۴۳ سال پیش، سرنگونی سلطنت پادشاهی در ایران به رهبری آیتالله [امام]خمینی و جایگزین شدن حکومتی که به شدت در تضاد با منافع امریکا حرکت میکرد، شوک بسیار قدرتمندی به مقامات واشنگتن وارد کرد؛ اتفاقی که باعث شد روزهای ریاستجمهوری جیمی کارتر هم کاهش یابند.
استقرار جمهوری اسلامی از جمله مهمترین وقایع سیاسی اواخر قرن بیستم است. در ماههای پس از خروج شاه از ایران در اواسط ژانویه ۱۹۷۹ و بازگشت آیتالله خمینی از تبعید، مقامات امریکایی دو مسیر را پیشروی خود میدیدند؛ نخست اینکه واشنگتن میتواند با دولت جدید در ایران کار کند. گزینه دیگری که در قالب پیشبینی مطرح میشد این بود که دولت تازه تشکیل شده، به زودی سرنگون خواهد شد و امریکاییها امیدوار بودند در صورت سرنگونی، همه چیز به روال سابق برگردد، اما خیلی زود سیاست روی واقعی خود را نشان داد و اشکالات اطلاعاتی سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) و دیگر سازمانهای وابسته به آن مورد توجه قرار گرفت.
حالا و با گذشت سالیان سال برای امریکاییها که پس از انقلاب، تجاربی مثل تسخیر سفارت و به گروگان گرفته شدن اتباعشان را پشت سر گذاشتهاند، تحلیل انقلاب دیگر فقط در پوسته ظاهری آن محدود نمیشود. وقوع انقلاب اسلامی در ایران و وقایع ضدامریکایی پس از آن به روشنی نشان داد جامعه اطلاعاتی امریکا تا چه اندازه عملکرد ضعیفی داشته است تا حدی که میتوان آن را به شکست تعبیر کرد. ضمن اینکه این سؤال پیش میآید که ساختار امنیتی امریکا که باید مسئول پیشبینی چنین دگرگونیهای کلانی در جهان و بهویژه در منطقه خلیج فارس باشد، چرا در چنین موردی نتوانسته درست عمل کند؟
یادآوری این مطالب امروزه از این جهت ارزش دارد که غیرقابل پیشبینی بودن تحولات در مناطق بحرانی و ناتوانی دستگاههای اطلاعاتی در پیشبینی آنچه رخ خواهد داد را بیش از پیش برای ما آشکار میکند. این را اطلاعات موجود در آرشیو امنیت ملی امریکا و برخی از گزارشهای تحلیلی طبقهبندی شده و یافتههایی نشان میدهد که کمتر به آنها پرداخته شده است که در چارچوب چهار مؤلفه به آن اشاره میشود:
اولین مورد این است که به دنبال سوءاستفادههای سازمان سیا که مطبوعات در اواسط دهه ۱۹۷۰ آن را فاش کردند، دولت کارتر تصمیم به کاهش قابلیتهای اطلاعاتی گرفت. به این ترتیب، امریکا برای دیدن افق تحولات و آماده شدن به منظور رویارویی با بحرانها در سراسر جهان فلج شد.
همچنین، منتقدان شاه اقتدارگرای ایران به این واقعیت اشاره میکنند که واشنگتن مدتی به درخواست شاه مبنی بر اینکه سرویس اطلاعاتی امریکا با عناصر مخالف ارتباط نداشته باشد، تن داده بود. ظاهراً چنین درخواستی به خاطره شاه از نقش سازمان سیا در شکلگیری کودتای ۱۹۵۳ ارتباط داشت که در پی آن شاه یکبار دیگر به قدرت رسید.
اگرچه در توضیحات بالا حقایق قابل توجهی نهفته است، اما دلایل عدم موفقیت در پیشبینی و حتی پیشگیری از انقلاب ۱۹۷۹ بسیار ظریفتر و پیچیدهتر است.
آن زمان، گزارشهایی از سفارت امریکا در تهران و دیگر منابع اطلاعاتی درباره ارزیابیهای نسبتاً دقیق از رویدادهایی که در حال آشکار شدن بودند، در دسترس قرار داشتند. مسئله چالشی این بود که بخش بزرگی از مشکل از آن ناشی میشد که چنین گزارشهایی یا هرگز به دست سیاستگذاران اصلی (ارشد) نرسید یا اگر هم به آنان منتقل شد، آنها به راحتی چنین اطلاعاتی را نادیده گرفتند.
مثلا چارلز ناس، کارشناس پیشین وزارت خارجه امریکا در زمینه مسائل ایران به این نکته اشاره میکند که یکی از توضیحات به ظاهر پیشپا افتاده، اما مهم این است که بیشتر اطلاعات در قالب ایرگرام (Airgram) یا دیگر قالبهای سطح پایین به واشنگتن منتقل میشد، به همین دلیل معمولاً مورد توجه مقامات ارشد قرار نمیگرفت.
نکته دیگری که نباید از آن غافل شد اینکه دیگر اولویتهای جهانی برای کاخ سفید از جمله روابط ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، گفتوگوی محدودیت تسلیحات راهبردی (SALT II)، روند صلح خاورمیانه، مسائل شاخ آفریقا و سایر تحولات جهانی تا آخرین لحظات در مقایسه با مسائل ایران برای امریکا از اهمیت بیشتری برخوردار بودند و دلیل کلیدی چنین نگرشی هم این بود که واشنگتن همواره به توانایی شاه در اداره امور کشور، آن هم به تنهایی خوشبین بود.
برگرفته از: nsarchive.gwu.edu (https://nsarchive.gwu.edu/briefing-book/iran/۲۰۱۹-۰۲-۱۱/irans-۱۹۷۹-revolution-revisited-failures-few-successes-us-intelligence-diplomatic-reporting)