مدیرانی میآیند و برای مسائل آبی کشور تصمیماتی میگیرند. آنها کارهایشان را با آزمون و خطا پیش میبرند و وقتی دوره مدیریتشان تمام شد، بعضاً خرابهای بر جای میگذارند. بعد از آن، مدیران جدید بر سر کار میآیند و تصمیم میگیرند کارهای متفاوتی انجام دهند مدیرانی میآیند و برای مسائل آبی کشور تصمیماتی میگیرند. آنها کارهایشان را با آزمون و خطا پیش میبرند و وقتی دوره مدیریتشان تمام شد، بعضاً خرابهای بر جای میگذارند. بعد از آن، مدیران جدید بر سر کار میآیند و تصمیم میگیرند کارهای متفاوتی انجام دهند، آنها هم اقدامات کارشناسینشدهای را در پیش میگیرند و تا اتمام دوره مدیریتشان، عمدتاً سیاستهای نادرست و بدون مطالعه و پشتوانهای را در پیش میگیرند و برخی از آنها هر چه که بخواهند بر سر منابع آبی کشور میآورند. در این بین کسی نیست بابت اقدامات اشتباه مدیریتی از آنها سؤال بپرسد و عملکردشان را مورد بررسی قرار دهد. این وضعیت، حاشیه امنی برای مدیران ایجاد کرده و موجب بحرانیتر شدن وضعیت منابع آبی کشور شده است. «جوان» در این رابطه با حجت میانآبادی، پژوهشگر حوزه آب و عضو هیئت علمی گروه مهندسی آب دانشگاه تربیت مدرس گفتگو کرده است.
متأسفانه مدیریت منابع آبی کشورمان با ضعفهای زیادی مواجه است. از طرفی شاهد آن هستیم که مدیران درگیر اقدامات نمایشی و مقطعی شده و برنامه بلندمدت برای حل مشکلات آب کشور نداشتهاند. ریشه این ضعف را در کجا میدانید؟
مدیریت آب در کشور ما به گونهای انجام میشود که مسائل آبی را به مسائل فنی و مهندسی تقلیل داده و عمدتاً رویکردهای مواجهه با مسائل، «واکنش»گرا بوده و هستند، نه «کنش»گرا. بدتر اینکه سیاستگذاری مسائل آبی کاملاً فردمحور انجام میشود و شاهد آن هستیم که عمده مدیران تلاش میکنند فقط مسائل روزمره را برطرف کنند و به اینکه در آینده چه اتفاقی میافتد اهمیت چندانی نمیدهند. برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنید مثالی میزنم. نیاز است اقداماتی در مواجهه با سیل صورت بگیرد، اما از سال ۹۸ تاکنون چند نشست در رابطه با مواجهه با سیل برگزار یا چند خبر و چند مصاحبه در رسانهها منتشر شده است. اغلب همه صبر کردهاند اگر سیلی آمد، یکدفعه سراغ این موضوع بروند، به آن بپردازند و راهکار بدهند. دولت، رسانه و حتی دانشگاه، همهشان واکنشگرا بوده و به طور مقطعی مدیریت بحران کردهاند.
چه خلأهایی در سیاستگذاریهای بخش توزیع و مصرف آب داریم؟
اصلاً سیاستهای آبی قابل توجهی نداریم که بخواهیم خلأ داشته باشیم، این در حالی است که سیاستگذاریها، مانند ریل قطار هستند و وزارت نیرو مانند لکوموتیو و وزیر نیرو هم به نوعی لکوموتیوران روی ریل است. حالا وقتی سیاستگذاری یا همان ریل نباشد یعنی لکوموتیوران، قطار را هر جایی که بخواهد میبرد، به همین دلیل شاهد آن بودیم که در دولت قبل یک وزیر آمد و تمام هموغمش سازگاری با کمآبی بود، او هر آنچه در توانش بود را در این راه به کار برد، اما بلافاصله وزیر بعدی که آمد تمام سازوکار قبلی را دور ریخت و اعلام کرد سیاستش، جهاد آبرسانی است. در حالی که وزیر باید مجری سیاستها باشد، اما وقتی سیاستگذاری مناسبی وجود ندارد، یک وزیر به شرق میرود و دیگری مسیر غرب را انتخاب میکند.
طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس در ۱۲ سال اخیر بالغ بر ۷۵ هزارمیلیارد تومان پول صرف سامانههای نوین آبیاری با هدف افزایش راندمان شده، اما به جای کاهش مصرف، ۴۰ میلیارد مترمکعب افزایش مصرف اتفاق افتاده است. تحلیل شما در این رابطه چیست؟
اگر این اتفاق نمیافتاد، عجیب بود. صرفاً سامانه و تکنولوژی باعث افزایش راندمان و بهرهوری نمیشود بلکه نیاز به یکسری سازوکارهای نهادی دارد، اما وقتی سیاستگذار یا سیاستمدار نمیتواند یا نمیخواهد این موضوع را درک کند، سراغ تکنولوژی موفق کشورهای دیگر میرود، آنها را کپی میکند و میخواهد با اجرای آن در کشور نتیجه بگیرد. او نمیبیند که سازوکارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، نهادی و اقتصادی کشورمان نیز باید سنجیده شود. فرض کنید یک دانشآموز المپیادی، لپتاپ خاصی دارد. خانوادههای دیگر تصور میکنند که اگر برای فرزندشان این لپتاپ خاص را بگیرند، او نیز میتواند المپیادی شود، اما این تصور غلطی است. سامانههای سنتی آبیاری حداقل بخشی از آب را به منابع زیرزمینی برمیگرداند، اما وقتی ۷۵ هزارمیلیارد تومان هزینه شد و سازوکارهای نهادی مدنظر قرار نگرفت، آن مقدار آبی که پس از مصرف کشاورز وارد منابع آب زیرزمینی میشد نیز صرف افزایش سطح زیرکشت شد، یعنی دولت سازوکاری مهیا نکرد که این ۷۵ هزارمیلیارد تومان را میدهم و سامانه نوین آبیاری هم برای خودت باشد، اما به شرط اینکه آب اضافه برای دولت و جامعه بماند و در آبخوان نگهداری شود، نه اینکه دولت پول بدهد و همان مقدار آب که وارد لایههای زیرزمینی میشد هم برداشته شود!
یعنی ما نمیتوانیم از تجارب مفید سایر کشورها در حوزه آبی در کشورمان استفاده کنیم؟
مسائل آبی، مسائلی نیستند که به صورت کامل حل، برطرف و محو شوند. انسان تا آخر با مسائل آبی سروکله خواهد زد. مشکلات آبی از قبل بوده، الان هم هست و بعداً هم خواهد بود، اما جنس آن فرق میکند. برای اینکه منظورم را بهتر بیان کنم، مثالی میزنم. مسائل آبی مانند مسائل تربیت فرزند است. از زمانی که «فرزند» به دنیا میآید تا لحظه آخر عمر، تحت نظر پدر و مادر قرار میگیرد. این بر عهده پدر و مادر است که با مسئله فرزندشان مواجهه صحیح داشته باشند و او را در مسیر درست قرار دهند یا در مواجهه ناصحیح با فرزند، باعث ایجاد بحران و چالش رفتاری برای او شوند. علاوه بر آن وقتی مواجهه صحیح انجام شود، آن بچه در مدرسه شاگرد اول و موفق خواهد بود و مراقبت تمام نمیشود بلکه ادامه کار در مقاطع بعدی، راحتتر خواهد شد. به همین ترتیب، مشکلات آبی و بهرهبرداری از آن که از جنس تربیت و مراقبت است نیز تمامشدنی نیست، بلکه باید در هر مرحله آن را در مسیر درست قرار دهیم تا با مشکلات کمتری مواجه شویم.
عمده مسئولان از عملکرد خود دفاع میکنند. هیچ کس از ضعف کارهایش صحبت نمیکند. پس چه کسی مقصر بوده است؟
بله همینطور است، در حالی که موضوع آب اسفناک شده است، اما عمده مدیران گذشته و حال از عملکرد خودشان دفاع میکنند و گاهی دیده میشود که پس از پایان مدیریتشان هم ژست منتقد میگیرند، یعنی طوری وانمود میکنند که در زمان مدیریت خودشان خیلی خوب بودند و بهترین مدیریت را داشتند، اما همه اتفاقات منفی در حوزه آب پس از مدیریت آنها افتاده است. اینها اصلاً جزئی از ویژگیهای مدیریت آب در ایران است. دلیل اصلیاش هم این است که ما در سیاستگذاری و مدیریت نقص جدی داریم. باید گفت یکی از شاخصهای مهمی که به آن نیاز داریم، «مسئولیتپذیری» است، یعنی وقتی تصمیم به سیاستگذاری در حوزه آب گرفته میشود، باید به قدری آگاهانه و با اطلاع انجام شده باشد که فرد، مسئولیت تبعات بعد از آن را هم قبول کنند، نه اینکه به رغم همه هشدارهایی که موقع مدیریت یک مسئول داده میشود، او خیالش راحت باشد و بگوید هر کاری بخواهم میکنم و بعداً اگر مشکلی پیش آمد، میروم و هیچ کس هم سراغش نرود. از این دست اتفاقات زیاد افتاده است. مانند ماجرای دریاچه ارومیه که هر چقدر فریاد زده شد که توسعه کشاورزی و سدسازی سبب بحران دریاچه ارومیه میشود، گوش مسئولان بدهکار نبود. بدتر اینکه آن مدیری که از مسببان وضعیت موجود دریاچه به حساب میآمد، بعدها به عنوان مسئول اصلی احیای دریاچه ارومیه منصوب میشود! البته من نمیخواهم صرفاً به یک نفر اشاره کنم، این مثالی از اشتباهاتی بود که در حوزه مدیریت آب کشور اتفاق افتاده است. وقتی نمایندگان مجلس در یکی از دورهها برای چاههای غیرمجاز درخواست مجوز میکنند و دولت مکلف میشود چاههای غیرمجاز را به چاه مجاز تبدیل کند، بدون اینکه کسی مسئولیت تبعات آن و بحران فرونشست زمین در کلانشهرها را در نظر بگیرد، اصلاً چه کسی سراغ آنها میرود؟ آیا یک رسانه لیست اسامی این نمایندگان را آماده کرده است که از آنها پاسخ بخواهد؟ متأسفانه سوءمدیریت در کشور ما به گونهای است که هیچ هزینهای برای مسئول مربوطهاش ندارد و، چون هزینهای ندارد، لذا ترسی برای تصمیمگیریهای اشتباه و شتابزده یا تصمیمات مبتنی بر تعارض منافع وجود ندارد. بدتر اینکه برخی مدیران احساس امنیت دارند و میدانند که حتی اگر کار خوبی انجام ندهند هم بعداً در جای دیگری مدیر میشوند. علاوه بر آن، در جامعه مدیریتی کشور این تصور وجود دارد که کار نکردن، هزینه ندارد، اما کار کردن هزینه دارد، پس اغلب آنها، کار نکردن را انتخاب میکنند، در صورتی که اگر سازوکاری برای ارزیابی مسئولیتپذیری مدیران وجود داشت، قطعاً به بهبود روند حفظ منابع آبی کمک میشد.
چه سازوکاری برای ارزیابی مدیران باید وجود میداشت؟
پاسخ این سؤال به نظام حکمرانی برمیگردد که شاخص چگونه باشد. قرار است برنامه هفتم تصویب شود، اما اجرای این برنامه ضمانتی ندارد، همانطور که برنامه ششم را اعلام کرده بودند و در نهایت کمتر از ۳۰ درصد آن اجرا شد، اما مگر چه اتفاقی افتاد؟ هیچ! ضمانت اجرایی برنامه توسعه هفتم چیست؟ هیچ! اصلاً برای چه برنامه مینویسند؟ چطور میشود که برنامه نوشته میشود، اما یک وزیر بدون توجه به برنامه، سراغ سازگاری با کمآبی میرود و وزیر دیگر برای جهاد آبرسانی وقت میگذارد. پس اگر قرار باشد وزیران سلیقهای کار کنند، این برنامهها برای چه کسانی نوشته شده است، البته حرف من این نیست که یک سازمان ارزیابی مدیران تشکیل شود، چون در این صورت باید یک سازمان دیگری برای ارزیابی این سازمان در نظر گرفته شود، بلکه راهکار این است که در کنار سازوکارهای قانونی تعیینشده، سازوکارهای الزامآور هم تعیین شود و اگر یک مدیر کار خود را به درستی انجام نداد، خیالش راحت نباشد که رسانه، دانشگاه و جامعه سراغش نمیروند.
بر فرض که یک فرد دغدغهمند بخواهد مسئولیت بگیرد و کاری را انجام دهد. سریعترین کار چیست؟
منظورتان از سریعتر چیست؟
اینکه ما یک فرصتی تا اتمام منابع آبی کشور داریم و نباید آن را از دست بدهیم. از جنبه از دست دادن فرصت میگویم.
اینکه شرایط را درک کنیم و فرصت را از دست ندهیم، خیلی خوب است، اما اگر این فرصت نداشتن به معنای این است که فکر کردن و درس گرفتن و تجربهآموزی و مطالعه را کنار بگذاریم و با اقدامات شتابزده با اسامی زیبا نظیر مدیریت بحران به اقدامات بدون مطالعه و شکستخورده روی بیاوریم، این نگرانکننده است. متأسفانه شواهد متعدد بیانگر تکرار مکرر حالت دوم است. فرض کنید یک بیمار دچار پرخوری شده و به دلیل پرخوری و مصرف دخانیات حالش وخیم است. وقتی به بیمارستان برود به او دارو میدهند و حالش کمی بهتر میشود، اما اگر مجدداً پرخوری کند و به مصرف دخانیات ادامه دهد، دوباره حالش بد خواهد شد، پس سریعترین راهکار برای او این است که جلوی پرخوری و مصرف غذای چرب را بگیرد و به این باور و رویکرد برسد که دخانیات را کنار بگذارد، در غیر این صورت دوباره کارش به بیمارستان میرسد و زمانی خواهد رسید که دارو هم روی او اثر نخواهد کرد، بنابراین به نظر من، مؤثرترین کار این است که رویکردها و باورها در حوزه آب اصلاح شود و اگر به توسعه غلط شهری ادامه داده شود، روزی خواهد رسید که هیچ دارویی روی آن اثر نخواهد کرد. مگر تهران با بحران آب مواجه نشده است. مگر استاندار تهران خواهش و التماس نکرده که در مصرف آب صرفهجویی شود. اگر بحران آب پایتخت واقعی است چرا مناطق آن توسعه مییابد و جمعیت بیشتری در آن ساکن میشود. مگر ما چند شهر بالای ۵۰۰ هزار نفر جمعیت داریم که فقط یک منطقه تهران این جمعیت را در خود جا داده است. اگر توسعه شهری در تهران صورت گرفت و پنج سال دیگر این شهر به بحران خورد یا اگر قطعی آب باعث اعتراضات اجتماعی و خوراک رسانههای معاند شد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ هیچ کس. همینطور برای مشهد و شیراز. بر این اساس میگویم که از اولین و ضروریترین کارها، تغییر باور و رویکرد مدیران است.
شرایط طوری است که انگار کسی باور ندارد بحران آبی داریم.
من فکر میکنم مردم به نوعی بیشتر از مسئولان باور کردهاند که بحران آب داریم. منِ میانآبادی نهایتاً شیر آب را باز کنم و یک ماشین بشویم، اما نمیآیم ۵۰۰ هزار نفر را در یک منطقه تهران ساکن کنم یا در دشت ابربحرانی سبزوار و نیشابور، مجوز کارخانه فولاد را تأیید نمیکنم، لذا به نظر من، مسئولان باور ندارند بحران آب داریم و تبعات این عدمباور و سوءمدیریت را هم بر عهده نمیگیرند. بدتر اینکه به شما قول میدهم که اگر از آنها سؤال بپرسید هم طلبکار هستند.
وزارتخانههای نیرو و جهاد کشاورزی به اندازه ۳۰میلیارد مترمکعب آب، اختلاف آماری دارند، این در حالی است که کل مصرف آب شرب و صنعت در کشور به ۸میلیارد مترمکعب نمیرسد، بنابراین اختلاف آماری این دو وزارتخانه معادل چهار برابر مصرف شرب و صنعت کشور است!
مشکل «داده» و «اطلاعات» از دیگر مشکلات حوزه آبی کشور است. برای سیاستگذاری و مدیریت منابع آبی طبیعتاً به نظام جامع داده نیاز داریم تا به آن اتکا کنیم، اما بدون استثنا تمام متخصصان آبی کشور اذعان دارند داده قابل اتکایی که با کمک آن بتوان سیاستگذاری و مدیریت انجام داد، در کشور وجود ندارد و این ابرچالش است. فرض کنید نمیدانید در کشور چه جمعیتی زندگی میکند، پس چطور میشود برای این جمعیت که نمیدانیم ۵۰ میلیون نفر یا ۸۰ میلیون نفر است، سیاستگذاری کنیم یا یارانه بدهیم یا کار دیگر انجام شود. امیدوارم در رابطه با این مشکل در برنامه هفتم توسعه توجه شود.