دختری جوان وقتی از سوی مردی شیطانصفت ربودهشد، از طریق شبکههای اجتماعی برای پدرش لوکیشن زنده ارسال کرد و متهم را ساعتی بعد به دام انداخت. به گزارش «جوان»، چند شب قبل دختر جوانی در تهران وحشتزده به اداره پلیس رفت و از مرد جوان مسافرکشنمایی به اتهام آدمربایی و آزار و اذیت شکایت کرد. وی در توضیح ماجرا گفت: «داخل خیابان برای رفتن به خانهمان سوار خودرویسواری شدم که راننده آن مرد جوانی بود. راننده پس از طی مسافتی مسیرش را تغییر داد و من به او اعتراض کردم، اما وی چاقویی به پهلویم گذاشت و تهدید کرد، هیچ حرکتی نکنم. او به سمت بزرگراهی در اطراف تهران حرکت کرد و در مکان خلوتی مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و پس از سرقت اموالم، مرا از خودرو به پایین پرت و به سرعت فرار کرد.»
ساعتی بعد
در حالی که هنوز ساعتی از این حادثه نگذشتهبود، مأموران پلیس با شکایت جدیدی روبهرو شدند که نشان میداد راننده شیطانصفت اینبار دختر جوان دیگری را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار دادهاست. دختر جوان به مأموران گفت: «ساعتی قبل از باشگاه بیرون آمدم و داخل خیابان منتظر تاکسی بودم که خودروی سواری جلوی من توقف کرد و من هم پس از گفتن مسیرم سوار شدم. دقایقی بعد راننده به بهانه ترافیک تغییر مسیر داد. من به او مشکوک شدم و خواستم خودرویش را نگه دارد تا پیاده شوم، اما او با چاقویی مرا تهدید کرد و مرا ربود. وقتی متوجه نیت شومش شدم از طریق شبکه اجتماعی برای پدرم لوکیشن زنده فرستادم و گوشیام را زیر صندلی انداختم تا پسر شیطانصفت متوجه نشود. او در محل خلوتی مرا آزار داد و اموالم را سرقت کرد و مرا از خودرویش به پایین انداخت و از محل دور شد. پس از این به سرعت خودم را به اداره پلیس رساندم تا با ردیابی گوشی تلفن همراهم او شناسایی و دستگیر شود.»
با طرح این شکایت، مأموران پلیس دست به تحقیقات فنی زدند و با ردیابی گوشی شاکی ساعتی بعد خودروی متهم را در یکی از خیابانهای جنوبی تهران شناسایی کردند و راننده آن را که مرد ۲۰ سالهای به نام بهزاد است، دستگیر کردند. مأموران همچنین داخل خودروی متهم گوشی شاکی را هم کشف کردند.
سحر و جادو
متهم پس از انتقال به اداره پلیس به دو فقره آدمربایی، آزار و اذیت و سرقت اموال شاکیان اعتراف کرد. وی در ادعایی عجیب گفت: «یک سال قبل با دختر جوانی به نام مهناز در فضای مجازی آشنا شدم و با هم قرار ازدواج گذاشتیم. من عاشق بودم و زندگی بدون او برایم ممکن نبود. چند ماه قبل همراه خانوادهام به خواستگاریاش رفتم و خانوادهاش قول دادند پس از ایام محرم و صفر مراسم عروسیمان را بگیریم. مدتی قبل متوجه شدم یکی از بستگان نزدیکشان به خواستگاری مهناز رفتهاست و خانوادهاش هم قبول کردهاند دخترشان را به عقد او درآورند. پس از این خیلی تلاش کردم خانوادهاش را راضی کنم، اما فایدهای نداشت تا اینکه از طریق یکی از دوستانم به رمالی معرفی شدم. دوستم گفت رمال بختگشایی میکند و میتواند مشکل مرا حل کند. من پول زیادی به رمال دادم و او هم قرار شد با سحر و جادو مراسم خواستگاری آنها را به هم بزند. امیدوار بودم از طریق رمال به مهناز برسم، اما چند روز قبل فهمیدم که خانواده آنها قرار ازدواج گذاشتهاند. به همینخاطر دوباره به سراغ رمال رفتم و او این بار گفت من جادو شدهام و معجونی به من داد و گفت باید بخورم تا جادوی من باطل شود. شب حادثه پس از اینکه گل مصرف کردم، مقداری از آن معجون را هم خوردم. ساعتی بعد توهم به سراغم آمد و وقتی شاکی اول را داخل خیابان دیدم، فکر کردم او مهناز است و سوار خودرویش کردم. از آنجایی که از او کینه داشتم، او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. ساعتی بعد دوباره به خیابان آمدم و با شاکی دوم روبهرو شدم و او را هم شبیه مهناز دیدم و به همان شیوه قبلی او را هم آزار دادم.» تحقیقات از متهم ادامه دارد.