خدابیامرز مادربزرگم میگفت: «حواستان باشد با چه کسی رفاقت و نشست و برخاست میکنید. آدم از کنار دکان کبابی رد میشود، بوی کباب میگیرد، چه برسد به دوست و رفیق که یکسره باهم هستید و بعد از مدتی رفاقت به خودتان میآیید و میبینید نه تنها بوی او را گرفتهاید بلکه از جنس و طعم او هم شدهاید.» خدابیامرز مادربزرگم میگفت: «حواستان باشد با چه کسی رفاقت و نشست و برخاست میکنید. آدم از کنار دکان کبابی رد میشود، بوی کباب میگیرد، چه برسد به دوست و رفیق که یکسره باهم هستید و بعد از مدتی رفاقت به خودتان میآیید و میبینید نه تنها بوی او را گرفتهاید بلکه از جنس و طعم او هم شدهاید.»
قدیمیها با این مَثَلها و نکتهها چه معجزههای تربیتی که نداشتند و چه هشدارهای کارشناسی و نغزی که به کوچکترها نمیدادند! اما شما پدر و مادر عزیز چه؟ شما برای محافظت فرزندان خود از افتادن به ورطه دوستیهای غلط و خطرآفرین چه راهها و چارههایی دارید؟ آیا در مواجهه با رفیقبازی و دیرخانهآمدنهای او صرفاً به چشمغره و این تلنگر بسنده میکنید که: «کجا بودی؟ با کی بودی؟» یا اینکه نه، در فرایند مطالعه و بهرهگیری از نظرات مشاور و تجارب ارزشمند دوست و فامیل، سازوکاری منطقی برای این موضوع لحاظ میکنید؟ یا شاید خدای ناکرده اصلاً به چنین موضوعی فکر نمیکنید و جزو اولویتهایتان نیست که اگر چنین باشد، باید هر آن منتظر وقوع فاجعهای غافلگیرکننده از جانب فرزندتان باشید.
در اینکه فرزند شما به ویژه در دوران نوجوانی به دوست نیاز دارد تردیدی نیست و در اینکه به شدت تحت تأثیر جمع دوستان قرار میگیرد هم شکی وجود ندارد، پس چارهای جز پذیرش این موضوع نداریم که داشتن دوست حق آنهاست. اما آنچه میماند، نحوه مواجهه ما با چگونگی ماجراست تا فرزندمان این مسیر را به سلامت طی کند و تا رسیدن به مرحله بلوغ فکری و اجتماعی، از آسیبهای دوست بد و دوستیهای بد مصون بماند. به نظر میرسد دوستی با فرزندمان و دوستی با دوستان او و حتی دوستی با والدینِ دوستان او، یکی از بهترین شیوههای این مسیر حساس باشد، پس در حد وسع خود و هر سطحی که میتوانید با آنها دوست باشید.