سارق تازهکاری که تصور میکرد با تکیه بر خوششانسی میتواند وارد باند سرقت شود، در اولین سرقت مسلحانهاش وقتی در دام مأموران گرفتار شد، ۹ تیر به سمت پلیس شلیک کرد، اما در تعقیب و گریز نفسگیر بازدشت شد. متهم اعتراف کرد که به پیشنهاد یک سارق سابقهدار دست به سرقت از منازل زده است. جوان آنلاین: چند روز قبل، مأموران کلانتری در جنوبغرب تهران هنگام گشتزنی در یکی از خیابانها متوجه مردی شدند که با حالتی سراسیمه از خانهای بیرون آمد. مأموران با دقت مشاهده کردند که مرد جوان نقابی بر صورت دارد و کیسهای در دست گرفته و با سرعت به سمت انتهای کوچه میدود. در همان لحظه، خودروی پژویی در انتهای کوچه روشن بود و رانندهاش بهنظر میرسید در انتظار اوست. استعلام پلاک خودرو از مرکز کنترل نشان داد پلاک پژو چند روز قبل سرقت شده است.
با این اطلاعات، حدس مأموران به یقین تبدیل شد؛ مرد نقابدار سارقی بود که پس از سرقت از خانه قصد داشت خود را به همدستش برساند و فرار کند. مأموران به سارق کیسهبهدست دستور ایست دادند، اما او بیاعتنا به هشدار پلیس به دویدن ادامه داد. مأموران برای متوقف کردن او چند تیر هوایی شلیک کردند، اما سارق ناگهان کلت کمری از جیبش بیرون آورد و به سوی مأموران تیراندازی کرد. او ۹ تیر شلیک کرد که هیچیک به مأموران اصابت نکرد.
در ادامه تعقیب و گریز، سارق مسلح که مهماتش تمام شده بود، در محاصره پلیس گرفتار شد و به دام افتاد. با این حال، راننده خودروی پژو که شاهد تیراندازی همدستش بود از فرصت استفاده کرد و از محل گریخت. متهم بازداشت شده ابتدا به کلانتری منتقل شد و سپس بنا به دستور قاضی خاکباز، بازپرس شعبه دهم دادسرای ویژه سرقت برای ادامه بازجویی در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت. او در بازجوییها به ارتکاب سرقت و درگیری مسلحانه با مأموران اعتراف و همدست فراری خود را نیز معرفی کرد. تحقیقات از متهم همچنان ادامه دارد و مأموران پلیس در تلاشند همدست فراری او را که سابقهدار است، شناسایی و بازداشت کنند تا راز احتمالی دیگر سرقتهای این باند فاش شود.
گفتوگو با متهم/ خوششانس یا بدشانس؟
متهم، مرد جوانی است که میگوید، یکی از دوستانم فکر میکرد من مرد خوششانسی هستم و به همین دلیل مرا وارد باند سارقان کرد، اما بدشانسی آوردم و در اولین سرقت در درگیری مسلحانه با مأموران به دام افتادم.
خودت را معرفی کن؟
فرزاد هستم، ۲۵ ساله.
سابقه داری؟
بله، اما سابقه سرقت ندارم.
چه سابقهای داری؟
ما در شهرستانمان با طایفه مقابل اختلاف و درگیری داشتیم. معمولاً برای زهر چشم گرفتن، هرازگاهی با اسلحه قدرتنمایی میکردیم. این شیوه بین طایفهها مرسوم است. ما سعی میکنیم قدرتمان را به رخ طایفه مقابل بکشیم و وانمود کنیم که نمیترسیم. من یکی، دو بار بهخاطر همین قدرتنمایی و درگیری در شهرستان بازداشت و زندانی شدم، اما سابقه سرقت نداشتم.
کی از زندان آزاد شدی؟
دو ماه قبل آزاد شدم و به تهران آمدم، اما از بدشانسی وارد جرگه سارقان منزل شدم و حالا علاوه بر سابقه درگیری و قدرتنمایی، سابقه سرقت هم در پروندهام ثبت شده است.
چرا میگویی از بدشانسی وارد سرقت شدی؟
واقعیتش همه دوستانم میگفتند، آدم خوششانسی هستم، تا اینکه یک شب در یک میهمانی در شهریار با سارق سابقهداری به نام احسان آشنا شدم. او علاوه بر سرقت، دنبال زیرخاکی هم میرفت و با دستگاه گنجیاب همیشه در حال جستوجو بود، اما هیچوقت شانس با او یار نبود و چیزی پیدا نمیکرد. وقتی فهمید من خوششانس هستم، خواست با او همکاری کنم. احسان پیشنهاد داد اول سرقت کنیم. او میگفت بهجای اینکه خودم را با جرائم الکی مثل قدرتنمایی به دردسر بیندازم، خلاف درستوحسابی مثل سرقت منزل انجام بدهم تا پول هم گیرم بیاید. حرفش منطقی به نظر رسید، به همین دلیل قبول کردم، چراکه تصور میکردم خیلی زود با سرقت پولدار میشوم و با پول هم برای رقیبان پز میدهم.
اسلحه را برای سرقت خریده بودی؟
نه، اسلحه را از قبل داشتم و برای قدرتنمایی طایفهای استفاده میکردم. از طرفی دشمن زیاد دارم و برای حفظ جانم همراه خودم حمل میکردم. تصور میکردم رقیبانم در تعقیبم هستند تا از من زهرچشم بگیرند یا مرا بکشند، به همین دلیل اسلحه همراه داشتم.
اما در درگیری با مأموران، ۹ تیر شلیک کردی؟
بله، اشتباه کردم. نمیخواستم آسیبی به مأموران برسانم، فقط میخواستم فرار کنم، اما در نهایت به دام افتادم. اینبار شانس آوردم که تیری به مأموران اصابت نکرد.
به دنبال گنج هم رفته بودید؟
نه، قرار بود اول با سرقت پول جمع کنیم و بعد سر فرصت به دنبال نقشههای بعدی برویم.
شیوه سرقتتان چگونه بود؟
معمولاً شبها از پاتوق بیرون میآمدیم و در خیابانها میچرخیدیم. هر خانهای که چراغش خاموش بود، چند بار زنگ میزدیم تا مطمئن شویم کسی داخل نیست. بعد زنگ یکی از واحدها را میزدیم و میگفتیم همسایه هستیم و آیفون خراب است یا کلید را جا گذاشتهایم. معمولاً هم در را باز میکردند. بعد با روش توپیزنی وارد خانه میشدیم و اموال قیمتی مثل طلا، پول و وسایل کوچک، اما گرانقیمت را سرقت میکردیم.
در این مدت چند سرقت انجام دادید؟
شاید باور نکنید، اما این اولین سرقتی بود که همراه همدستم رفتم و همان هم باعث شد بازداشت شوم. راستش اگر دستگیر نمیشدم، ادامه میدادم. قرار گذاشته بودیم بعد از چند سرقت به شهرستان برویم و مدتی بعد دوباره برای سرقت به تهران برگردیم.
اما شما در سرقت از منزل حرفهای عمل کرده بودید؟
همدستم که سابقهدار بود به من آموزش داده بود.
حرف آخر؟
پشیمانم. همه دوستانم میگفتند خوششانس هستم و خودم هم باور کرده بودم، اما حالا که در اولین سرقت گرفتار شدهام، فهمیدم خیلی بدشانسم.