکه مرحوم حکیم، هیچگاه به صورت مستقیم با شاه مکاتبه و مذاکره نمیکرد، بلکه پیغامهای خود را به وسیله علما تراز اول تهران مانند مرحوم آشتیانی و مرحوم سیدمحمد بهبهانی به گوش مسئولان ایرانی میرسانید. بعد از این واقعه به مدتی که اندازه آن در خاطرم نیست که در رابطه با امام خمینی علما تهران و بلاد به مرحوم آیتالله حکیم استنصار و استغاثه میکردند، مرحوم حکیم خطابی به علما ایران فرستادند و از وقایع مؤلمه ایران به شدت اظهار انزجار و تنفر فرمودند و به علما تهران خطاب کرد که همه دستهجمعی حرکت کنید و به نجف بیایید تا آخرین کلمه خود را درباره شاه بگویم. گویا این در مقطعی بود که امام از بازداشت شاه در پادگان مجیدیه آزاد شده بود. امام به آیتالله حکیم تلگراف زد و ضمن تشکر از تفقد ایشان، به وی خطاب کرد: «ما نمیتوانیم در شرایط حاضر به عراق بیاییم و سنگرهای خود را رها کنیم. زیرا در این صورت معلوم نیست که در غیاب ما، شاه بر سر اسلام و ایران چه میآورد؟ ما در ایران میمانیم و از اسلام و نوامیس دین دفاع میکنیم.» از طرف دیگر شنیده شد که دولت ایران به علما بزرگ تهران پیغام داده بود چنانچه میخواهید به صورت فردی و خصوصی به عراق بروید، برای همه شما گذرنامه صادر میکنیم، اما اگر بخواهید به صورت جمعی و با سروصدا حرکت کنید، جلوی همه شما میایستیم! با این ترتیبات هجرت علما ایران به عراق منتفی گردید؛ لکن مبارزه علیه شاه و ایادی او به همان صورت معمول که همه میدانند و میدانیم، ادامه یافت تا هنگامی که مجدداً امام را دستگیر و به تهران برده و از آنجا به ترکیه تبعید کردند.
امام خمینی در تبعیدگاه ترکیه و نجف
امام خمینی یک سالی در ترکیه بودند و فرزندش مرحوم سیدمصطفی را به دنبال ایشان به همانجا تبعید کردند. امام در ترکیه، کتاب شریف «تحریر الوسیله» را تکمیل فرمودند. کتابی که یک دوره کامل فقه است و اکنون همه جوامع علمی و دینی دنیای شیعه را فراگرفته است. بعداً شاه ایران، امام و فرزندش را به عراق تبعید کرد؛ خوشبختانه این بخش در کتابها مشروحاً نوشته شده است. امام با ورود به بغداد برای زیارت به کاظمین مشرف شد و از آنجا عازم زیارت کربلا شد. سیدمصطفی هم به مرحوم خلخالی در نجف، تلفن و ورودشان را به عراق اعلام کرد. مرحوم خلخالی هم استقبال بینظیر، باشکوه و تاریخیای را برای امام (ره) فراهم آورد. سیل عظیم مستقبلین، به طرف کربلا سرازیر شد و برخی تا «خان النص» - که بین کربلا و نجف است- به استقبال رفتند. امام را به نجف آورده و در منزلی که برای ایشان آماده شده بود، وارد کردند. این بود که مراسم عظیم دید و بازدید با حضرت امام آغاز شد. اینجانب هنگام ورود ایشان به عراق و به نجف، به ایران آمده بودم و در آنجا حاضر نبودم؛ لکن خلاصه آن حوادث را از زبان ثقات و معتمدین برای خوانندگان محترم نقل میکنم.
دیدار تاریخی آیتالله حکیم با امام
منزل حضرت امام در شارعالرسول (ص)، در کنار یک کوچه باریک که به بازار قبله میرفت، قرار داشت. خانهای محقر با داشتن سه طبقه و بسیار معمولی و عادی. این کوچه تقریباً مقابل کوچه منزل مرحوم آیتالله العظمی شاهرودی بود، لهذا این بزرگوار در همان روز اول ورود امام به نجف و این منزل از امام دیدن کردند. همان شب بعد از نماز مغرب و عشا، مرحوم آیتالله العظمی خویی پس از درس خارج اصول خود، با جمعی از اساتید و فضلای حوزه درسی خود به دیدن امام آمدند. مرحوم آیتالله حکیم سومین مرجع تراز اول نجف بود که از امام دیدن کرد. این دیدار، جریان شنیدنی دارد. آیتالله حکیم به امام پیغام دادند که من بعد از نماز مغرب و عشا به دیدن شما میآیم. امام پاسخ دادند که در منزل منتظر شما هستم. مرحوم حکیم که در صحن مطهر علوی (ع) اقامه مغرب و عشا میکرد، پس از نماز بر خلاف هر شب که سوار ماشین خود میشد، آن شب پیاده به سمت منزل امام خمینی حرکت کرد. بعضی از خناسان به مرحوم حکیم اظهار کردند که آقای خمینی در منزل نمانده و به حرم رفته است! آقای حکیم خود روی خود را طلبید و سوار شد که به منزل خود برگردد. از آن طرف به امام خمینی پیغام دادند که آیتالله حکیم از آمدن به دیدن شما منصرف شده است! لکن خداوند زود اینها را رسوا کرد؛ چون امام خمینی با سرعت به آیتالله حکیم پیغام داد که من در منزل هستم و منتظر جنابعالی میباشم.
