در جمعمان اکثراً مجرد بودند؛ اکثریتی که میانگین سن آنها بالای ۳۵سال بود و همه بدون استثنا اعم از دختر و پسر شاغل بودند. علی ۵۰ساله، لیلا ۴۳ساله، محمد ۴۲ساله، نگار ۳۴ساله، مهسا ۳۳ساله، فاطمه ۳۸ساله، محبوبه ۳۹ساله، مرتضی ۴۵ساله، مصطفی ۳۳ساله، علی ۳۴ساله و فائزه ۵۲ساله به همراه خواهرش زینب که ۳۶ساله بود. بهانه جمع شدن تولد استاد بود که به همت او همه این جمع حالا یاد گرفتهاند از یک تکه چوب بیجان چگونه اثری هنری خلق کنند. جالبتر این است که در این جمع تنها یک فرد متأهل حضور داشت و او خانمی ۳۴ساله بود که دو فرزند داشت. مجردهای جمع یکصدا اعتقاد داشتیم زندگی متأهلی فرصت پرداختن به کارهای جانبی را نخواهد داد. مخالفت ثنا با این حرف نقطه شروع بحث مفصلی بود که تولد ۴۳ سالگی استاد را به حاشیه برد...
ثنا اعتقاد داشت به رغم سختیهای زندگی متأهلی هم توانسته در جمع فعلی دوستانه حضور داشته باشد و هم شاغل است و هم کار هنری مورد علاقه خود را دنبال میکند، هرچند ثنا اول از همه جمع را ترک کرد، اما بحث تا ساعتها ادامه داشت و بچهها یکییکی دلایل خود را برای به تأخیر انداختن ازدواج
بیان کردند.
علی ۵۰ساله تکلیفش مشخص بود که سرپرست خواهر و مادر خود بود. علی حتی از ابتدا هم شرایط ازدواج نداشته و سراغ هر دختری هم رفته، طرفش نتوانسته است به لحاظ مادی و معنوی با شرایط سخت علی سازگاری کند و همین باعث شده است از جایی به بعد دیگر به ازدواج فکر هم نکند.
مرتضی ۴۵ساله بود و تمام حرفش به عدممسئولیتپذیری ختم شد و در نهایت خودش اعتراف کرد شجاعت مسئولیتپذیری و تعهد برای داشتن یک زندگی مشترک را ندارد.
محمد ۴۲ساله گفت: یک زمانی خیلی تمایل به ازدواج داشتم، اما اوضاع مالیام بد بود و همین باعث شد دست به انتخاب نزنم، چون هیچ کس با وضع مالی بد کنار نمیآید. وی گفت: حالا که شرایط مناسبی برای ازدواج دارم، معتقدم خیلی چیزها در این میان از دست رفته و حالا دیگر شور و شوقی برای ورود به زندگی مشترک ندارم.
نگار ۳۴ساله در رد حرفهای محمد گفت: اینطور نیست و من هرگز نگاه مادی نداشتهام، اما همواره نگران تغییر ملاکهای انتخابم بودهام. وی توضیحات جالبی داد که تقریباً برای جمع قانعکننده بود. به اعتقاد نگار همه انسانها همواره در حال تغییر و گذار هستند و همین باعث تغییر ملاکها میشود، در نتیجه مشخص نیست معیاری که در سن ۲۰ سالگی داشتیم، در سن ۳۰ یا ۴۰ سالگی هم وجود داشته باشد و همین منجر شد تا هرگز دست به انتخاب نزند.
علی ۳۴ساله دلایل تأخیر ازدواج خود را تمایز معیارهای شخصی خود از معیارهای انتخابی خانواده توصیف کرد و گفت هرگز نخواستم برای فرار از خانه یک دختر را بدبخت کنم!
فائزه ۵۲ساله و خواهرش زینب از شرایط مادی بسیار خوبی برخوردار بودند، اما مهم این بود که زینب قربانی سنت خانوادگی شده بود و به خاطر ازدواج نکردن خواهر بزرگتر دست به انتخاب نزده و فائزه هم مورد مناسبی پیدا نکرده است.
مصطفی ۳۳ساله بود و به اعتقاد جمع هنوز فرصت داشت به ترسهای محمد نرسد، اما او از همین سن، ترس شرایط مادی داشت و گفت: سطح توقع دخترها بالا رفته و میترسم نتوانم توقعات همسرم را برآورده کنم.
فاطمه ۳۸ساله در بین همه نظر جالبی داشت و گفت: من تنها دلیلم برای ازدواج نکردن، فرار از سختیهای خانه پدری بود و زمانی که توانستم در سن ۳۲ سالگی جدا شوم و مجرد زندگی کنم، محدودیت رفعشده مانع از این شد که انتخابی داشته باشم.
همه منتظر نظر استاد بودیم. برای همه ما جالب بود بدانیم استاد موفق ما چرا تا به حال ازدواج نکرده است. استاد هم دلایل خود را داشت و اهم دلیل او ترس از عدمپیشرفت برای ادامه مسیر موفقیت خود بود.
هر چند مراسم تولد به حاشیه رفت، اما خروجی جالبی برای همه داشت. نظرات جمع مجرد حاکی از این بود که در سن پایین ترسهایی وجود دارد که همان مانع از انتخاب میشود؛ ترسهایی که ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی دارد، اما بعدها با مرتفع شدن همه آن ترسها، یک مشکل دیگر نمایان میشود؛ فرصتهایی ازدسترفته که تمایل به ازدواج از بین میرود، ولی همه یکصدا معتقد بودیم شاید بهتر باشد در سن پایین به ترسهای بیمورد و بزرگنماییشده ازدواج غلبه کرد و دست به انتخاب زد، اما والدین هم در این زمینه باید نقش خود را به درستی ایفا کنند