به طور خاص سه دلیل و محرک عمده را می توان در توضیح علت عجله فراوان رژیم های اقتدارگرای عرب در عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی مورد اشاره قرار داد. به گزارش جوان آنلاین به نقل از جهان نیوز، مدت زمان زیادی از روی کار آمدن مجدد "بنیامین نتانیاهو" نخست وزیر جدید رژیم صهیونیستی و کابینه وی به قدرت که اغلب آن ها از اعضای جریان راست افراطی اسرائیل هستند نمی گذرد که بار دیگر تحلیل و تفسیرهای مختلفی در مورد دستورکار عادی سازی روابط رژیم اشغالگر قدس با کشورهای عربی یا همان "توافق ابراهیم" به گوش می رسد.
در واقع، ناظران و تحلیلگران بر این باورند که توافق ابراهیم به عنوان توافقی که در دوران حضور دولت سابق نتانیاهو و البته دونالد ترامپ(در آمریکا) مطرح شد، اکنون بار دیگر با بازگشت نتانیاهو به قدرت و البته قدرتگیری جمهوریخواهان در چهارچوب معادلات سیاسی آمریکا، از وزن و اهمیت قالب توجهی برای این طیف برخوردار شده و آن ها تلاش های فراوانی را انجام خواهند داد تا این روند را بیش از پیش تسهیل کنند.
با این همه، نکته قابل تامل در این میان این است که برخی رژیم های عربی نظیر نظام سیاسی سودان که پس از کودتا علیه "عمر البشیر" رئیس جمهور سابق این کشور، تا حد زیادی در کنترل نظامیان و چهره های وابسته به غرب درآمده، عجله فراوانی را برای عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی دارند. به تازگی نیز صهیونیست ها اعلام کرده اند که پس از کامل شدن فرآیند انتقال قدرت در این کشور(سودان)، دو طرف روابط خود را عادیسازی خواهند کرد.
مساله ای که در روزهای اخیر موجب شده تا افکار عمومی در کشوری نظیر سودان به نحو گسترده ای نسبت به رویکرد نظام سیاسی مستقر کشورشان اعتراض کنند و به طور خاص به طرح این سوال بپردازند که چرا وقتی این قبیل نظام های سیاسی گزینه های مختلفی جهت توسعه روابط خارجی خود دارند، باید دست به دامان یک رژیم جنایتکار و البته غاصب نظیر رژیم اشغالگر قدس شوند.
در این راستا، به طور خاص سه دلیل و محرک عمده را می توان در توضیح علت عجله فراوان رژیم های اقتدارگرای عرب در عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی مورد اشاره قرار داد.
یک: چالش غیرمردمی بودن و عدم مقبولیتِ رژیم های اقتدارگرای عرب
یکی از اصلی ترین دلایل اقبال و گرایش قابل توجهِ رژیم های اقتدارگرای عربی به عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی، آن هم در شرایطی که این دسته از نظام های سیاسی از انتخاب های مختلفی جهت توسعه روابط خارجی خود برخوردارند، ماهیت غیرمردمی و غیرمحبوب آن ها نزد افکار عمومیشان است. در واقع، این دسته از نظام های سیاسی، چون بنیان های اتکایِ سستی به افکار عمومی خود دارند، سعی دارند با تکیه بر حمایت های خارجی و برقراری ارتباط با کنشگرانی نظیر رژیم صهیونیستی، تا حدی شانس بقا را برای خود تضمین و خود را در برابر ملت هایشان تقویت کنند.
البته که این رویکرد خاص آن ها نیز به طور خاص در چهارچوب بلوک بندی های قدرت در عرصه نظام بین الملل معنا پیدا می کند. از این منظر، این دسته از رژیم های سیاسی در جهان عرب و اسلام یا باید خود را با روندهای غالب در این عرصه که همان تقابل با اشغالگری رژیم صهیونیستی و آمریکا است هماهنگ سازند و یا باید جبهه مقابل(همراهی با این قبیل کنشگران) را برگزینند.
در این منظومه، به دلیل ماهیت غیرمردمی رژیم های اقتدارگرای عرب، آنها راهی جز پیوستن خود به بلوک قدرتِ مقابل که همان رژیم صهیویستی و آنچه مطلوب آمریکا است نمی بینند و در همین چهارچوب نیز رفتار و دست به کنشگری می زنند. موضوعی که اکنون نمود عینی خود را در تعجیل عجیب رژیم سیاسی مستقر در سودان برای عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی نشان می دهد.
دو: برجسته بودن تهدیدِ قدرت ملت های عربی برای رژیم های مرتجعِ آن ها
یکی دیگر از محرک های رژیم های اقتدارگرای عربی جهت عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی، برجسته بودن تهدید قدرتِ وحدت ملت های این دسته از رژیم های سیاسی برای آن ها و البته رژیم صهیونیستی است. تاکنون موارد مختلفی از جمله برگزاری رویداد اخیر جام جهانی فوتبال در قطر بوده که در قالب آن ها ثابت شده افکار عمومی عربی هیچ اقبالی به رژیم صهیونیستی ندارند و قویا مدافع و حامی آرمان ملت فلسطین هستند و در این رابطه مرزبندی روشنی را با رژیم های سیاسی خود دارند.
حال در این فضا، حکام عرب به شدت احساس ترس دارند و به واسطه عادی سازی روابط با اسرائیل و اتحاد با آن، هم تا جای ممکن تحرکات داخلی علیه خود را سرکوب می کنند و درعین حال، طرفِ صهیونیستی نیز فرصتهای قابل توجهی را مثلا در بُعد کسب شناسایی دیپلماتیکِ بیشتر در عرصه بین المللی و یا جذب سرمایهگذاری های رژیم های عربی در اراضی اشغالی به دست می آورد. موضوعی که عملا روابط رژیم های سیاسی مرتجع عربی با رژیم اشغالگر قدس را به یک امر پرسود برای هر دو طرف تبدیل می کند. معادله ای که در کلیتِ خود نوعی جبههگیری علیه ملت های عربی و اتحاد جهت سرکوب آن ها را نیز در بر می گیرد.
سه: برنامهریزی های رژیم های اقتدارگرای عرب جهت استفاده از اهرم های لابی های صهیونیستی
در نهایت باید گفت که رژیم های مرتجع عربی سعی دارند به واسطه توسعه روابط با رژیم صهیونیستی تا جای ممکن از شبکه های قدرت و نفوذ لابی های صهیونیستی در اقصی نقاط جهان و به ویژه در راهروهای قدرت در ایالات متحده آمریکا نیز استفاده کنند. مساله ای که مخصوصا درشرایطی که آن ها شدیدا از بحران های مشروعیت و مقبولیت رنج می برند از اهمیت قابل توجهی برخوردار می شود.
در این رابطه در مدت اخیر نیز شاهد بوده ایم که دولتهای عربی نظیر امارات و بحرین قویا به دنبال استفاده از ظرفیت های نظامی و جاسوسی صهیونیست ها جهات حراست از بقای خود در برابر ملت هایشان و البته تقابل با ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای بوده اند. در نقطه مقابل، دستگاه های امنیتی این دسته از رژیم های عربی نیز به جای اینکه حامی و حافظ ملت هایشان باشند، عملا به سرکوب آن ها می پردازند و به صراحت از منافع صهیونیست ها در خاک کشورهای عربی حمایت می کنند.