متهمی که در هواخواهی برادرش چشم مردی طلبکار را کور کرده بود با درخواست قصاص از سوی شاکی مواجه شد.
به گزارش جوان، ۲۶ فروردینماهسال۹۶، مأموران پلیس ورامین از درگیری در یک کارگاه ساخت لوستر باخبر و راهی محل شدند. بعد از حضور مأموران در محل اولین شواهد نشان داد مرد جوانی به نام مهدی از ناحیه چشم زخمی و راهی بیمارستان شده است. تحقیقات در این زمینه ادامه داشت تا اینکه خبر رسید چشم چپ مهدی بر اثر شدت جراحات تخلیه شده است.
به این ترتیب مرد جوان بعد از بهبود نسبی مورد تحقیق قرار گرفت و از دو برادر شکایت کرد. او یکی از آنها به نام نوید را عامل کوری چشمش معرفی کرد و در توضیح گفت: «با نوید و برادرش دوست و همکار بودم. من لوسترسازی داشتم و آنها کارگاه پرداخت لوستر داشتند. مدتی بود مبلغ ۱۱میلیونتومان از آنها طلب داشتم، اما طلبم را نمیدادند. آخرین بار که برای گرفتن پولم به کارگاه آنها رفتم کار به درگیری کشید. در آن درگیری نوید با مشت به چشم چپم زد که نابینا شدم. حالا از دو برادر شکایت دارم.»
با ثبت این اظهارات دو برادر بازداشت شدند و با اقرار به جرمشان یک به یک مورد تحقیق قرار گرفتند. نوید در توضیح به مأموران گفت: «آن روز شاکی و دوستانش به آنجا آمدند و درگیری را شروع کردند. برای هواخواهی از برادرم با او درگیر شدم، اما قصد میانجیگری داشتم که از شدت عصبانیت با مشت به صورت مهدی زدم.»
دو برادر راهی زندان شدند و پرونده در اولین جلسه محاکمه روی میز شعبه هشتم دادگاه کیفری یکاستان تهران قرار گرفت. در آن جلسه شاکی درخواست قصاص چشم کرد. در ادامه متهم ردیف اول در جایگاه قرار گرفت و در دفاع از خود مدعی شد چشم شاکی از قبل مشکل داشته و ضربه او کاری نبوده است.
در پایان هیئت قضایی متهم را به قصاص چشم محکوم کرد، اما این حکم در دیوانعالی کشور نقض و پرونده به شعبه همعرض فرستاده شد. متهم دومین بار در شعبهدهم دادگاه محاکمه شد. ابتدای جلسه شاکی گفت: راضی به گذشت نیست زیرا متهم و برادرش یکبار هم برای گرفتن رضایت تلاشی نکردهاند. او درباره ادعای متهم در دادگاه قبل نیز گفت: «چشم من از قبل مشکلی نداشت، چون دوبار گواهی نامهام تمدید شده است. پزشکی قانونی نیز این موضوع را تأیید کرده است.»
سپس متهم با انکار جرمش گفت: «مشتی که به چشم شاکی زدم آنقدر سنگین نبود که موجب نابیناییاش شود. سالها قبل لامپ در صورت مهدی ترکیده بود و همین موضوع باعث آسیبدیدگی به چشم او شده بود. او درباره گرفتن رضایت هم دروغ میگوید. من چند بار پسرخالهام را فرستادم تا با شاکی صحبت کند، اما او قبول نکردهبود.»
در پایان جلسه قضات شعبهدهم جهت صدور رأی وارد شور شد.