چند روز قبل خبری درباره تعرض سه تبعه غیرمجاز بیگانه به دختربچهای خردسال منتشر کردیم. حادثه حوالی کلانتری سنایی تهران رقم خوردهبود و مأموران پلیس بعد از مطرح شدن شکایت موفق شدند دو نفر از متهمان را دستگیر کنند، اما سومین نفر موفق به فرار شد. این دسته از اخبار مصداق ضربالمثل مشت نمونه خروار است که همزمان با سلطه طالبان در افغانستان فضای عمومی جامعه ما را متأثر کردهاست. سلطه طالبان بر کشور همسایه مصایب بسیاری برای جامعه ما به همراه داشتهاست از جمله شکلگیری پروندههایی که در جریان آن کودکان هدف تعرض از سوی اتباع غیرمجاز قرار میگیرند.
این کودکان دیگر قادر نیستند به زندگی عادی باز گردند و خانوادهآنها در رنجی بیپایان به حیات خود ادامه میدهند. عمده این مرتکبان هرگز بازداشت نمیشوند، چراکه آنها هیچگونه هویت مشخصی ندارند و همانگونه که به صورت غیرمجاز وارد کشور شدهاند، امکان این را دارند که به همان آسانی از مرزهای شرقی کشور به زادگاهشان بازگردند یا در شهری دیگر با هویتی دیگر به حیات مجرمانهشان ادامه دهند.
این مجرمان در صورتی که بازداشت و مجازات هم شوند آلامی که متوجه این کودکان و خانوادهشان میشود، هرگز تسکین پیدا نخواهد کرد، با این حال پرسش اساسی این است که چرا باید مرزهای کشور به این حد از یلهبودن رسیدهباشد؟ رها شدن مرزهای شرقی کشور و ورود مهاجرانی که پایگاه هویتی فکری آنها مشخص نیست، بدیهیترین موضوعی است که امنیت عمومی و امنیت روانی را تهدید میکند. آن گونه که حادثهای امنیتی عصر روز ۱۶ فروردین در حرم رضوی اتفاق افتاد و یکی از مهاجران غیرقانونی با حمله به سه طلبه جهادی دو نفر از آنها را به شهادت رساند.
تحقیقات پلیس بعد از حادثه نشان داد که متهم از یک سال قبل به صورت غیرقانونی وارد مشهد و مشغول کار شدهبود. امکان ورود غیرقانونی از مرزهای کشور هر چند چرایی این موضوع را مورد پرسش قرار دادهاست، اما در مقام عمل تغییری در رویکردهای مورد انتظار صورت نگرفتهاست. اتباع غیرمجاز، بدون هویت، بدون داشتن اجازه اقامت زنگهای خطری هستند که گردش آنها در کشور میتواند با بروز یک فاجعه همراه باشد.
یلهبودن مرزهای کشور فقط منوط به ورود مهاجران غیرقانونی نیست، بلکه آن گونه که در آشوبهای اخیر کشور عیان شد، قاچاق گسترده سلاح و مهمات هم از مجرای همین بیتدبیریها صورت میگیرد و امنیت عمومی را بیش از هر زمان دیگری با خطر مواجه میکند.