
«چرا به نظر میرسد در مفاهیم اساسی مانند منافع ملی یک تعریف واحد مورد قبول و اجماع نیست؟ به این دلیل که توجهی به قانون اساسی نداریم. در متن قانون اساسی همه مسائل به صورت متوازن در مطرح شده است و نمیشود ما بخشی را برجسته نگاه کنیم و بخش دیگر را کم رنگ ببینیم. . . به نفع کشور ما است که بر سر یک امر مهم و بنیادی به نام قانون اساسی اجماع کنیم. ممکن است بنده و شما عقاید متنوع و مختلفی داشته باشیم ولی لازم است که بر همین قانون اجماع کنیم و مشکلات را حل کنیم، از این تفرق بیرون آییم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام دهیم.»
این اظهارات متعلق به چه کسی است؟ «عجیب است ولی واقعی» که این جملات روز گذشته بر زبان آقای میرحسین موسوی جاری شده است! اگر کسی طی 5 ماه اخیر در حالت کما به سر میبرد و خبری از رخدادهای این ماهها نداشت، حظ وافری از این نصایح جالب آقای موسوی میبرد اما چه باید کرد که میلیونها جفت دیده بیدار و گوش شنوا در این مدت، حاظر و ناظر بودهاند و نیک میدانند که ناقل جملات فوق، مصداق بارز «لمتقولون مالا تفعلون» است.
حقیقتاً آدمی در میماند که آقای موسوی و دیگر سران فتنه اخیر چگونه به خود جرات میدهند از قانون اساسی سخن بگویند و سقراط وار دیگران را به قانون فرابخوانند. مگر ریشه اصلی فتنه بعد از انتخابات جز عدم تمکین آقای موسوی و همفکرانش به قانون اساسی چیز دیگری بود؟ مگر آقای موسوی نبود که با پشت کردن به قانون اساسی و بر اساس دروغی بزرگ و خودساخته به نام تقلب، تمامی ساختارها و نهادهای قانونی و اجماعی را نفی نمود و از چارچوبهای نظام عبور کرد؟
تمام آشنایان با علم حقوق میدانند که قانون اساسی تنها یک منشور اخلاقی نیست که شامل شعارهای کلی و انتزاعی باشد. قانون اساسی میثاق ملی یک ملت است که بر اساس آن، نظامات حقوقی و سیاسی کشور و ضمانتهای لازم برای حفظ و تداوم این نظامات مشخص میشود و نمیتوان هرمنوتیکی با آن مواجه شد.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چگونگی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به صورت واضح بیان شده و فصل الخطابهای قانونی در این زمینه مشخص شدهاند اما آقای موسوی قبل از آن که انتخابات به پایان برسد بر خلاف تمامی اصول مصرح قانونی خود را رئیسجمهور خواند و در روزهای بعد، ضمن عدم تمکین به رای نهادهای قانونی، با فراخوان حامیان خود به شوروش، عملاً بر نظام و قانون اساسی خروج نمود. خروجی که تا به امروز نیز ادامه داشته و اگر چه در این چند ماهه شمار حامیان اولیه آقای موسوی در یک سراشیبی تند رو به افول نهاده است اما او همچنان بر همان طبل اباطیل خود میکوبد.
آقای موسوی در حالی از فانون اساسی دم میزند که هواداران او در روز قدس صراحتاً شعار «جمهوری ایرانی» سر دادند و هویت نظام یعنی «جمهوری اسلامی» را مورد تعرض قرار دادند و البته جناب ایشان نیز نه تنها با سر دهندگان این شعار مرزبندی نکرد بلکه از حضور آنان تشکر کرد!
زمانی آقای موسوی و دیگر همفکران او نظیر آقای خاتمی میتوانند دم از قانون اساسی بزنند و شعار بازگشت به قانون اسایسی را سر دهند که خود پایبند و عامل بدان باشند. البته شگرد نفاق آلودی است که نامبردگان، چند اصل قانون اساسی را مدام برجسته سازی نموده و از اصول متعدد دیگر – خصوصاً اصول تعیین ساختارهای قانونی نظام – چشم پوشی میکنند(یومن ببعض و یکفر ببعض).
به نظر میرسد آقایان موسوی و خاتمی بعد از یک دوره 5 ماهه رادیکالیسم کور و زورآزمایی بی حاصل با نهادهای قانونی، اکنون که متوجه ریزش شدید هواداران(خصوصاً در 13 آبان) شدهاند، اکنون با بهره گیری از شگرد فرار به جلو درصددند تا قانون اساسی را نیز همچون نمادهای دیگر به «قرآن سر نیزه» نبدیل کنند تا از این رهگذر ضمن ایجاد تردید در افکار عمومی، مدافعین نظام و قانون اساسی را دچار تناقض نمایند. غافل از آن تاکتیک نخ نما تنها انسانهای ساده لوح را فریب خواهد داد و ملت بصیر ایران، اهل کوفه نیست.