کد خبر: 1125023
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
آب، تشنه راه‌حل است صورت‌مسئله آب در ایران مثل هر مسئله دیگری اول از همه تابع آن است که ما چقدر موضوع را به درستی دیده‌ایم. چقدر مسئله‌مان را فهم کرده‌ایم؟ به نظر می‌رسد یکی از ریشه‌ای‌ترین علل حل نشدن بحران‌ها و ابربحران‌ها در کشور این است که ما هنوز اعتبار چندانی به فهم مسئله قائل نیستیم.
محمد صالح‌نیا

سازه یا گودبرداری، ظاهر یا باطن؟
اگر بخواهم با مثالی ملموس‌تر رابطه میان فهم مسئله و یافتن پاسخ را بیان کنم مثل این است که فهم مسئله، گودبرداری است و یافتن پاسخ، سازه‌ای که به چشم می‌آید. سازه‌هایی که در شهر‌ها به چشم‌مان می‌آیند، وابسته به گودبرداری هستند. اگرچه گودبرداری‌ها دیده نمی‌شوند و غیرحرفه‌ای‌ها اطلاعات چندانی درباره آن ندارند و چه بسا آن را جدی هم تلقی نمی‌کنند، اما حرفه‌ای‌ها می‌دانند هر سازه‌ای در بطن خود به آن گودبرداری تکیه داده است و بدون یک گودبرداری دقیق و به تبع آن شکل دادن به فوندانسیون و پِی، رسیدن به ساختمان و سازه ناممکن و محال است، گو اینکه در ظاهر فقط آن سازه به چشم بیاید.
پاسخ استوار در گرو چیست؟
حال اگرچه پاسخ به مسئله، مثل آن سازه مهم‌تر تلقی می‌شود، اما در حقیقت آن گودبرداری پیش از پاسخ یا همان سازه، مهم‌تر است. چرا؟ چون هر چقدر واکاوی‌ها و غور کردن‌ها و کاوش‌های ما درباره ریشه مسائل‌مان عمیق‌تر و همه‌جانبه‌تر باشد، می‌توانیم امیدوار باشیم به سازه یا پاسخ استوارتر و بهتری برسیم.
از این زاویه وقتی به مسئله نگاه می‌کنیم می‌بینیم بسیاری از عوامل در کشور ما اجازه نداده‌اند آن گودبرداری عمیق برای فهم دقیق مسئله صورت بگیرد. سازمانی را در نظر بگیرید که بودجه‌گیری در آن معطوف به ارائه عملکرد‌های صرفاً کمی و پرطمطراق است. فکر می‌کنید مدیرانی که در این سازمان فعالیتی می‌کنند، برای بقای خود دست به چه نوع فعالیت‌هایی می‌زنند؟ طبیعی است آن‌ها ظاهرسازی و بسنده کردن به فعالیت‌های ظاهراً متنوع و زیاد، اما کم‌اثر و بی‌کیفیت را در پیش خواهند گرفت، درست مثل اینکه ما بخواهیم یک سازه یا آسمانخراش را بدون گودبرداری به زمین بچسبانیم و انتظار استحکام و پایداری از آن داشته باشیم.
پژمردن برنامه در توفان روزمرگی.
اما آن عواملی که اجازه نمی‌دهد ما مسئله‌مان را به درستی ببینیم چیست؟ هر فشاری که در حوزه‌های بالادستی و میانی برای عمل‌گرایی صرف- عمل‌گرایی فاقد بینش شفاف- وجود داشته باشد، باعث می‌شود ما دید تحریف‌شده و مبهمی درباره مسائل خود داشته باشیم.
وقتی در سیستم مدیریتی کشور روحیه روزمرگی حاکم باشد و ذهن مدیران ما برنامه‌محور نباشد- همچنان که برنامه‌های پنج ساله در کشور نوشته شده، اما وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم «برنامه پنج ساله روی کاغذ» اختلاف بسیار فاحشی با «برنامه پنج ساله در عمل» دارد - در آن صورت با بسط فضای روزمرگی مسائل به جای اینکه حل شوند به حاشیه رانده می‌شوند.
