پرونده دختری که به اتهام معاونت در قتل پدرش در بازداشت به سر میبرد، در حالی در دادگاه کیفری یک استان تهران بررسی شد که عامل جنایت خونین به قصاص محکوم شدهاست.
پرونده قتل یکی از کارکنان دیوان عالی عدالت اداری ۱۰ سال قبل در منطقه آب باریک ورامین به جریان افتاد. روز حادثه مأموران پلیس با دریافت گزارش حادثه تیراندازی در خانه ویلایی، خود را به محل رساندند. بررسیها نشان داد مردی میانسال به نام مهدی که از کارکنان دیوان عالی عدالت اداری بود، با شلیک دو گلوله از ناحیه شکم و کتف هدف قرار گرفته و به علت شدت جراحت جانش را از دست دادهاست. با حضور بازپرس، جسد به پزشکی قانونی منتقل شدند و تحقیقات برای بازداشت عامل یا عاملان حادثه جریان پیدا کرد.
وقتی تحقیقات میدانی نشان داد مهدی با اعضای خانوادهاش اختلاف شدید خانوادگی دارد، بررسیها در اینباره ادامه پیدا کرد. تحقیقات پلیس درباره تماسهای دختر خانواده مشخص کرد او از مدتی قبل با مردی به نام محمد تماس داشتهاست. محمد از مجرمان سابقهدار بود که بارها به اتهام ارتکاب جرائم مختلف بازداشت شدهبود، بنابراین محمد به عنوان مظنون بازداشت شد. او در اولین بازجوییها به قتل مهدی اعتراف کرد و گفت دختر مقتول که فریبا نام دارد به او فرمان قتل دادهبود.
با اطلاعاتی که متهم در اختیار پلیس گذاشت فریبا هم بازداشت شد و به همدستی در قتل اعتراف کرد. با کامل شدن بررسیها بازپرس، محمد را به اتهام مباشرت در قتل و فریبا را به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخت و پرونده برای بررسی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد. در جلسه رسیدگی به پرونده اولیایدم برای محمد درخواست قصاص کردند. فریبا وقتی در جایگاه قرار گرفت، اتهام معاونت در قتل را قبول نکرد. او در شرح ماجرا گفت: پدرم مردی سختگیر بود و مدام من و مادرم را اذیت میکرد. ما از دست اذیتهای او خسته شدهبودیم و راه به جایی نداشتیم تا اینکه تصمیم گرفتم از رفتار پدرم انتقام بگیرم. برای این کار به دنبال فردی بودم که بتواند پدرم را گوشمالی بدهد. یک روز که به مؤسسه آموزشی خواهرم رفته بودم، با محمد آشنا شدم. او برادر یکی از دوستان خواهرم بود. درباره مشکلاتی که داشتم با او حرف زدم. او گفت حاضر است به درخواست من عمل کند، اما قرار نبود دست به قتل بزند.
محمد وقتی در جایگاه قرار گرفت، اتهامش را قبول کرد و گفت: روزی که به دیدن خواهرم در یک مؤسسه آموزشی رفتهبودم با فریبا آشنا شدم. خواهر فریبا مدیر آن مؤسسه بود. او گفت که از دست رفتارهای پدرش خسته شده و از من خواست در قبال پول، پدرش را به قتل برسانم. او ۲۰ میلیون تومان پول و دو النگوی خودش را به من داد تا نقشه را اجرا کنم.
متهم در شرح حادثه هم گفت: روز حادثه فریبا به من خبر داد که پدرش در خانه تنهاست. با اطلاعاتی که به من داد خودم را به آنجا رساندم و با شلیک دو گلوله نقشه را کامل کردم که بعد بازداشت شدم.
هیئت قضایی بعد از ختم جلسه، محمد را به قصاص و فریبا را به تحمل زندان محکوم کرد. رأی دادگاه با اعتراض فریبا در دیوان عالی کشور بررسی شد. اعتراض فریبا از سوی قضات دیوان مورد پذیرش قرار گرفت و پرونده برای بررسی به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
فریبا وقتی مقابل هیئت قضایی قرار گرفت، بار دیگر اتهام معاونت در قتل را قبول نکرد. او گفت من از دست بدرفتاریهای پدرم خسته شدهبودم. او من و مادرم را مدام اذیت میکرد تا اینکه از رفتارش خسته شدم، تصمیم گرفتم او را گوشمالی بدهم. محمد هم قرار بود این کار را بکند، نه اینکه دست به اسلحه ببرد و مرتکب قتل شود. متهم ادامه داد: من فقط دو النگوی خودم را به او دادم و دستمزد ۲۰ میلیونی پرداخت نکردهام.
هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم، وارد شور شد.