آیتالله حکیم، دوباره به سمت منزل امام خمینی مراجعت کرد. وقتی ملاقات این دو قطعی شد، روحانیون به طرف منزل امام خمینی هجوم آوردند، تا شاهد ملاقات بین این شخصیت عالی مقام باشند. با ورود آقای حکیم به منزل امام و مراسم اولیه دیدار، مرحوم حکیم به امام گفتند: «شما باید در نجف اقامه جماعت بفرمایید». امام پاسخ دادند: «من در ایران هم در منزل خود نماز میخواندم و امامت نمیکردم». آقای حکیم جواب دادند: «اینجا نجف است، جنابعالی هم باید امامت جماعت داشته باشید و هم حوزه تدریس». مرحوم امام قبول کردند. توضیحاً آنکه امام خمینی، احترام عظیم و عجیب به آیتالله حکیم ابراز میداشت و میفرمود: «امروز زعیم عراق و رهبر مسلمین و رئیس حوزه، آیتالله حکیم است و فعل و قولی نباید مخالف ایشان صادر شود». در پی این گفتوگو، برنامه جماعت مغرب و عشا برای حضرت امام در مدرسه آیتالله بروجردی برقرار گردید و پس از مدتی، نماز جماعت ظهر و عصر هم در مسجد شیخ انصاری معروف به «مسجد ترک ها»، به امامت ایشان برقرار شد. درس امام هم با موضوع خارج فقه مکاسب، در همان مسجد و حدود یک ساعت و نیم قبل از ظهر تشکیل شد. از طرفی درسهای صبح از این قرار بود: اول درس آیتالله خویی بود، یک ساعت بعد از پایان آن درس آیتالله حکیم شروع میشد. امام درس خود را یک ساعت پس از پایان درس آقای حکیم قرار داد، تا همه جوانب رعایت شده باشد. پس از درس، امام به منزل بر میگشت و تجدید وضو میفرمود و جهت نماز دوباره مراجعت میکرد.
در نقل و تحلیل یک گفت و شنود تاریخی
مطلب مهمی که در آن شب ملاقات فی مابین این دو بزرگوار مذاکره شد، این بود که حضرت امام با بیان شمهای از اوضاع آن روز به آقای حکیم گفتند: اگر شما امروزه حرکت کنید و قیام بفرمایید، مردم از شما تبعیت خواهند کرد. مرحوم آقای حکیم پاسخ دادند: مردم از ما مسائل شرعی و فقه و اصول میخواهند. امام دوباره گفتند: مردم به شما ارادت دارند و اگر شما راه بیفتید، مردم به دنبال شما به راه خواهند افتاد و اولین کسی که پشت سرشما حرکت کند، من خواهم بود. آقای حکیم، مجدداً همان جواب قبلی خود را تکرار کردند. امام گفتند: مرجع خوب است که مثل امام حسین (ع) باشد. آقای حکیم پاسخ داد: یا مثل امام حسن (ع). اینجا دیگر مطلب تمام شد و سکوت برقرار گردید. در اینجا دو نکته ظریف باید تذکر دهیم:
۱- آنکه حضرت امام (ره) فرزند امام حسین (ع) است و آیتالله حکیم از سادات طباطبایی و فرزند امام حسن (ع) است و گویی هر کدام، به سیره جد خود میرفتند.
۲- به عقیده اینجانب، هر دو بزرگوار درست میفرمودند. زیرا حضرت امام مردم ایران و حماسهها و قیام جانانه آنان را میدیدند و ملاک قرار میدادند و آیتالله حکیم مردم عراق و حالات و طبیعتهای آنان را میدیدند که از سالیان متمادی تا عصر خودشان اهل حرکت و قیام و جهاد نبودند؛ لهذا هیچکس مجاز نیست که به هیچ کدام از این دو مرجع بزرگوار انتقاد کند. مرحوم آیتالله حکیم فرزند بزرگش آیتالله سید یوسف بود که انسانی فقیه، عارف، بزرگوار و بسیار محبوب و موجه بود و به جای پدر نماز میخواند. ایشان هم از حضرت امام، دیدن کرد. نوبت بازدید که رسید، اول امام بازدید خود را از آقای حکیم شروع کرد. خدمتشان گفتند که اول آقای شاهرودی و بعد آقای خویی و بعد آقای حکیم از شما دیدن کردند، چرا باز آقای حکیم بر دیگران مقدم میدارید؟ امام پاسخ دادند: آقای حکیم رهبر است، زعیم است و پیشوای مسلمین و رئیس بزرگ حوزه علمیه است، لهذا حق تقدم در تمام زمینهها برای ایشان محفوظ است. با این اوصاف که گفتیم، سیاستهای مبارزاتی و انقلابی آیتالله حکیم و حضرت امام، هر کدام به تناسب خود ادامه و استمرار یافت. از تعطیلات حوزه، صدور اعلامیه، ایراد سخن برای حوزه و سایر انواع مبارزه ها.