کد خبر: 1142436
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۳:۰۰
حمله در قطار‌های مترو فرض کنید شب‌هنگام در آخرین ایستگاه مترو پیاده شده‌اید و به سمت پله‌های برقی حرکت می‌کنید. آدم‌هایی را می‌بینید که شتابان به سمت پله‌ها می‌دوند تا اولین فردی باشند که از روی پله‌ها به سمت بالا حرکت کنند. طولی نمی‌کشد ازدحام عجیبی جلوی پله شکل می‌گیرد؛ آدم‌های کم‌حوصله‌تر ترجیح می‌دهند صف‌های مورب را درست کنند.

ما کم‌وبیش با صف‌های مورب آشناییم. فرد می‌بیند پشت آن صفی که همگان ایستاده‌اند بایستد، زمان را از دست خواهد داد، بنابراین از نزدیک‌ترین فاصله به هدف صفی مورب شکل می‌دهد، مثل وقتی که برخی از خودرو‌ها حوصله صف کشیدن پشت خودرو‌های جلوتری که می‌خواهند از خروجی یک بزرگراه یا دوربرگردان خیابان بیرون بروند، ندارند، بنابراین از نزدیک‌ترین فاصله به خروجی یا دوربرگردان، صف‌های مورب را تشکیل می‌دهند. این کار ترافیک عجیبی را در شهر ایجاد می‌کند، چون لاین‌های دیگر بزرگراه یا خیابان را می‌بندد.
چرا به محض اینکه در‌های قطار باز می‌شود، آدم‌ها مثل دوندگان سرعت به سمت آن پله برقی می‌دوند؟ به نظر شما چند نفر از آن‌ها کار اورژانسی و مهم دارند، در حدی که اگر حتی به اندازه یک‌صدم ثانیه زمان را از دست بدهند، ممکن است به قیمت مرگ و زندگی یک انسان باشد؟
اگر ما وزن کاری تا این حد نفسگیر را بر شانه‌های خود حس نمی‌کنیم، پس چرا آن را حمل می‌کنیم؟ یعنی من هر لحظه خود را به یک آمبولانس با آژیر گوشخراش تبدیل می‌کنم.
ما فلسفه‌ای را که پشت شتاب یک آمبولانس وجود دارد درک می‌کنیم. ما درک می‌کنیم که ممکن است یک آمبولانس، قوانین راهنمایی را زیر پا بگذارد. ما شتاب و تقلایی را که در یک خودروی آتش‌نشانی وجود دارد، درک می‌کنیم؛ خانه‌ای در حال سوختن است، جان انسانی در خطر است، بنابراین مجبوریم از عامل شتاب استفاده و آشفتگی موقتی را در خیابان ایجاد کنیم، اما اگر همه خودرو‌های شهر آمبولانس باشند چه؟
چرا ما در شهر تنش شدیدی را به خود، دیگران و جامعه تحمیل می‌کنیم؟ احتمالاً ممکن است بگوییم من در خانه احساس راحتی می‌کنم، می‌خواهم زودتر از شر این ناراحتی خلاص شوم، اما در این منطق، تناقضی وجود دارد: من می‌خواهم فعلاً خود را ناراحت کنم تا چند دقیقه دیگر به راحتی برسم. در واقع من گمان می‌کنم علت ناراحتی من جامعه- محل کار و خیابان- است و مایه راحتی من، خانه، بنابراین بهتر است هر چه زودتر این مایه راحتی را پیدا کنم، اما اگر عمیق‌تر تأمل کنم، می‌بینم مایه ناراحتی من درونی است یا این طور بگویم تفسیر‌هایی است که از بیرون، آدم‌ها و جامعه دارم. احتمالاً برای شما هم پیش آمده که به امید قرار گرفتن در یک وضعیت خاص، یک رابطه یا یک مکان، خود را با شتاب، تقلا و زحمت فراوان در آن وضعیت خاص یا رایطه یا مکان قرار داده‌اید، اما در نهایت مسئله شما با قرار گرفتن در آن وضعیت حل نشده است. اگر دقت کنید همه فرارها، گریختن از مسئله‌های درونی است. اگر ما آدم‌ها قدری تأمل کنیم که من برای چه این کار‌ها را می‌کنم و هرچه عمیق‌تر به لایه‌های درونی رفتارمان حرکت کنیم، مسئله خود را حل خواهیم کرد یا دست‌کم به حل آن نزدیک خواهیم شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار