کد خبر: 1149355
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۶:۱۵
به یاد پروین اعتصامی که این روز‌ها سالگرد درگذشت اوست
میان شاعره‌ها تاکنون نظیرش نیست پروین اعتصامی پدیده عصر و زمان خود بود. دخترکی که زیر دست پدر شاعر و اهل ذوق و ادبش، انگلیسی و عربی و ادبیات فارسی آموخت و امروز جزو بزرگ‌ترین شاعران زن پارسی لقب گرفته است.

ذوق و قریحه شاعره از ابتدای کودکی در مسیر رشد و تعالی بود، به طوری‌که در جوانی، او با تأثیر اشعارش جای خود را در میان زنان شاعره مشهور دیگر همچون رابعه عدویه، قرةالعین و حیران مستوره پیدا کرده و چه‌بسا از آن‌ها پیشی گرفته بود. نخستین شعر‌های پروین اعتصامی در سن هفت سالگی سروده شده و زیباترین شعر‌های وی مربوط به سن ۱۱ تا ۱۴ سالگی‌اش است.
محمدحسین شهریار در سن نوجوانی پروین با او آشنا می‌شود و در سبک شعر نو، پروین را اینچنین معرفی می‌کند:
میان شاعره‌ها تاکنون نظیرش نیست/ براستی که یکی از نوابغ ادب است/ قصایدش به مجلات منتشر می‌شد/ به یادم‌است که او شاعر شهیری بود/ خیال می‌کنم که او بیست سال‌کمتر داشت/ از آن پس من و او آشنای هم بودیم
پروین اعتصامی را با روحیه ظلم ستیزی و مخالفت با ستمگران، همچنین حمایت و ابراز همدلی‌اش با محرومان و ستمدیدگان می‌شناسند. اشعار او با محوریت اخلاق و دفاع از مظلومان در برابر ظلم و ستم ناپایدار حاکمان به وضوح این موضوع را نشان می‌دهد. شعر مشهور مست و هوشیار پروین، نمونه‌ای از فساد اخلاقی، سیاسی و اقتصادی جامعه آن روز را به تصویر کشیده است.
دیوان اشعار این شاعره ایرانی، سال ۱۳۱۴ یعنی درست وقتی ۲۹ ساله بود، در چاپخانه مجلس شورای ملی منتشر و با تحسین و تقدیر اهالی ادبیات روبه‌رو شد. او بعد از چاپ این دیوان، مدتی در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به عنوان کتابدار مشغول کار شد.
سیمین دانشور در کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵) به خاطره‌ای از پروین اعتصامی در همین کتابخانه اشاره کرده است.
وی در صفحات ۶۴۵ و ۶۴۶ این کتاب می‌نویسد: در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری می‌دیدمش. چشم‌های درشتش کمی تاب داشت و روسری سر می‌کرد. بیشتر دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش می‌کردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزه مشکین شیرازی» می‌نامید تا اشارتی باشد به پوست آفتاب‌خورده جنوبی‌ام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیات او. هِنری را به امانت برده‌ای و پس نیاورده‌ای. جریمه می‌شوی.» آن روزگار، ویرِ او. هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکننده داستان‌های کوتاهش خوشم می‌آمد.
گفتم: «تمامش نکرده‌ام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعد‌ها شناختمش، دکتر معین - معین فرهنگ و ادبیات ایران - در کنارم، به انتظار گرفتن کتاب، بی‌تاب می‌نمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمی‌دهد. هوای دختر‌ها را دارد.»
خود خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد هر آن اتفاق خوشی برایش بیفتد و اتفاق خوش افتاده بود. می‌دانستم که باید می‌شناختمش. می‌دانستم که این خانم خانم‌ها را در ذهنم، در قلبم، در کل وجودم، جایی دیده‌ام، یا باید دیده باشم و یا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین می‌نمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشاره‌اش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم که نگذاشت. چای که می‌خوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لب‌های بسته‌اش اهدا کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی» اش تا شیراز رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمی‌دانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰]است. آنچه دانشور به آن اشاره می‌کند تاریخ فوت ناگهانی پروین اعتصامی است. سوم فروردین سال ۱۳۲۰، درست زمانی که برادر پروین، در حال تدارک نوبت دوم چاپ دیوان بود، به شکل ناگهانی در بستر بیماری افتاد و طبیب معالجش، حصبه را دلیل به شماره افتادن نفس پروین تشخیص داد و در نهایت در کمال مظلومیت ۱۵ فروردین در آغوش مادرش جان به جان آفرین تسلیم کرد.
از آن‌زمان، یک قرن گذشته و هزاران کلمه بیشتر از کلمات خود پروین، درباره‌اش نوشته شده و مدح اشعارش را گفته‌اند. از او و زندگی‌اش گفته و جهان شعرش را بازخوانی کرده‌اند.
رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۳ و در خلال عیادت جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ از ایشان، ضمن قرائت چند بیت از پروین اعتصامی فرمودند: سعی می‌شود چهر‌ه‌اش پوشانده شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار