صعود به المپیک دیگر به یک رؤیا میماند، نه، چون آلمان در انتخابی معادلات گروه A را برهم زد و حالا یکی از دو تیم برزیل یا ایتالیا باید برای کسب جواز حضور در پاریس شانس خود را از طریق رنکینگ امتحان کنند، از آن جهت که دیگر مسئله حریفان و رقبا نیستند. مسئله امروز تیم ملی والیبال ایران است که دیگر هیچ حرفی برای گفتن ندارد و نیاز به یک بازسازی و بازنگری اساسی دارد.
پرواضح بود که قهرمانی در هانگژو دردی از والیبال ایران دوا نخواهد کرد و تنها زمان میخرد برای آنها که باید خیلی پیشتر با سری پایین از مردم عذرخواهی میکردند. واقعیت والیبال ایران در لیگ ملتها بود که به تصویر کشیده شد و در قهرمانی آسیا نیز تکرار شد، درست زمانی که میزبانی هم نتوانست ضامن لمس جام قهرمانی باشد. با این وجود قبول این واقعیت که والیبال ایران با افتی فاحش مواجه شده کار آسانی نبود، اما با سیلی سختی که در انتخابی المپیک به گوش والیبال ایران نواخته شد دیگر جایی برای فرار از واقعیت وجود ندارد و باید پذیرفت که قائم به فرد بودن، اتکای بیش از حد به تکستارهها و عدم جوانگرایی و آیندهنگردی در کنار اشکالات مدیریتی باعث تحلیل رفتن قدرت و اقتدار والیبال ایران شده است.
تیم ملی والیبال ایران هیچ حرفی برای گفتن ندارد، این دقیقاً همان چیزی است که در انتخابی المپیک به وضوح دیده شد، آنهم در برابر تیمهای کشورهایی که نهتنها در رنکینگ که به لحاظ فنی نیز همواره پایینتر از والیبال ایران بودند، اما در این رقابتها به سادگی از سد والیبال کشورمان گذشتند. اتفاقی که ادامهدار خواهد بود اگر فکری اساسی برای این تیم نشود.
تقویت کادر فنی مهمترین مسئله بعد از ناکامی در لیگ ملتها بود که با بهانههای واهی عقب افتاد تا امروز شاهد تکرار ناکامیهای والیبال ایران باشیم، بهگونهایکه بهزعم بسیاری والیبال ایران به روزهای قبل از ولاسکو برگشته و این بیتردید تلخترین تحلیل از تیمی است که روزی در دنیا حرفهای زیادی برای گفتن داشت و امروز حتی در خانه نیز نمیتواند آنطور که باید و شاید از عهده حریفان برآید و این روند تغییری نخواهد کرد اگر در پی حل و فصل ریشهای مشکل نباشیم.