یکی از ویژگیهای برجسته معصومین (ع) کظم غیظ آنان و قدرتی است که در فروبردن خشم داشتهاند. بیتردید خشم میتواند بسیار آسیبزا و منتج به نتایج منفی در تعاملات انسان شود. در ادامه حکایاتی آموزنده از کلام رسول اکرم (ص) و رفتار امام سجاد (ع) در این زمینه میخوانید.
زورآزمایی مرد و برخورد پیامبر (ص)
روزی پیامبر (ص) از محلی عبور میکردند. در راه به جمعیتی برخورد که در بین آنها مرد باقدرت و نیرومندی در حال زورآزمایی بود و سنگ بزرگی را که مردم آن را سنگ زورمندان و وزنه قهرمانان مینامیدند از روی زمین بلند میکرد. تماشاگران با مشاهده زورآزمایی ورزشکار، او را تحسین و تشویق میکردند. پیامبر (ص) پرسید: این اجتماع مردم برای چیست؟ عدهای، وزنهبرداری آن قهرمان را به عرض رسانده و گفتند شخصی در اینجا زورآزمایی میکند. فرمود به شما بگویم مرد قوی و قهرمان کیست؟ قهرمان کسی است که اگر شخصی به او دشنام داد غضب نکند و تحمل نموده و بر نفس غلبه کرده و بر شیطان نفس پیروز شود.
سفارش پیامبر (ص) و پیشگیری از نزاع
شخصی به پیامبر (ص) عرض کرد: مرا علم بیاموز و از دستورات دینی آگاه فرما. فرمود برو و هرگز غضب مکن. آن مرد در حالیکه میگفت به همین سخن اکتفا میکنم، به سوی طایفه خود بازگشت. وقتی به قوم خود رسید مشاهده کرد که نزاعی بین آنها روی داده و سلاح در دست گرفتهاند و در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند. او هم لباس نبرد را بر تن کرد و به سوی یاران خود رفت. اما ناگهان به یاد سخن پیامبر (ص) افتاد که از او خواسته بود خشمگین نشود. سلاح را بر زمین انداخت و به سوی دشمنان قوم خود رفت و گفت جنگ و خونریزی نفعی ندارد، من از مال خود هر چه بخواهید به شما پرداخت میکنم! آنها متنبه شده و گفتند هر چه که مورد اختلاف واقع شده بود ما به این گذشت و چشمپوشی سزاوارتر هستیم. بالاخره به همین وصیت پیامبر (ص)، اختلاف بزرگی را حل کرد.
امام سجاد (ع) و فروبردن خشم
روزى امام سجّاد، حضرت زینالعابدین (ع) در جمع عدهاى از دوستان و یاران خود نشسته بود، که یکى از خویشان آن حضرت، به نام حسن بن حسن وارد شد و، چون نزدیک حضرت قرار گرفت، زبان به دشنام و بدگویى به آن حضرت باز کرد؛ و امام (ع) سکوت نمود و هیچ عکسالعملى در مقابل آن مرد بىخرد نشان نداد تا آن که آن مرد بدزبان آنچه خواست به حضرت گفت و سپس از مجلس بیرون رفت. آن گاه، امام سجاد (ع)به حاضران در جلسه فرمود دوست دارم هر که مایل باشد با یکدیگر نزد آن مرد برویم تا پاسخ مرا در مقابل بدرفتارى او بشنود. وقتى به منزل آن مرد رسیدند، حضرت یکى از همراهان را صدا کرد و فرمود به او بگویید على بن الحسین آمده است. چون مرد بدزبان شنید که آن حضرت درب منزل او آمده است، با خود گفت او آمده است تا تلافى کند و جسارتهاى مرا پاسخ گوید. پس هنگامى که آن مرد درب خانه را گشود و از خانه خارج شد، حضرت به او فرمود اى برادر! تو نزد من آمدى و به من نسبتهایى دادى و چنین و چنان گفتى، اگر آنچه را که به من نسبت دادى در من وجود دارد، پس از خداوند متعال مىخواهم که مرا بیامرزد؛ و اگر آنچه را که گفتى، در من نیست و تهمت بوده باشد از خداوند مىخواهم که تو را بیامرزد. چون آن مرد چنین اخلاق حسنهاى را از امام زین العابدین (ع) مشاهده کرد، حضرت را در آغوش گرفته و بوسید و ضمن عذرخواهى، گفت اى سرورم! آنچه را که به شما گفتم، تهمت بود و من خود سزاوار آن حرفها هستم، مرا ببخش.