سعودیها چند ماه بعد از اینکه جنبش انصارالله در سال ۲۰۱۴ کنترل صنعا را به دست گرفت، ائتلاف نظامی به همراه چند کشور دیگر عربی را از جمله امارات متحده عربی، مصر، بحرین و مراکش تشکیل دادند و تجاوز نظامی خود را در ۲۵ مارس ۲۰۱۵ شروع کردند. سعودیها چند ماه بعد از اینکه جنبش انصارالله در سال ۲۰۱۴ کنترل صنعا را به دست گرفت، ائتلاف نظامی به همراه چند کشور دیگر عربی را از جمله امارات متحده عربی، مصر، بحرین و مراکش تشکیل دادند و تجاوز نظامی خود را در ۲۵ مارس ۲۰۱۵ شروع کردند. هدف رسمی سعودیها از این تجاوز نظامی، شکست و خلع سلاح جنبش انصارالله، عقب راندن این جنبش از صنعا به سمت کوههای واقع در استان شمالی صعده و بازگرداندن عبدربه منصور هادی، رئیسجمهور مستعفی و فراری به صنعا بود. حالا که جنگ به هشتمین سال خود وارد شده، سعودیها نه تنها به هیچ یک از اهدافشان دست نیافتند، بلکه سخت دست و پا میزنند تا به نحوی آبرومندانه از باتلاقی نجات پیدا کنند که خودشان در یمن ایجاد کردهاند. به نظر میرسد نقشه راه آنها شامل دو هدف باشد؛ در وهله نخست آتشبس دو ماهه و دوم برکناری عبدربه و تشکیل شورای ریاستی یمن تا فرایند گفتگو بین تمام طرفهای یمنی یا به قول معروف گفتوگوی یمنی- یمنی را برای دستیابی به صلح پیش ببرند، اما آیا سعودیها میتوانند با این فرمان به نحو آبرومندانهای از یمن خارج شوند؟
اولین خطا
شکی نیست تجاوز سعودیها به یمن یک فاجعه استراتژیک است و بیشتر به دلیل خامی، جاهطلبی و توهم محمد بن سلمان، وزیر دفاع وقت بود که تصور میکرد زرادخانه عظیم تسلیحات امریکایی به معنای قدرت نظامی برتر است. یمنیها خلاف این موضوع را با مقاومت شجاعانه خود پاسخ دادند و توانستند با وجود بمباران وحشیانه سعودیها ایستادگی کنند، اما اصل موضوع اینجاست که این اولین خطای استراتژیک بن سلمان نبود. تجربه سالهای بعد نشان داد اولین خطای استراتژیک او تکیه و اعتماد کورکورانهاش به محمد بن زائد آلنهیان، ولیعهد ابوظبی بود. در واقع بن سلمان با اعتماد به محمد بن زائد و حتی به تحریک او بود که وارد این جنگ شد، اما متوجه نبود که همتای اماراتیاش اهداف دیگری را دنبال میکند. محمد بن زائد از همان ابتدای این جنگ، نه به دنبال شکست جنبش انصارالله بود و نه بازگرداندن عبدربه به صنعا، چراکه بازگشت عبدربه به صنعا و قدرت گرفتن متحدان اخوانالمسلمین، حضور او در حزب اصلاح به معنای تهدید امنیتی استراتژیک برای منافع اماراتیها در این جنگ بود. بنابراین بن سلمان از ابتدا و در طول این جنگ بازی خورده محمد بن زائد بود و این مقام اماراتی بود که به اهداف مورد نظر خود از تجاوز به یمن دست یافت و حتی بن سلمان را در نیمه راه رها کرد.