وقتی اولویت‌ها در هیاهو‌های سیاسی گم می‌شود
چرا ما نمی‌توانیم مسئله‌مان را به درستی ببینیم؟ چون اولویت ها‌ی مان را نمی‌شناسیم. چرا اولویت‌های‌مان را نمی‌شناسیم؟ به خاطر اینکه مسائل کلان در لابه‌لای هیاهو‌ها و جنجال‌های جناحی و سیاسی گم می‌شود. مثل این است که کسی در یک فضای پر از سر و صدا بخواهد آرام و با منطق و استدلال حرف خود را بزند و انتظار داشته باشد حرف او شنیده شود. چند درصد احتمال دارد در جریان هیاهو‌ها و جنجال‌ها بتوان بر پایه منطق و استدلال رفتار کرد؟
امروز جناح‌های سیاسی در کشور تا چه اندازه پای منافع ملی می‌ایستند و شناخت عمقی و جامع از ابربحران‌های کشور از جمله بحران‌های زیست‌محیطی- اقلیمی و مدیریت منابع از جمله مدیریت آب دارند؟ و چقدر این موضوعات برای جناح‌های سیاسی، سیاستمداران، فعالان و کنشگران سیاسی ذی‌نفوذ ما اهمیت دارد؟ همچنان که وقتی به سخنرانی این مقامات از تریبون‌های مختلف گوش می‌دهید، احتمالاً نادر خواهد بود، این جریان‌ها و افراد، بینش و توجه دقیقی به مسئله داشته باشند و بخواهند این موضوعات را جزو اولویت‌های مهم کشور تلقی و محسوب کنند.
حتی نماد تبلیغات آب را هم جدی نگرفتیم
وقتی شما به راهکار‌هایی که تا به امروز درباره مدیریت منابع آب، صرفه‌جویی، نظام تنبیه‌ها و تشویق‌ها نگاه می‌کنید، می‌بینید حتی در سطح تبلیغات هم فاقد کارایی و جذابیت لازم بوده، چه برسد به اینکه توقع داشته باشیم سازمان‌ها اقدام عملی محسوس و کارآمد در این باره داشته باشند.
فقط به این توجه کنید که نزدیک سه دهه است یک قطره آبی رنگ چاق و سرحال که قرار است سمبل آب باشد با لبی خندان از ما که شهروندان این جامعه هستیم می‌خواهد به آب احترام بگذاریم و از منابع به درستی استفاده کنیم، در صورتی که این نوع نگاه هرگز نتوانسته است همذات‌پنداری و همدلی افراد جامعه را وسط محدودیت‌ها برانگیزاند. چرا؟ به خاطر اینکه مسئولان امر فاجعه‌ای را که در پیش است هنوز جدی نگرفته‌اند و وقتی سازمان‌های متولی خودشان بحران را باور ندارند و آن را در حد یک قطره آبی رنگ سرحال و خندان تقلیل داده‌اند، چرا باید انتظار داشته باشیم جامعه بحران را قبول داشته باشد؟
چرا ما نتوانسته‌ایم از منابع خود از جمله منابع آب که به خاطر اقلیم خشک ایران و بروز خشکسالی‌های پی‌در‌پی موضوعیت آشکار و بلادرنگی برای ما دارد به درستی استفاده کنیم؟ چرا حتی سهم نسل‌های آتی را زائل کرده‌ایم و با اضافه‌برداشت‌های بیرحمانه، سفره‌های زیرزمینی را تهی و بافت خاک را از بین برده‌ایم و به پدیده فروچاله‌ها و نشست خاک در طبیعت و شهرهای‌مان دامن زده‌ایم؟ چون نخواسته‌ایم و نمی‌خواهیم نگاه دقیقی به صورت مسئله‌های‌مان بیندازیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار