چند سالی است بازار کتابهای خودیاری داغ است و در این میان کتابهای شاد زیستن طرفداران زیادی دارد. اما در میان آثار متعددی که عمدتاً نسخههای شخصی در این زمینه ارائه میدهند کتابی منتشر شده که بر اساس دادههای علمی در پی یاری خوانندگان است تا شادی حقیقیتر و ماندگارتری را تجربه کنند. این اثر، کتاب «عادتهای یک مغز شاد» نوشته «ورتا گرزیانو برونینگ» با دو ترجمه نسبتاً خوب زیبا امانی بصیریان و سیدمرتضی ارجمندینسب است. حسین قربانی در وبسایت خود به کتاب «عادتهای یک مغز شاد» با ترجمه زیبا امانی بصیریان پرداخته و نوشته است: در سالهای اخیر کتابهای متعددی در مورد زندگی شاد و افزایش شادمانی در زندگی نگاشته شده. برخی از این کتابها از منظر فلسفی به شادمانی در زندگی نگریسته و تلاش کردهاند با توجه به آموزههای فلاسفه قدیمی، راهکارها و توصیههایی برای رسیدن به این هدف ارائه دهند. بخش دیگری از این کتابها از منظر روانشناسی جدید به این موضوع نگریسته و برخی دیگر تلاش کردهاند سراغ توصیههای انگیزشی و پیشپاافتاده بروند. اما نویسنده کتاب عادتهای یک مغز شاد به سراغ شیمی مغز رفته و تلاش کرده است از این طریق راهکارها و تمرینهایی برای دستیابی به یک زندگی شاد ارائه دهد.
بر اساس آنچه در کتاب عادتهای یک مغز شاد گفته شده است، مغز به عنوان ارشدترین عضو بدن که نقش هدایت و مدیریت سایر ارگانها را بر عهده دارد، خود به شدت تحت تأثیر مواد شیمیایی و هورمونهایی است که با توجه به اطلاعات ورودی خود ترشح میکند. به همین دلیل حال و هوای ما در زندگی روزمره و تصمیماتی که میگیریم و انتخابهایی که میکنیم، به میزان زیادی وابسته به همین هورمونهاست. احساس شادی ما بیشترین تأثیر را از چهار ماده شیمیایی ترشح شده در مغز دریافت میکند که عبارتند از: دوپامین، اندورفین، اوکسی توسین و سروتونین.
دوپامین در اثر جستوجو و یافتن چیزهایی ترشح میشود که باعث برآورده شدن نیازهای ما میشوند. اندورفین با ایجاد فراموشی درد را پنهان میکند و باعث میشود ما در لحظات ابتدایی آسیبدیدگی احساس درد چندانی نداشته باشیم. اوکسی توسین، احساس ایمنی را در روابط اجتماعی و ارتباط با دیگران ایجاد و ارتباط با همنوعان را تسهیل میکند. سروتونین نیز با احساس مورد احترام واقع شدن از طرف دیگران ترشح میشود و از این طریق حس لذت و شادی را در ما به وجود میآورد و هر چه بیشتر ما را در این جهت سوق میدهد که به سمت نفوذ اجتماعی حرکت کنیم. از این رو ما با انجام هر کدام از فعالیتهای مرتبط با ترشح این هورمونها و ایجاد فرصتی برای ترشح آنها میتوانیم حس لذت و شادی را در خودمان به وجود آوریم.
مشکلی که در این میان وجود دارد این است که در هر بار رسیدن به یک هدف، مقدار بسیار کمی از این هورمونها ترشح میشود که به سرعت توسط مغز مصرف شده و آن حس سرخوشی از بین میرود و ما ناگزیر از این هستیم که برای به دست آوردن دوباره آن حس دوباره تلاش کنیم.
در بخشی از کتاب عادتهای یک مغز شاد با ترجمه زیبا امانی بصیریان آمده است: «ما رئیس و مالک شبکه نورونی زود تغییرکننده خودمان هستیم که توسط تجربه زندگی خودمان ساخته شده است. این ما هستیم که انتخاب میکنیم کدام اندیشه و رفتار برایمان خوب است. وقتی مواد شیمیایی ناکامی ما جریان پیدا میکند، قدرت داریم تا الکتریسیته خودمان را به یک راهک جدید بفرستیم. اینگونه فضایی برای رشد اندیشههای جدید ایجاد میشود. ابتدا این الکتریسیته، چکه چکه جریان مییابد، اما اگر پایداری کنیم، یک عادت جدید شادیبخش ساخته میشود. این عادت جدید را عاقلانه انتخاب کنید.»
در بخشی دیگر از این کتاب با ترجمه سیدمرتضی ارجمندی نسب میخوانیم: «شما مغزی را به ارث بردهاید که بر بقا تمرکز میکند. ممکن است چنین نظری نداشته باشید، اما هنگامیکه نگران دیر رسیدن به یک قرار ملاقات یا نگران خوردن غذای ناسالم هستید این مغز بقا یافته شماست که فعالیت میکند... این واکنشها ناشی از تمایل مغز به بقا هستند، اما چندان هم بهسختی شکل نگرفتهاند. ما مانند حیوانات برای جستوجوی غذایی خاص یا اجتناب از حیوانات درنده خاصی متولد نشدهایم. ما متولد شدهایم تا خودمان را از طریق تجربه زندگی بسازیم. ما این سازندگی را از اولین لحظه تولد شروع میکنیم. هر چیزی که باعث شود حس خوبی داشته باشید مسیرهای عصبی جدیدی را به روی مواد شیمیایی شادیبخش شما میگشاید که میگوید «این برای من خوب است.» هرچه که باعث شود حس بدی داشته باشید مسیرهای عصبی ایجاد میکند که میگوید «این برای من خوب نیست.»