مهره سوخته
شکی نیست که سعودیها برای مشروعیت بخشیدن به تجاوز نظامی خود نیاز به عبدربه داشتند، چنانکه با وجود او بود که توانستند با حمایت آشکار امریکا و بریتانیا قطعنامه ۲۲۱۶ را از شورای امنیت سازمان ملل به دست بیاورند و مدعی حمایت از دولت قانونی یمن شوند. با این حال، عبدربه در این جریان مهرهای بیش نبود که حتی پیش از این مقام و موقعیت خود را از دست داده بود. در واقع، عبدربه در جریان بهار عربی یمن در ۲۰۱۱ به عنوان جانشین علی عبدالله صالح، رئیسجمهور پیشین یمن بود که به مقام ریاست جمهوری رسید، اما این مقام او از همان ابتدا فاقد مشروعیت لازم بود، زیرا این مقام را از صندوق رأی و بنا بر اراده مردم یمن به دست نیاورده بود، بلکه به واسطه نفوذ و دخالت سعودیها بود که قرار شد به صورت موقت جانشین صالح شود، ولی بدون داشتن پشتوانه مردمی و با اتکا به دخالت سعودیها در این مقام ماند تا اینکه در ژانویه ۲۰۱۵ و با فشار مردمی از مقام خود استعفا کرد. در واقع سعودیها از همان ابتدا بر مهرهای فاقد وجاهت ملی در یمن حساب باز کرده بودند، در حالی که او مهرهای سوخته و بیشتر عروسک دست سعودیها بود و همین مشکل نه تنها باعث جنگ در یمن شد، بلکه سبب اختلاف و حتی چندین نوبت درگیریهای خونین بین نیروهای نیابتی سعودی- اماراتی در جنوب یمن و بهخصوص در شهر عدن شد، تا جایی که کاخ معاشیق به عنوان پایگاه دولت عبدربه در عدن چندین بار مورد حمله جداییطلبان مورد حمایت امارات قرار گرفت. حالا به نظر میرسد سعودیها تازه به این نکته واقف شدهاند که عبدربه مهرهای سوخته و مانع خروج آنها از یمن است و به این جهت او را مجبور به کنارهگیری کردهاند تا اینکه شورایی به نام شورای ریاستی یمن جای او را بگیرد. این شورا به ریاست رشاد محمد العلیمی است که هفت عضو دیگر به نامهای سلطان الاراده، طارق صالح، عبدالرحمن ابوزرعه المحرمی، عبدالله العلیمی، عثمان مجالی، آیدروس العلیمی و برج البحسنی دارد و مقر آن در ریاض، پایتخت آلسعود است.
نقشه شکستخورده
محمد بن سلمان در کاخ خود از شورای ریاستی یمن میزبانی کرده تا از یکسو هم اخراج عبدربه از صحنه را تأیید کرده باشد و هم اینکه حمایت تمامقد خود را از این شورا نشان داده باشد، اما ترکیب این شورا نشان میدهد که فاقد وجاهت لازم برای میانجیگیری با تمام طرفها و به خصوص مذاکره با دولت نجات ملی یمن و دستیابی به صلح است. برای مثال، رشاد العلیمی در طول این جنگ نقش مشاور عبدربه را داشت و همانند عبدربه وابستگی کامل به سعودیها دارد و از این جهت فاقد وجاهتی است که با آن مذاکرات صلح را رهبری کند. محمد البخیتی، عضو دفتر سیاسی انصارالله در یک پیام توئیتری انتخاب رشاد العلیمی را به ریاست این شورا زیر سؤال برد و به بحثی اشاره کرد که در جریان گفتگوهای ملی یمن در طول سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ بین او و العلیمی جریان داشت. به گفته البخیتی، العلیمی در آن زمان با پیشنویس قطعنامه ارائه شده از سوی انصارالله برای ممانعت از حضور نیروهای امریکایی در یمن مخالفت میکرد. گذشته از این، حضور سه چهره وابسته به امارات به نامهای سلطان الاراده، طارق صالح و عبدالرحمن ابوزرعه المحرمی در این ترکیب نشان میدهد بن سلمان همچنان بازی خورده محمد بن زائد است و نمیتواند منافع عربستان را برای خروج از باتلاق جنگ یمن تأمین کند. جدای از این مسائل، استقرار این شورا در ریاض باعث میشود موقعیت لازم برای شروع گفتگوهای یمنی- یمنی نداشته باشد، زیرا ریاض پایتخت کشور متجاوز به یمن است و نمیتوان مذاکرات را در جایی پیش برد که فرماندهی نیروی متجاوز آنجاست و به عبارت دیگر، این کشور خود بخشی از مشکل جنگ یمن است، نه راهحلی برای آن. به این ترتیب، اقدامات سهگانه آتشبس دو ماهه، کنارهگیری عبدربه و تشکیل شورای ریاستی به عنوان عناصر اصلی نقشه راه سعودیها برای پایان دادن به جنگ یمن است، اما این نقشه فاقد مکانیسم مشروع و لازم است تا اینکه گفتگوهای یمنی- یمنی بتواند بر مبنای آن ایجاد شود. به این جهت که جنبش انصارالله این اقدامات را بیارتباط با مذاکرات صلح دانسته و البخیتی تأکید کرده که «این شورا رویکرد مردم یمن را انعکاس نمیدهد» و «مشروعیت واقعی در یمن در واقع برای کسی است که از استقلال این کشور دفاع میکند و شورای ریاستی امتداد اشغالگری است و هیچگونه مشروعیتی ندارد.» با توجه به این موضوع باید گفت، سعودیها بدترین نقشه راه ممکن را برای رهایی از جنگ یمن ترسیم کردهاند و میتوان انتظار داشت که این مسیر به صلح در یمن ختم شود.