میگویند لیگ آیینه تمامنمای فوتبال هر کشور است. پیشرفت یا پسرفت فوتبال هر کشور در مسابقات لیگ آن نمایان میشود و از آنجا که گفتهاند «آیینه، چون نقش تو بنمود راست، خودشکن آن روز آیینه شکستن خطاست» باید توجه داشته باشیم که آنچه از لیگ فوتبال ایران دیده میشود، چه نمایی از فوتبال کشور است، هر چند این تصویر با برداشتهای ما از فوتبال فاصله زیادی داشته باشد.
سالهاست میگویند لیگ ایران حرفهای است. سالهاست فوتبال باشگاهی پول حرفهای میگیرد و کوچکترین حرکتی در مسیر حرفهای شدن نمیکند. این تصویری است که لیگ برتر فوتبال ایران سالهاست به ما نشان میدهد، اما ما هر سال خود را به ندیدن زدهایم یا اگر هم دیدهایم، همه چیز آن را فقط خوب دیدهایم، اما....
اما لیگ بیستودوم یک اتفاق ویژه داشت؛ برگزاری جام جهانی در میانه آن؛ اتفاقی که باعث شد تا آیینه زنگار گرفته لیگ شفافتر از هر زمان دیگر ایرادهای فوتبال را به هواداران و علاقهمندان نشان دهد. لیگ امسال تنها خاصیتی که برای مخاطب و هوادران فوتبال تا اینجا داشته است این بوده که حالا همه متوجه شدهاند تفاوت فوتبال ایران با فوتبال جهان چقدر است. از بخت بد فوتبالیها جام جهانی برخلاف همیشه در میان فصل برگزار شد تا حالا همه خیلی راحتتر مقایسه کنند و ببینند که فوتبال خوب چیست و توپ بازی یعنی چه؟
هر چه در طول تمام این سالها گفتیم و نوشتیم که فوتبال ایران در رده باشگاهی فقط در اسم حرفهای شده باور نشد، حتی متهم شدیم به سیاهنمایی و برجسته کردن نقاط ضعف، اما حالا به وضوح میتوان تفاوتها را دید. جام جهانی که تمام شد، سوت شروع دوباره لیگ به صدا درآمد، اما فوتبالی که به تماشای عموم گذاشته شد در مقایسه با بازیهایی که طی یک ماه جام جهانی دیده شد، فقط در حد همان توپ بازی بود و نه چیزی دیگر.
حالا این توپ بازی به نیمفصل خود رسیده است. یک نیمفصل با آمار گلزنی پایین، بازیهای بیکیفیت، حاشیههای خارج از متن زیاد و هزار و یک ایراد و اشکال غیرفوتبالی دیگر. ۲۱ دوره از لیگ برتر میگذرد و امروز ما به جایی رسیدهایم که این لیگ در مقایسه با فوتبال جهان جز سرافکندگی و خجالت چیز دیگری برایمان ندارد. فوتبال در ایران فقط مأمنی است برای عدهای که بیهوده و از سر شکمسیری دنبال توپ میدوند و بدبختانه ما برای این تفریح و تفرج آنها میلیاردی به پایشان پول میریزیم، بدون اینکه این همه هزینهکرد منفعت یا افتخاری برای کشور به همراه داشته باشد.
لیگ فوتبال ایران در بیستودومین دوره خود، هیچ حرفی برای گفتن ندارد؛ لیگی که حتی معلوم نیست بتواند الزمات حرفهای بودن در آسیا هم را کسب کند و اینها واقعیاتی است که ما باید آنها را بپذیریم و برای قدم برداشتن در جادهای درست و حرفهای شدن واقعی برنامهریزی داشته باشیم؛ یک برنامهریزی واقعی که شاید برای رسیدن به اهداف آن مجبور باشیم همه چیز را از نو شروع کنیم، یک کار بنیادی برای نجات فوتبال.